روز شمار انقلاب / 20 بهمن
تاریخ: Saturday, February 09 @ 20:01:00 IRST
موضوع: سوژه


رژيم شاهنشاهي سياهي لشگر‌هاي خود را به ميدان فرستاداقدام روز 18 بهمن 1357 در رفتن به سفارت و معرفي خود به عنوان نماينده دولت موقّت و تأكيد مبني بر اينكه بايد سفارت را تحويل من دهند، تأثير خود را گذاشته بود. خبر اين اقدام من در بين كاركنان سفارت پيچيده بود. آنها نمي‏دانستند كه من بدون هماهنگي با تهران چنين چيزي را مطرح كرده‌ام و تصّور نمي‏كردند كه به تنهايي به سفارت مراجعه كرده باشم. شايد به همين دليل نيز مرا به سفارت راه ندادند وگرنه ممكن بود راه دهند و بلايي به سرم آورند. فرداي آن روز، همان دوستم، كه ظهر به رستوران دانشجويي رفته بود، صحنه‏اي را مشاهده كرد كه شب آن را برايم تعريف كرد. او گفت: يك نفر ساواكي سفارت به رستوران دانشجويي آمده بود و خطاب به دانشجويان كه غالباً نيز كنفدراسيوني (كمونيست) بودند مي‏گفت: من با شما در مبارزه با رژيم شاه اعلام همبستگي مي‏كنم. دانشجويان نيز او را هو كرده بودند و او ناچار شده بود رستوران را ترك كند. دوستم با خنده مي‏گفت: آن فرد ساواكي حسابي جا خورده بود و نمي‏دانست چه كند؟ گفتم: موقعيت خيلي خوبي است. او را هر طور شده پيدا كن و با آنها قرار ملاقات بگذار و بگو كه نماينده دولت موقت مي‏خواهد شما را ببيند. هر جا قرار گذاشتي من حاضر به ملاقات هستم.



شكاف در سفارت شاهنشاهي

شكاف در سفارت شاهنشاهي

خاطرات محمد حسن قديري ابيانه / بخش سوم
اقدام روز 18 بهمن 1357 در رفتن به سفارت و معرفي خود به عنوان نماينده دولت موقّت و تأكيد مبني بر اينكه بايد سفارت را تحويل من دهند، تأثير خود را گذاشته بود. خبر اين اقدام من در بين كاركنان سفارت پيچيده بود. آنها نمي‏دانستند كه من بدون هماهنگي با تهران چنين چيزي را مطرح كرده‌ام و تصّور نمي‏كردند كه به تنهايي به سفارت مراجعه كرده باشم. شايد به همين دليل نيز مرا به سفارت راه ندادند وگرنه ممكن بود راه دهند و بلايي به سرم آورند. فرداي آن روز، همان دوستم، كه ظهر به رستوران دانشجويي رفته بود، صحنه‏اي را مشاهده كرد كه شب آن را برايم تعريف كرد. او گفت: يك نفر ساواكي سفارت به رستوران دانشجويي آمده بود و خطاب به دانشجويان كه غالباً نيز كنفدراسيوني (كمونيست) بودند مي‏گفت: من با شما در مبارزه با رژيم شاه اعلام همبستگي مي‏كنم. دانشجويان نيز او را هو كرده بودند و او ناچار شده بود رستوران را ترك كند. دوستم با خنده مي‏گفت: آن فرد ساواكي حسابي جا خورده بود و نمي‏دانست چه كند؟ گفتم: موقعيت خيلي خوبي است. او را هر طور شده پيدا كن و با آنها قرار ملاقات بگذار و بگو كه نماينده دولت موقت مي‏خواهد شما را ببيند. هر جا قرار گذاشتي من حاضر به ملاقات هستم.
فرداي آن روز، دوستم، مجدداً به رستوران دانشجويي رفته و اين فرد را ديده بود كه مورد تمسخر دانشجويان قرار گرفته است. با او قرار ملاقات گذاشت، ملاقات، عصر همان روز در يك قهوه خانه در خيابان معروف وِنتو در رم انجام گرفت. آن فرد كه دانشجويان او را ساواكي خطاب مي‏كردند، همراه با يك همكار ديگرش به ملاقات آمد. هر دو را در آغوش گرفتم و ديده بوسي كردم و به آنها بابت تصميمشان در پيوستن به مردم و همراهي با انقلاب اسلامي تبريك گفتم. خيلي از برخورد من با خود متعجب شده بودند و شايد آنرا با برخورد كمونيست‏ها مقايسه مي‏كردند. گفتم كه ما مي‏خواهيم همه در خدمت مردم باشند و هر كس با انقلاب اسلامي و مردم باشد از او استقبال مي‏كنيم، در ملاقاتمان معلوم شد كه آنها ساواكي نبودند بلكه كارمندان رمز سفارت بودند كه مسئوليت ارتباط رمز و كشف سفارت با وزارت امور خارجه را بر عهده داشتند. با توجه به هدفم در اشغال سفارت، سعي كردم اطلاعاتي در مورد سفارت بگيرم. مي‏گفتند، وضع سفارت به هم ريخته است. سفير ديگر به سفارت نمي‏آيد و نفر دوم سفارت، پرويز زاهدي، پسر عموي اردشير زاهدي معروف، عملاً سفارت را اداره مي‏كند. معلوم شد اقدام من در مراجعه به سفارت به عنوان نماينده دولت موقت و تأكيد بر ضرورت تحويل گرفتن سفارت اثر خود را داشته است و خود آنها به دنبال اين تماس و با مشاهده مبارزات مردم، تصميم گرفته‌اند به مردم بپيوندند.

يكي از آنها تعارف كرد براي صرف چاي به منزلش برويم. من هم فوراً پذيرفتم و با هم به منزلش رفتيم، براي من كه در يك اطاق ساده زندگي دانشجويي را مي‏گذراندم، خانه‏اش خيلي شيك و مجلل جلوه كرد و عكس مصدق را روي كتابخانه گذاشته بود و خيلي به او اظهار علاقه و ارادت مي‏نمود. معلوم بود كه از موضع حضرت امام (ره) و نهضت اسلامي نسبت به مصدق اطلاعي نداشت و در حقيقت سعي مي‏كرد. نظر مرا به خود جلب كند! من هم ضمن تشريح انقلاب اسلامي، چيزي را به رخش نياوردم. از او و همكارش خواستم، خودشان را براي همكاري در سفارت جمهوري اسلامي ايران آماده كنند. براي آنها پيشنهاد خيلي خوشايندي بود. خداحافظي كردم و به دنبال كارهاي ديگر رفتم. اميدم براي موفقيت در اشغال سفارت بيشتر شده بود، پيغام دادم كه همه دانشجويان در سرتاسر ايتاليا آماده حركت به سمت رم باشند و بايد همه چيز را با خود بياورند. خودشان بايد همه چيز را براي خود تدارك مي‏ديدند و هزينه‏هاي آن را شخصاً تقبل مي‏كد. همه بايد خود را براي ضرب و شتم و زنداني شدن آماده مي‏نمودند. براي حمايت از انقلاب اسلامي، هر نوع فداكاري لازم بود. اعضاي انجمن‏هاي اسلامي، هر يك در شهر خود به شدت مشغول فعاليت بودند. 23 تا 25 بهمن ماه، زمان مناسب براي اشغال سفارت به نظر مي‏رسيد، ما هم چند روزي را براي تدارك لازم براي فراهم آوردن امكان انعكاس گسترده‏تر عمليات اشغال سفارت در اختيار داشتيم. روز 21 بهمن، سوار بر اتوبوس عازم جلسه‏اي بودم، بنا داشتم به انجمن‏ها پيغام دهم كه به رم عزيمت كنند.

 يك ايراني مرا ديد و فرياد زد كه راديو آزاد شد. فورا از اتوبوس پياده شدم و از او جزئيات را خواستم. گفت: راديو ايران را گوش مي‏دادم كه ناگهان راديو اعلام كرد كه راديو به دست انقلابيون افتاده است و درگيريها به شدت ادامه دارد و گوينده مرتبا از مجاهدين خلق و فدائيان خلق مي‏خواست كه در دفاع از راديو و تلويزيون به كمك بشتابند، تعجب كردم، فدائيان خلق كه هيچ نقشي در انقلاب نداشتند و با اينكه سازماني چريكي محسوب مي‏شدند نيروي چنداني نداشتند تا كاري از آنها بر آيد.

مجاهدين خلق هم كه توسط عناصر مرتد آن تار و مار شده بود و اين نيروها با همكاري ساواك عناصر مؤمن را از بين برده بودند و از اين دو سازمان كاري بر نمي‏آمد. ضمن اينكه هر دو سازمان با انقلاب اسلامي در عمل سر ناسازگاري داشتند. در حقيقت اين مردم مؤمن و مسمان ايران بودند كه به رهبري حضرت امام (ره) انقلاب را تا به اين مرحله رسانده و نيروي اصلي انقلاب را تشكيل مي‏دادند. حدس زدم كه اين اظهارات ناهماهنگ بايد مربوط به نظر شخصي مجري باشد كه بعداً هم معلوم شد كه همينطور بوده است. به فكر فرو رفتم. اين سوال برايم مطرح بود كه الان چه كاري بايد كرد و تكليف من در اين لحظه چيست؟ تصميم خود را گرفتم. سريعاً به سفارت مي‏رويم و اداره سفارت را به هر نحو شده به دست مي‏گيريم. تماس با اعضاي انجمن اسلامي ممكن نبود. هر كس مشغول كاري بود و طبيعتاً هنوز به منزل بر نگشته بودند. تصميم گرفتم به تنهايي به سفارت بروم و همچون سه روز قبل خود را نماينده دولت موقت معرفي كرده بخواهم اداره سفارت را به من بسپارند. به طرف سفارت به راه افتادم ...

 

20 بهمن،

رژيم شاهنشاهي سياهي لشگر‌هاي خود را به ميدان فرستاد

رژيم شاهنشاهي سياهي لشگر‌هاي خود را به ميدان فرستاد

خبرگزاري فارس: رژيم شاهنشاهي كه نفس‌هاي آخر را مي‌كشيد براي فرار از خشم انقلابي مردم، سياهي لشگر‌هاي خود را به ميدان فرستاد.

طرفداران رژيم شاهنشاهي براي نشان دادن همه امكانات و استعداد خود براي پشتيباني از كابينه او وارد ميدان شدند و در محيط محدود و سربسته امجديه تجمعي را برپا كردند و عليه انقلابيون شعار دادند. رژيم شاهنشاهي آخرين نفسهاي دوره 2500 ساله خود را مي‌كشيد.
هواداران دولت شاهنشاهي در شعارهاي خود خواهان برگشت محمد‌رضا پهلوي به ايران شدند. اما اين ناله‌هاي ضعيف در مقابل فريادهاي انقلابي مردم ايران گم بود.
مهدي بازرگان در آستانه تشكيل كابينه خود بود. وي در دانشگاه تهران در برابر جمعيت زيادي كه براي شنيدن سخنانش حضور پيدا كرده بودند به تشريح اقدامات آتي خود پرداخت.
وي رئوس برنامه دولت موقت را احراز و انتقال قدرت، ارائه و اثبات حقانيت (برگزاري رفراندوم)، احياي اداره و اصلاح مملكت، برگزاري انتخابات مجلس مؤسسان و ارجاع به آراي عمومي براي تدوين و تصويب قانون اساسي جديد، برگزاري انتخابات مجلس شوراي ملي، استعفا و تحويل كار به رئيس‌جمهور برشمرد.
تجمع دانشگاه تهران بسيار پرشكوه بود و حتي از شهرهاي مختلف كشور نيز در اين اجتماع حضور داشتند. گروه‌هاي قومي نيز خود را در اين انقلاب سهيم مي‌دانستند و با توجه به فشارهاي متعددي كه در طول دوران پنجاه ساله حكومت پهلوي متحمل شدند، با جان و دل در جهت حمايت از انقلاب كوشيدند. در جريان سخنراني مهدي بازرگاني در دانشگاه تهران 1500 نفر از عشاير و ايلات بختياري مقابل دانشگاه تجمع كرده و دولت بازرگان را مورد تاييد قرار دادند.
بختيار همچنان اعلام مي‌كرد كه آيت‌الله خميني را تنها به عنوان يك رهبر مذهبي مي‌شناسد و قائل به عدم دخالت ايشان در امور سياسي است.
ميان كارمندان راديو و تلويزيون ملي دو دستگي ايجاد شده بود. گروه زيادي از آنان به صف انقلابيون پيوستند و عده معدودي هنوز بر حمايت خود از رژيم پهلوي پافشاري مي‌كردند. با اين حال انتشار برخي اخبار و تصاوير تلويزيوني از جريان تظاهرات و راهپيمايي مردم ايران براي نشان دادن گوشه‌اي از مبارزات مردم ايران مؤثر بود. به موازات اين اقدامات در تلويزيون تصميم گرفته شد فيلم ورود امام به خاك ميهن و استقبال عظيم مردمي از ايشان كه بواسطه كارشكني عناصر سلطنت‌طلب، پخش مستقيم آن ناتمام باقي ماند، به طور كامل پخش شود.
در حالي كه عده‌ زيادي از مردم از طريق تلويزيون، نحوه ورود ايشان به ايران را مي‌ديدند در يكي از پادگان‌هاي نظامي مربوط به نيروي هوايي ارتش ايران در منطقه دوشان تپه، عده‌اي از دانشجويان هنرآموز نيز بي‌صبرانه انتظار ديدن اين تصاوير را داشتند.
زماني كه گوينده تلويزيون اعلام كرد كه زمان پخش تصاوير بازگشت امام فرا رسيده سربازان و دانشجويان با شنيدن نام "خميني" صلوات فرستادند.اين‌ اقدام، خشم برخي از فرماندهان را برانگيخت و كم كم مواجهه لفظي به درگيري‌هاي فيزيكي كشيده شد و مردم منطقه فرح‌آباد نيمه‌هاي شب صداي تيراندازي‌هاي متعددي را از درون پادگان شنيدند و كمي بعد خبر رسيد كه بخشي از نيروهاي گارد شاهنشاهي براي مقابله با دانشجوياني كه هوادار انقلاب اسلامي بودند، پادگان نيروي هوايي را به محاصره خود در آوردند.
اهالي منطقه فرح‌آباد و تهران نو براي جلوگيري از حمله نيرو‌هاي گارد در حوالي پادگان اجتماع كردند. يك همافر جوان كه توانسته بود از حلقه محاصره خارج شود خبر داد كه تاكنون 40 زخمي و 12 نفر كشته شدند و از اين تعداد 9 نفر كارآموز همافر و 3 نفر درجه دار هستند.
اين درگيري تا صبح روز بعد نيز ادامه داشت.
محاصره پادگان نيروي هوايي و حمايت همافران از انقلاب اسلامي سرآغاز جديدي از حوادث و وقايع نهضت مردمي ايران بود كه روند تحولات را به نفع انقلابيون تسريع بخشيد.

 رژيم شاهنشاهي سياهي لشگر‌هاي خود را به ميدان فرستاد

رويدادهاي روز 20 بهمن 57

* با حمله مأموران گارد به پادگان نيروي هوايي تهران، جنگ خياباني آغاز شد. به گفته همافران، وقتي كه راديو اعلام كرد فيلم ورود امام خميني بعد از اخبار تلويزيون نمايش داده خواهد شد، آنها در سالن پادگان اجتماع كردند. با ظاهر شدن تصوير حضرت امام بر صفحه تلويزيون، طنين صلوات سالن را پر كرد و در اين هنگام، افراد گارد به سوي آنها تيراندازي كردند و درگيري آغاز شد.
* مردم ساكن در اطراف خوابگاه همافران، هنگامي كه از حمله نيروي گارد به همافران آگاه شدند، اهالي خيابان‌هاي اطراف را نيز با خبر كردند و طولي نكشيد كه جمعيت انبوهي در كنار ديوار خوابگاه گرد آمدند كه با فرياد الله‌اكبر از همافران حمايت مي‌كردند.
* اجتماع مردم در كنار خوابگاه همافران نيروي هواي يكه از ساعت ده شب آغاز شده بود همچنان ادامه يافت. ترس مردم اين بود كه در صورت پراكنده شدن، نيروهاي گارد، مجددا به همافران حمله كنند، لذا از دفتر حضرت امام كسب تكليف كردند و دفتر امام توصيه كردند كه پراكنده نشويد.
* مردم در كنار خوابگاه نيروي هوايي همچنان شعار مي‌دادند و خود را با آتش لاستيك‌هاي فرسوده گرم مي كردند كه در ساعت 5/3 بعد از نيمه شب مأموران حكومت نظامي با خودروهاي نظامي و در حاليكه از دور با شليك رگبار مسلسل‌ها به طرف هوا در صدد ترساندن مردم بودند، به اجتماع مردم حمله كردند. در اين هنگام مردم به كوچه‌هاي اطراف پناه بردند اما مأمورين توانستند يكصد و پنجاه و دو نفر را دستگير و به محل استقرار حكومت نظامي در كلانتري تهران و منتقل كنند. در بين دستگير شدگان دو روحاني نيز حضور داشتند.
تذكر: ظاهرا اولين كلانتري ساقط شده در جريان هجوم مردم همين كلانتري بود.







منبع این مقاله گروه اينترنتي مشكان
www.moshkan.com

URL این مطلب عبارت است از:
www.moshkan.com/modules.php?name=News&file=article&sid=247