خوش آمدید به گروه اينترنتي مشكان
 
 

  منوي اصلي

· صفحه اصلی
· 10 برتر
· لینكستان
· لیست اخبار
· لیست اعضاء
· معرفی ما
· نظر سنجی ها
· پرسش های متداول
· آرشیو مطالب
· ارسال مطلب در سايت
· بانك مقالات
· تماس با ما
· تالارهای گفتمان
· جستجو
· حساب كاربری شما
· دانلود ها
 

  ورود

نام كاربر

كلمه عبور

هنوز حساب كاربری ندارید ؟ شما می توانید یكی ایجاد كنید. به عنوان یك كاربران ثبت نام شده شما برخی مزایا مانند مدیریت قالب ، تنظیم نظرات و ارسال نظرات با نام خود را دارید.
 

  جستجو



 

  نظر سنجی

ياد امام زمان در زندگي شما چقدر است؟

بسيار زياد
زياد
كم
اعتقادي ندارم



نتایج
رای گیری ها

آراء: 162
نظرات: 0
 

  تبلیغات


وعده صادق

 

 
  معجزه
ارسال شده در Thursday, October 22 @ 18:26:30 IRST توسط admin
 
 
  شهيد

ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم. به من گفت: فكر نكنيد اينجا غريب و بى كس هستيد، من و خانواد ه ام نگهدار شما هستيممعجزه

شكنجه و آزار و اذيت عراقيها حدى نمى شناخت. گاه ضربه هاى كابل آنها، كار عده اى را به فلج شدن مى كشاند؛ همچنان كه در مورد «حسين» و «حميد» شد. آنان از بچه هاى تهران بودند و به خاطر خوردن بيش از حد ضربه هاى كابل، از كمر فلج شده بودند. بچه ها داوطلبانه آنان را به پشت مى گرفتند و حركت مى دادند و مشكلات آنان را برطرف مى كردند. در شب عاشوراى حسينى سال 65 اين دو برادر با چشمى گريان به خواب رفتند. صبح كه از خواب بلند شدم، صداى گريه شديدى را شنيدم. سر از بالينم كه برداشتم، ديدم حسين است.

رفتم بالاى سرش و احوالش را پرسيدم. داشت چشم هاى غرق در اشك خود را پاك مى كرد. بلند شد و نشست. خواستم برايم بگويد كه چه اتفاقى برايش افتاده است و او طفره مى رفت. وقتى اصرار كردم گفت: «ديشب خواب مولايم حسين(ع) را ديدم. به من گفت: فكر نكنيد اينجا غريب و بى كس هستيد، من و خانواد ه ام نگهدار شما هستيم. به حضرتش گفتم: آقاى عزيز من! من نمى توانم راه بروم. از برادرانم خجالت مى كشم.

امام دستى بر شانه هايم گذاشت و كمرم را گرفت و گفت: جوان! بلند شو كه ان شاء الله خداوند به شما صبر بدهد. من را از زمين بلند كرد و چند قدمى به جلو حركت داد و نشاند. همين موقع بود كه از خواب پريدم و منقلب شدم.» بچه ها كه اين شرح حال را شنيدند، از شوق گريه كردند و حسين را در ميان موج دستها و گل بوسه هاى خود غرق كردند. حسين به كمك بچه ها دست خود را روى ديوار گذاشت. بچه ها خواستند در بقيه كارها كمكش كنند، اما او نپذيرفت و گفت: «مولايم گفته است بلند شو و من بايد خودم بقيه كارهايم را انجام بدهم.» و شروع كرد به راه رفتن. او طنين صلوات بچه ها را در فضاى آسايشگاه انداخت؛ چون واقعاً معجزه شده بود. او كه تا قبل از اين روى زانو هم نمى توانست حركت كند، حالا چند قدم راه رفته بود. حسين بعد از چند روز تمرين به روزهاى عادى خود برگشت. اتفاقاً همين عنايت حضرت امام حسين (ع) شامل حال حميد هم شد. سايه سار آن امام شهيد، قامت او را نيز به روزهاى سبز و آفتابى برگرداند.

 
 
  لینكهای مرتبط

· مطالب بیشتر در رابطه با شهيد
· خبر توسط admin


خواندنی ترین مطلب در رابطه با شهيد:
سلام بر شلمچه

 

  ارزیابی مقاله

امتیاز میانگین: 0
آراء: 0

لطفا چند ثانیه وقت بگذارید و به این مقاله رأی دهید:

عالی
خیلی خوب
خوب
عادی
بد

 

  تنظیمات


 چاپ چاپ

 

 
 
موضوعات مرتبط

شهيد
 
 


 
 
"معجزه" | ورود/ایجاد یك حساب كاربری | 0 نظر
مالك نظرات ارسال كننده آن است. ما مسئولیت مطلب آنها را بر عهده نداریم.
 
 


 
 

كليه حقوق اين سايت متعلق به تحريريه گروه اينترنتي مشكان مي باشد. هر گونه كپي برداري با ذكر منبع مجاز است.