امروز : دوشنبه، ۲۵ شهریور ۱۳۹۸

جدیدترین مطالب ارسالی سایت

کاروان می رسد از راه‌

انتشار در: ۲۲ آذر ۱۳۹۳

کاروان می رسد از راه‌

-8588138773033492598

کاروان می رسد از راه‌، ولی آه

چه دلگیر چه دلتنگ چه بی تاب

دل سنگ شده آب ، از این ناله‌ی جانکاه

زنی مویه کنان ، موی کنان

خسته، پریشان، پریشان و پریشان

شکسته ، نشسته‌ ، سر تربت سالار شهیدان

شده مرثیه خوان غم جانان

همان حضرت عطشان

همان کعبه‌ی ایمان

همان قاری قرآن ، سر نیزه‌ی خونبار

همان یار ، همان یار ، همان کشته‌ی اعدا.

 

کاروان می رسد از راه ، ولی آه

نه صبری نه شکیبی

نه مرهم نه طبیبی

عجب حال غریبی

ندارند به جز ماتم و اندوه حبیبی

ندارند به جز خاطر مجروح نصیبی

ز داغ غم این دشت بلاپوش

به دلهاست لهیبی

به هر سوی که رفتند

نه قبری نه نشانی

فقط می وزد از تربت محبوب

همان نفحه‌ی سیبی

که کشانده ست دل اهل حرم را.

 

کاروان می رسد از راه

و هرکس به کناری

پر از شیون و زاری

کنار غم یاری

سر قبر و مزاری

یکی با تب و دلواپسی و زمزمه رفته

به دنبال مزار پسر فاطمه رفته

یکی با دل مجروح

و با کوهی از اندوه

به دنبال مه علقمه رفته

یکی کرب و بلا پیش نگاهش

سراب است و سراب است

دلش در تب و تاب است

و این خاک پر از خاطره هایی ست

که یک یک همگی عین عذاب است

و این بانوی دلسوخته‌ی خسته رباب است

که با دیده‌ی خونبار و عزاپوش

خدایا به گمانش که گرفته ست

گلش را در آغوش

و با مویه و لالایی خود می رود از هوش:

«گلم تاب ندارد

حرم آب ندارد

علی خواب ندارد»

یکی بی پر و بی بال

دل افسرده و بی حال

که انگار گذشته ست چهل روز

بر او مثل چهل سال

و بوده ست پناه همه اطفال

پس از این همه غربت

رسیده ست به گودال

همان جا که عزیزش

همان جا که امیدش

همان جا که جوانان رشیدش

همان جا که شهیدش

در امواج پریشان نی و دشنه و شمشیر

در آن غربت دلگیر

شده مصحف پرپر

و رفته ست سرش بر سر نیزه

و تن بی کفن او، سه شب در دل صحرا

رها مانده خدایا.

 

چهل روز شکستن

چهل روز بریدن

چهل روز پی ناقه دویدن

چهل روز فقط طعنه و دشنام شنیدن

چه بگویم؟

چهل روز اسارت

چهل روز جسارت

چهل روز غم و غربت و غارت

چهل روز پریشانی و حسرت

چهل روز مصیبت

چه بگویم؟

چهل روز نه صبری نه قراری

نه یک محرم و یاری

ز دیاری به دیاری

عجب ناقه سواری

فقط بود سرت بر سر نی قاری زینب

چه بگویم؟

چهل روز تب و شیون و ناله

ز خاکستر و دشنام

ز هر بام حواله

و از شدت اندوه

و با خاطر مجروح

جگر گوشه‌ی تو کنج خرابه

همان آینه‌ی فاطمه

جا ماند سه ساله

چه بگویم؟

چهل روز فقط شیون و داغ و

غم و درد فراق و

فراق و … فراق و …

چه بگویم؟

بگویم، کدامین گله ها را؟

غم فاصله ها را؟

تب آبله ها را؟

و یا زخم گلوگیر ترین سلسله ها را؟

و یا طعنه‌ی بی رحم ترین هلهله ها را؟

و یا مرحمت دم به دم حرمله ها را؟

 

چهل روز صبوری و صبوری

غم و ماتم دوری و صبوری

و تا صبح سری کنج تنوری و صبوری

نه سلامی نه درودی

کبودی و کبودی

عجب آتش و خاکستر و دودی و کبودی

به آن شهر پر از کینه و ماتم

چه ورودی و کبودی

در آن بارش خونرنگ

سر نیزه تو بودی و کبودی

گذر از وسط کوچه‌ی سنگی یهودی و کبودی

و در طشت طلا گرم شهودی و چه ناگاه

چه دلتنگ غروبی ، چه چوبی

عجب اوج و فرودی و کبودی

خدایا چه کند زینب کبری!

یوسف رحیمی

تعداد مشاهده : 829 بازدید
نويسنده : admin

باز باران با ترانه

انتشار در: ۳۰ آبان ۱۳۹۳

باز باران با ترانه

141414

 

می خورد بر بام خانه

یادم آید کربلا را

دشت پر شور و نوا را

گردش یک روز غمگین

گرم و خونین

لرزش طفلان نالان

زیر تیغ و نیزه ها را

*

باز باران با صدای گریه های کودکانه

از فراز گونه های زرد و عطشان

با گهرهای فراوان

می چکد از چشم طفلان پریشان

پشت نخلستان نشسته

رود پر پیچ و خمی در حسرت لب‌های ساقی

چشم در چشمان هم آرام و سنگین

می چکد آهسته از چشمان سقا

بر لب این رود پیچان

باز باران

*

باز باران با ترانه

آید از چشمان مردی خسته جان

هیهات بر لب

از عطش در تاب و در تب

نرم نرمک می چکد این قطره ها روی لب

شش ماهه طفلی

رو به پایان

مرد محزون

دست پر خون می فشاند

از گلوی نازک شش ماهه

بر لب های خشک آسمان با چشم گریان

باز باران

*

باز هم اینجا عطش

آتش شراره جسمها

افتاده بی سر پاره پاره

می چکد از گوشها باران خون و کودکان بی گوشواره

شعله در دامان و در پا می خلد خار مغیلان

وندرین تفتیده دشت و سینه ها برپاست طوفان

دستها آماده شلاق و سیلی

چهره ها از بارش شلاق‌ها گردیده نیلی

دراین صحرای سوزان

می دود طفلی سه ساله

پر زناله

پای خسته

دلشکسته

روبرو بر نیزه ها خورشید تابان

می چکد از نوک سرخ نیزه ها

بر خاک سوزان

باز باران باز باران

*

قطره قطره می چکد از چوب محمل

خاک‌های چادر زینب به آرامی شود گل

می رود این کاروان منزل به منزل

می شود از هر طرف این کاروان هم سنگ باران

آری آری

باز سنگ و باز باران

آری آری

تا نگیرد شعله ها در دل زبانه

تا نگیرد دامن طفلان محزون را نشانه

تا نبیند کودکی لب تشنه اینجا اشک ساقی

بر فراز خیمه برگونه ها

بر مشک ساقی

کاش می بارید باران.

علی اصغر کوهکن

تعداد مشاهده : 981 بازدید
نويسنده : admin

کوفه، شهری آخرالزمانی (۱)

انتشار در: ۱۶ مهر ۱۳۹۳

کوفه، شهری آخرالزمانی (۱)

 

۱ـ کوفه و پیرامون آنمولای متقیان، امیرمؤمنان (علیه السلام) در مورد «ظَهرِ کوفه» که همان «نجف اشرف» است، فرمودند:«یَحْشُرِ مِنْ ظَهَرَ الکُوْفَهُ سَبْعَونَ اَلْفاً عَلی غَرَّهُ الشَّمْسُ، یَدْخُلُونَ الجَنَّهُ بَغَیْرٍ حِسابٍ؛ (۱)از ظاهر کوفه ۷۰ هزار نفر همانند قرص خورشید در نخستین لحظات طلوع آن برانگیخته می شوند که بدون حساب وارد بهشت شوند.»و در همین باره خطاب به شهر کوفه فرمودند:«مَا أحْسَنَ ظَهْرَکِ و أطْیَبَ قَعْرَکِ اللهمَّ اجْعَلْ قَبْرِی بِها؛ (۲)ای کوفه، چه پشت خوب (نجف) وه چه اندورن خوبی داری، بار خدایا قبر مرا در آن قرار ده.» برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از ده ها حدیث مربوط به قبر مطهر مولای متقیان (علیه السلام) به یک حدیث بسنده می کنیم:امام صادق (علیه السلام) فرمودند:«بِظَهْرِ الکُوفَهِ قَبْرٌ لَا یَلُوذُ بِهِ ذُو عَاهَهٍ إلَّا شَفَاهُ الله؛ (۳)در پشت کوفه قبری هست که هیچ صاحب مرضی به آن پناه نمی برد؛ جز اینکه خداوند او را شفا می دهد.»معجزات و کرامات باهره ای که در «حرم مولای متّقیان (علیه السلام)» مشاهده گردیده، بیرون از شمار است، فقط اشاره می کنیم که ابن بطوطه در این باره می نویسد:از این روضه کرامت ها ظاهر می شود که منشاء عقیده ی مردم بر اینکه قبر علی (علیه السلام) آنجاست، همان کرامت ها می باشد، در شب بیست و هفت ماه رجب که آن را «لیله المحیا» می نامند، عراقیان، خراسانیان، فارسیان و رومیان، سی، چهل تن، بعد از نماز عشاء در آنجا گرد می آیند و بیماران افلیج و زمین گیر را کنار ضریح مقدس می گذارند و خود به نماز و ذکر و قرآن می پردازند. چون پاسی از شب گذشت، همه ی مریض ها که شفا یافته و سالم شده اند، برخاسته ذکر لااله الا الله، محمد رسول الله و علی ولی الله می گویند و این حکایت در میان آنان به حدّ افاضه رسیده، گرچه من خود آن شب را درک نکردم، داستان آن را از اشخاص مورد اعتماد شنیدم. (۴)از دیگر ویژگی های «نجف اشرف» این است که حضرت نوح (علیه السلام)، داخل ضریح مقدس امیرمؤمنان (علیه السلام) مدفون می باشند. (۵در عظمت این مکان مقدّس همین بس که مولای متقیان (علیه السلام) فرمودند:«اَوَّلُ بُقْعَهٍ عَبْداللهُ عَلَیْها ظَهْرَ الکُوفَهِ، لَمّا اَمْرَاللهُ المَلائِکَهِ اِنْ یَسْجِدُ لآدَم، سَجِدُوا عَلی ظَهِر الکُوفَه؛ (۶)نخستین نقطه ای که بر آن عبادت شده، پشت کوفه است، هنگامی که خداوند به ملائکه دستور داد که در برابر حضرت آدم (علیه السلام) سجده کنند، بر پشت کوفه سجده کردند.»امام صادق (علیه السلام) در پشت «کوفه» در سه جا از مرکب خود پیاده شد و در هر یک، دو رکعت نماز گزارد. ابوالفرج سِنْدی که در محضر امام (علیه السلام) بود، عرضه داشت: این سه مورد که نماز گزاردید، کجا می باشند؟فرمودند:«نخستین محل، محل قبر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) است و محلّ دوم محلّ دفن سر مبارک حضرت امام حسین (علیه السلام) بود و محلّ سوم منبر حضرت قائم آل محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است.» (۷)امام باقر (علیه السلام) در ضمن یک حدیث طولانی که در مورد کیفیت بنای «کعبه ی معظّمه» توسط حضرت آدم (علیه السلام) به تفصیل سخن گفته، در مورد ارکان چهارگانه ی آن فرمودند:«فَرَفَعَ قَواعِدَ البَیْتِ الحَرامِ بِحَجَرٍ مِنَ الصَّفا و حَجَرٍ مِنَ المَرْوَهِ و حَجَرٍ مِنْ طُورِ سَیْنَاءَ وَ حَجَرٍ مِنْ جَبَلِ السَّلامِ و هُوَ ظَهْرُ الکَوفَه؛ (۸)عمودهای بیت را با سنگی از صفا و سنگی از مروه و سنگی از طور سینا و سنگی از «کوه السّلام» که پشت کوفه است، ساخت و بالا برد.»و در «حدیث معراج» آمده است، زمانی که رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به «دارالسّلام» در پشت «کوفه» رسیدند، جبرئیل عرضه داشت که اینجا مسجد پدرت، آدم و عبادتگاه پیامبران است، فرود آی و در اینجا نماز بگزار، پس پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) از بُراق پیاده شده نماز گزارده، آنگاه به سوی «بیت المقدّس» عزیمت نمود. (۹)سرزمین «نجف اشرف» به قدری شرافت دارد که سنگ ریزه های آن نگین افتخار عبادت کنندگان است.امام صادق (علیه السلام) به هنگام شمارش انگشتری هایی که بسیار فضیلت دارد، از دُرّ نجف یاد کرده و فرمودند:«وَ مَا یُظْهِرُهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ و بِالذَّکَوَاتِ البِیضِ بِالغَرِیَّین؛ (۱۰)و آنچه خداوند پدیدار می سازد، در تپّه های سفید غَریّین.»و در آنچه به تفصیل از پاداش آن بحث کرده، فرمودند: «خداوند از روی رحمت گسترده اش به شیعیان، دُرّ نجف را به قدری فراوان کرده که به رایگان به دست همگان برسد.»۲ـ سیمای کوفه در آیینه ی روایاتدر کلمات ارزشمند و نورانی ائمه ی اطهار (علیهم السلام) احادیث فراوانی در فضیلت «کوفه» آمده است که به شماری از آنها اشاره می کنیم:از امام باقر (علیه السلام) پرسیدند: پس از «مکّه» و «مدینه» کدامین بقعه، افضل است؟فرمودند: کوفه، سپس فرمودند:«کوفه پاک و پاکیزه است، قبو مطهّر پیامبران مُرسل و غیر مُرسل و اوصیای راستین در آنجاست.» (۱۱)امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:«الکُوفَهُ حَرَمُ اللهِ و حَرَمُ رَسولِهِ و حَرَمُ أمِیرِالمُؤمِنینَ (علیه السلام) الصَّلاهُ فیها بِألْفِ صَلَاهٍ وَ الدِّرْهَمُ فیهَا بِألْفِ دِرْهَم؛ (۱۲)کوفه حرم خدا، حرم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و حرم امیرالمؤمنین (علیه السلام) می باشد. یک نماز در آن معادل یک هزار نماز و یک درهم در آن معادل یک هزار درهم است.»رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند:«الکُوفَهُ جُمْجُمَهُ العَرَبِ و رُمْحُ اللهِ تَبارَکَ و تَعالَی و کَنْزُ الإیمان؛ (۱۳)کوفه مغز عرب، نیزه ی خداوند منّان و گنجینه ی ایمان است»حضرت سلمان هنگامی که از سرزمین کوفه عبور می کرد، فرمود:اینجا قبّه الاسلام است. (۱۴)این تعبیر از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در مورد «مسجد کوفه» روایت شده است. (۱۵)مسعودی در علّت نام گذاری کوفه به «قبّه الاسلام» از امام (علیه السلام) روایت می کند که حضرت نوح (علیه السلام) در وسط «مسجد کوفه» گنبدی زد، اهل و عیال و مؤمنان را آنجا اسکان داد تا شهرها تأسیس گردید و فرزندانش در شهرها اقامت گزیدند، پس «کوفه»، قبّه الاسلام نامیده شد. (۱۶)امیرمؤمنان (علیه السلام) در فضیلت کوفه فرمودند:«الکُوفَهُ کَنْزُه الایمانِ و جُمْجُمَهُ الاسلامِ و سَیْفُ اللهِ و رَمْحِه، یَضَعَهُ حَیْثُ یَشاءُ؛ (۱۷)کوفه گنجینه ی ایمان، سر اسلام، شمشیر و نیزه ی خداوند منّان است، که هر کجا بخواهد آن را به کار بگیرد.»از ابن عبّاس روایت شده که گفت:کوفه خیمه ی اسلام است. (۱۸)امام صادق (علیه السلام) به کسی که می خواست «مکّه» یا «مدینه» را به عنوان اقامتگاه خود انتخاب کند، فرمودند:«عَلَیْکَ بِالعَراقِ الکُوفَهِ فَإنَّ البَرَکَهَ مِنْها عَلَی اثْنَیْ عَشَرَ مِیلاً هَکَذَا و هَکَذا…؛ (۱۹)بر تو باد «عراق»، در کوفه سکونت کن که برکت در دوازده مایلی آن می باشد، این گونه. یعنی؛ از هر چهار طرف.»امام صادق (علیه السلام) در همین باره فرمودند:«الکُوفَهُ رَوْضَهٌ مِنْ رِیاضِ الجَنَّه؛ (۲۰)کوفه، باغی از باغ های بهشت است»از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) روایت شده که فرمودند: «طِینَهَ شِیعَتِنَا مِنَ الکُوفه؛ (۲۱)گِل شیعیان ما از کوفه است.»در احادیث طینت آمده است:«طِینُ الأرْضِ مَکَّهُ و المَدینَهُ و الکُوفَهُ و بَیْتُ المَقْدِسِ و الحَیْر؛ (۲۲)گِل زمین از «مکّه»، «مدینه»، «کوفه»، «بیت المقدس» و «حائر» (حرم امام حسین (علیه السلام)) می باشد.»امیرمؤمنان (علیه السلام) در مدح کوفه فرمودند:«وَیْحَک یا کُوفَه، مَا أطْیَبَکَ وَ أطْیَبَ رِیحَک!؛ (۲۳)ای کوفه! تو را چه می شود که این قدر پاکیزه ای و بویت این قدر پاکیزه است؟»امیرمؤمنان (علیه السلام) در این باره به نظم فرمودند:یا حبّذا السیر بأرض الکوفهأرضٌ سواءٌ سهله معروفه (۲۴)وه چه زیباست گشت و گذار در سرزمین کوفه،سرزمین هموار خوش منظر خوش بو.»امام صادق (علیه السلام) در مدح کوفه فرمودند:«إنَّ اللهَ اختَارَ مِنْ جَمیع البِلادِ کُوفَهَ و قُمَّ و تَفْلیس؛ (۲۵)خدا از همه ی بلاد، کوفه و «قم» و «تفلیس» را برگزیده است.»امام حسن عسکری (علیه السلام) در این باره فرمودند:«لَمَوْضِعُ الرَّجُلِ فی الکُوفَهِ أحَبُّ إلَیَّ مِنْ دارٍ فی المَدینَه؛ (۲۶)جای پایی در کوفه برای من، از خانه ای در مدینه محبوب تر است.»امام صادق (علیه السلام) در ضمن حدیثی فرمودند:«إنَّ اللهَ احْتَجَّ بِالکُوفَهِ عَلَی سائِرِ البِلادِ و بِالمُؤمِنِینَ مِنْ أهلِها عَلَی غَیْرِهم؛ (۲۷)خداوند با «کوفه» بر دیگر شهرها احتجاج نمود و با مؤمنان از اهل آن بر دیگران.»و در حدیث دیگری فرمودند:«مَن کانَتْ لَهُ دارٌ بِالکُوفَهِ فَلْیَتَمَسَّکْ بِها؛ (۲۸)هر کس در کوفه خانه ای داشته باشد، حتماً آن را نگه بدارد.»امیرمؤمنان (علیه السلام) در مورد دفع بلاها از کوفه فرمودند:«یُدْفَعُ عَنْهَا البَلاءُ کَمَا یُدْفَعُ عَنْ أخبِیَهِ النَّبِیِّ؛ (۲۹)بلا از کوفه دفع می شود، آن گونه که از خیمه های پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دفع می گردد.»امام صادق (علیه السلام) در همین باره فرمودند:«إذَا عَمَّتِ البَلایَا فَالأمْنُ فِی کُوفَهَ و نَوَاحِیهَا؛ (۳۰)هنگامی که بلاها همگانی شود، امنیت در کوفه و اطراف آن است.»در حدیث دیگر از حوادث جانکاه و بلاهای خانمان سوز گفت و گو فرمودند، از ایشان سؤال شد: در چنین شرایطی به کجا فرار کنیم؟ فرمودند:«إلَی الکُوفَهِ وَ حَوَالَیْها؛ (۳۱) به سوی کوفه و اطراف آن.»رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در یک حدیث طولانی خطاب به امیرمؤمنان (علیه السلام) فرمودند:«خداوند ولایت تو را به آسمان ها عرضه نمود، آسمان هفتم سبقت جست: پس آن را با عرش زینت بخشید، سپس… آنگاه کوفه سبقت جست، پس آن را با وجود تو زینت بخشید.» (۳۲)امیرمؤمنان (علیه السلام) در مورد پیوند ناگسستنی خود با کوفه فرمودند:«هَذِهِ مَدینَتُنَا و مَحَلُّنَا و مَقَرٌّ شِیعَتِنَا؛ (۳۳)اینجا شهر ما، جایگاه ما و اقامتگاه شیعیان ماست.»امام صادق (علیه السلام) در همین باره فرمودند:«تُرْبَهٌ تُحِبُّنَا و نُحِبُّها؛ (۳۴)خاک «کوفه» ما را دوست دارد و ما نیز آن را دوست می داریم.»و در حدیث دیگری فرمودند:«برای خدا حرمی است و آن «مکّه» است، برای پیامبر خدا، حرمی است و آن «مدینه» است، برای امیرمؤمنان، حرمی است و آن کوفه است و برای ما حرمی است و آن قم می باشد.» (۳۵)و در حدیث دیگری با توضیح بیشتری فرمودند:«وَ الکُوفَهُ حَرَمُ عَلَیَّ بْنِ اَبی طالب (علیه السلام). إنَّ عَلیاً (علیه السلام) حَرَمَ مِنْ الکُوفَهِ ما حَرَّمَ اِبراهِیمَ مِنْ مَکَّهِ، و ما حَرَمَ محمدٍ (صلی الله علیه و آله و سلم) مِنْ المَدینَهِ؛ (۳۶)کوفه، حرم علیّ بن ابی طالب است، حضرت علی (علیه السلام) از کوفه حرام کرده آنچه را که حضرت ابراهیم از مکّه و محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) از مدینه حرام کرده اند.»مولای متّقیان (علیه السلام)، خود در این باره فرمودند:«مَکَّهُ حَرَمُ اللهِ و المَدینَهُ حَرَمُ رَسولِ الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و الکُوفَهُ حَرَمِی لا یُریدُهَا جَبَّارٌ بِحادِثَهٍ إلَّا قَصَمَهُ الله؛ (۳۷)مکّه حرم خدا، مدینه حرم رسول خدا و کوفه حرم من است، هیچ ستمگری درصدد ایجاد حادثه در آن بر نمی آید، جز اینکه خداوند ریشه کنش می کند.»امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:«اللهمَّ ارْمِ مَنْ رَمَاهَا و عَادِ مَنْ عَادَاهَا؛ (۳۸)بار خدایا! هر کس «کوفه» را بزند، او را بزن و هر کس آن را دشمن بدارد، او را دشمن بدار.»۱ـ۲٫ سیمای کوفه در احادیث ملاحمدر پیش گویی های پیشوایان معصوم (علیه السلام)، احادیث فراوانی درباره ی «کوفه» به ویژه در هنگامه ی خروج سفیانی آمده است که به صورت فشرده به برخی از آنها اشاره می کنیم۱٫ «در سال فتح، آب فرات سر ریز می کند و در کوچه های کوفه روان می شود.» (۳۹)۲٫ «هنگامی که شکافی در فرات پدید آید و آب فرات به کوچه های کوفه برسد، شیعیان باید آماده ی [ظهور] باشند.» (۴۰)۳٫ «شب ها و روزها سپری نمی شود تا اینکه در اینجا، رودخانه ای حفر می شود که در آن آب و کشتی به جریان می افتد.» (۴۱)۴٫ «کوفه از ویرانی در امنیّت است تا آنکه «مصر» ویران شود و جنگ نخواهد بود تا کوفه خراب و ویران شود.» (۴۲)۵٫ «حکومت اینان به پایان نمی رسد تا اینکه مردم را در روز جمعه در شهر کوفه از دم تیغ بیداد خود هلاک سازند و گوییا هم اکنون می بینم سرهایی را که از بدن جدا کرده و در میان مسجد و بازار صابون فروش ها بر زمین انداخته اند.» (۴۳)۶٫ «فرزندان فلانی در مسجد شما در روزی جنگی خواهند داشت که در آن چهار هزار نفر از باب الفیل با اصحاب الصابون کشته می شوند.» (۴۴)۷٫ «هنگامی که دیوار «مسجد کوفه»، دیوار پشتی آنکه به خانه ی عبدالله بن مسعود می رسد، ویران شود. در آن هنگام حکومت بنی فلان نابود می شود و ویران کننده ی آن، آن را بازسازی نمی کند.» (۴۵)۸٫ «ای جابر! کجا این امر واقع شود با اینکه هنوز میان «حیره» (نام جایی در حدود نجف) و «کوفه» اجساد کشتگان انباشته نشده؟!.» (۴۶)۹٫ «هنگامی که در حجازتان آتش پدید آمد و آب در نجفتان روان گردید، ظهور قائم (عج الله تعالی فرجه الشریف) خود را امیدوار باشید.» (۴۷)۱۰٫ «هنگامی که سیل و باران نجف شما را پُر کند و آتش در حجاز پدیدار شود». (۴۸)۲ـ۲٫ سیمای اهل کوفه در آیینه ی روایاتبا توجه به اینکه اهالی کوفه همواره پشتیبان اهل بیت عصمت و طهارت (علیه السلام) بوده اند، نکوهش های فراوانی در مورد آنها از سوی دشمنان به عمل آمده است، بنابراین احادیث مربوط به کوفه و «ظهر کوفه» را با روایاتی پیرامون «اهل کوفه» پی می گیریم:امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:«إنَّ وَلایَتَنَا عُرِضَتْ عَلَی أهْلِ الأمصَارِ فَلَمْ یَقْبَلْهَا قَبولَ أهْلِ الکُوفَهِ بِشَیء؛ (۴۹)ولایت ما به اهل شهرها عرضه شد، اهالی هیچ شهری همانند اهل کوفه آن را نپذیرفتند.»امام رضا (علیه السلام) در مورد اهل کوفه فرمودند:«یا أهْلَ الکُوفَه، قَدْ أعطیتُم خَیراً کثیراً، و إنَّکُم لِمِمَّنْ امتَحَنَ اللهُ قَلْبَه؛ (۵۰)ای اهل کوفه به شما خیرهای فراوان عطا شده، شما از کسانی هستید که خداوند دل هایشان را آزموده است.»امام حسین (علیه السلام) خطاب به اهل «کوفه»، در ایّام «جنگ صفّین» فرمودند:«یَا أهْلَ الکُوفَه، أنْتُم الأحِبَّه الکُرَمَاء، و الشَّعارُ دونَ الدِّثار؛ (۵۱)ای اهل کوفه، شما دوستان گرانمایه، بسیار صمیمی و خصوصی، نه ظاهری و بیگانه می باشید.»امام سجّاد (علیه السلام) در همین باره فرمودند«مَرْحَباً بِکُمْ یا أهْلَ الکُوفَهِ و أهْلاً أنْتُمُ الشِّعارُ دونَ الدِّثار؛ (۵۲)ای اهل کوفه خوش آمدید، شما نزدیک ترین اشخاصید و از خواص»امام صادق (علیه السلام) هم در این باره فرمودند:«أهلُ خُراسانَ أعلامُنَا و أهلُ قُمَّ أنْصَارُنا و أهْلُ کُوفَهَ أوْتَادُنا و أهلُ هَذَا السَّوادِ مِنَّا وَ نَحْنُ مِنْهُم؛ (۵۳)اهل «خراسان»، بزرگان ما، اهل «قم» یاران ما و اهل کوفه، یاوران استوار ما هستند و اهل این سرزمین (عراق) از ما هستند و ما از آنان هستیم.»مولای متّقیان (علیه السلام) در نامه ای که به اهل «کوفه» نوشته اند، چنین می نویسند:«مِنْ عَبْدِاللهِ عَلِیٍّ أمیرِ المُؤمِنِینَ إلَی أهْلِ الکُوفَهِ جَبْهَهِ الأنصَارِ و سَنَامِ العَرَب؛ (۵۴)از بنده ی خدا، علی، امیرمؤمنان، به سوی اهل کوفه، پیشتاز یاران و قلّه ی [شرف] عرب.»۳ـ کوفه در هنگامه ی ظهوردر شب ۲۳ ماه رمضان که مصادف با شب آدینه است، پیک وحی، حضرت جبرئیل امین، بین زمین و آسمان، فرمان ظهور آن واپسین امام نور را با نام و نام پدرش (امام حسن عسکری (علیه السلام)) به جهانیان اعلام می دارد.این آوای روح بخش در سرتاسر گیتی از شرق و غرب عالم به گوش همه ی انسان ها می رسد.هیچ خفته ای نمی ماند، جز اینکه بیدار می شود، هیچ نشسته ای نمی ماند، جز اینکه برمی خیزد و هیچ ایستاده ای نمی ماند، جز اینکه به حرکت درمی آید. (۵۵)جالب است که این بانگ آسمانی را هر کسی به زبان مادری خود می شنود. (۵۶) نخستین نغمه ای که گوش جان را نوازش می دهد، این نغمه است که توسط یوسف زهرا (علیه السلام) در سرتاسر جهان شنیده می شود:«بَقِیَّهُ اللهِ خَیْرٌ لَّکُمْ إن کَنتُم مُّؤمِنِینَ؛ (۵۷)بقیه الله برای شما بهتر است، اگر مؤمن باشید.»آنگاه آن آخرین بازمانده از حجّت های پروردگار، در حالی که بر «خانه ی خدا» تکیه نموده، خطاب به همه ی انسان ها می فرمایند:«أنَا بَقِیَّهُ اللهِ فی أرْضِهِ و خَلِیفَتُهُ و حُجَّتُهُ عَلَیْکُمْ؛ (۵۸اینک بقیه الله، خلیفه الله و حجّت خدا بر شما منم.»آنگاه ۳۱۳ تن اصحاب خاصّ حضرت بقیّه الله (علیه السلام) که فرماندهان لشکری و کشوری آن حضرت هستند، در خدمت آن حضرت گرد می آیند. در دست هر یک از آنها شمشیری است که نام، نام پدر، سیرت، حسب و نسب صاحبش بر آن نوشته شده است. (۵۹)نخست جبرئیل امین، دست آن حضرت را به عنوان «بیعت» می فشارد، آنگاه اصحاب خاص، که ۳۱۳ تن به تعداد اصحاب بدر هستند، با آن حضرت بیعت می کنند. (۶۰یک بار دیگر بانگ جبرئیل در فضا طنین انداز می شود که: «البیعه الله» (۶۱)امام (علیه السلام) سه روز در «مکّه» اقامت می کند و از مردم بیعت می گیرد و در روز چهارم به پرده ی «کعبه» آویخته، از خداوند منّان طلب یاری نموده، به سوی «مدینه ی منوّره» حرکت می کند. (۶۲)حضرت (علیه السلام) با ده هزار لشکر مجهز و منظم وارد مدینه شده، اصلاحات خود را آغاز می نماید و مردم ستم دیده و رنج کشیده ی جهان که در زیر فشار جنگ، ستم، تحقیر و تبعیض به ستوه آمده اند، با دمیدن فجر امید و دیدن روزنه ی رهایی، سیل آسا به سوی آن مصلح غیبی می شتابند و دست بیعت به دست با کفایت ید اللّهی اش می دهند.اگرچه آن مصلح آسمانی از سلاح های کشتار جمعی استفاده نمی کند؛ ولی با رعبی که خداوند از او بر دل جهانیان می اندازد، بر همه ی قدرت های اهریمنی جهان فائق آمده، فتنه ها و شورش ها را از ریشه و بن برانداخته، پرچم همیشه پیروز را برافراشته، به سوی مرکز حکومت حقّه، قبّه الاسلام، «کوفه» حرکت می کند.ابزار و ادوات جنگی آن امام نور در هنگامه ی ظهور سه سپاه نیرومند است:۱٫ فرشته هایی که روز بدر به یاری پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) شتافتند؛ (۶۳)۲٫ انصار با ایمان و یاران با اخلاصی که با عزمی آهنین و اراده ای فولادین از آن حضرت حمایت می کنند؛ (۶۴)۳٫ رعبی که خداوند از آن حضرت بر دل دشمنان می اندازد، این رعب مسافت یک ماه را از جلو، راست و چپ فرا می گیرد. (۶۵)۱ـ۳٫ سیمای کوفه در هنگامه ی خروج سفیانی۱٫ «سپاه سفیانی وارد کوفه می شوند و احدی را فروگذار نمی شود، جز اینکه به قتل می رسانند.» (۶۶)۲٫ «بعد از آن سفیانی هفتاد هزار لشکر به «کوفه» می فرستد. آنها مردم کوفه را یا می کشند یا دار می زنند یا اسیر می گیرند.» (۶۷)۳٫ «همچنین سفیانی صد و سی هزار نفر لشکر را به کوفه اعزام می دارد و در «روحاء» و «فاروق» فرود می آیند، در آنجا سی هزار نفر آنها حرکت نموده و در کوفه در محل قبر حضرت هود (علیه السلام)، واقع در «نخلیه» فرود می آیند و در روز عید قربان بر مردم حمله می آورند.» (۶۸)۴٫ «سفیانی و پیروانش خروج می کنند و قصدی جز کشتن و آزار اولاد پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و شیعیان آنها ندارند. او یک لشکر به کوفه می فرستد و جمعی از شیعیان آنجا را می کشد و گروهی را به دار می زند.» (۶۹)۵٫ «آنگاه سفیانی به سوی کوفه رهسپار شده، یاوران آل محمد را می کشد.» (۷۰)۷٫ «آه، آه، وای بر این کوفه ی شما از آنچه از سفیانی بر آن می رسد.» (۷۱)۸٫ «پرچم های سیاه از خراسان آمده، در کوفه فرود می آیند، وقتی مهدی آشکار شد آنها را طلبیده، با وی بیعت می کنند.» (۷۲)۹٫ «بیرون آمدن آن سه نفر: سفیانی و خراسانی و یمانی، در یک سال و در یک ماه و یک روز است و پرچمی در میان پرچم های ایشان به هدایت نزدیک تر از پرچم یمانی نیست؛ زیرا او است که مردم را به حق دعوت کند.» (۷۳)۱۰٫ «آنگاه که خراسانی و سفیانی یکی از مشرق و دیگری از مغرب مانند اسبانی که مسابقه می دهند، یکی از این طرف و دیگری از آن طرف سعی می کنند زودتر وارد کوفه شوند!.» (۷۴)۲ـ۳٫ سیمای کوفه در آستانه ی ظهورروز ۱۲ رجب سال ۳۶ ه‍.ق. امیرالمؤمنان (علیه السلام) وارد «کوفه» شده، آنجا را به عنوان پایتخت دولت علوی برگزید و به زودی فرزند برومندش حضرت بقیّه الله (علیه السلام) به فرمان حق ظاهر شده، با اصحاب، فرشتگان و مؤمنان از «مکّه ی مکرّمه» حرکت نموده، کوفه را به عنوان پایتخت حکومت جهانی خود انتخاب می کند، همه ی مؤمنان از اقطار و اکناف جهان در آنجا گرد می آیند و آنجا به مدت ۳۰۹ سال پایتخت دولت مهدوی (علیه السلام)، سپس پایتخت دولت خاندان عصمت و طهارت (علیه السلام) در دوران رجعت می شود.روایات فراوانی در قداست و فضیلت کوفه وارد شده که با برخی از آنها در اینجا آشنا می شویم.نکات فراوانی درباره ی سیمای کوفه و جهان در آستانه ی ظهور آن امام نور بیان گردیده که در اینجا به شماری از احادیث ناگفته اشاره می کنیم، به این امید که بر شور، شعف و شوق انتظارمان افزوده گردد:امام صادق (علیه السلام) فرمودند:«قائم (علیه السلام) با کمتر از یک «فئه» (۷۵) خروج نمی کند و شمار یک فئه کمتر از ده هزار نفر نمی شود.» (۷۶)و در حدیث دیگری فرمودند:«اصحاب طالوت به وسیله ی رودخانه ای آزمایش شدند… اصحاب قائم (علیه السلام) نیز چنین آزمونی را در پیش دارند.» (۷۷)رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) در این باره فرمودند:«همانا «مهدی» از فرزندان من، هنگام خروجش از مکّه به کوفه، مانند موسی (علیه السلام) عمل می کند.» (۷۸)امام باقر (علیه السلام) فرمودند:«هنگامی که قائم (علیه السلام) در «مکّه» قیام می کند و به سوی «کوفه» عزیمت می کند، منادی اش ندا می دهد: هرگز احدی از شما خوردنی یا نوشیدنی با خود برندارد. (۷۹)ایشان همان سنگ حضرت موسی (علیه السلام) را که بار یک شتر است، با خود برمی دارند، در هر منزلی که فرود می آیند، چشمه ای از آن جریان پیدا می کند، هر کس گرسنه باشد، سیر می شود و هر کس تشنه باشد، سیراب می گردد. این تنها زاد و توشه ی آنهاست تا هنگامی که در پشت کوفه فرود آیند.» آنگاه در حدیث دیگری محلّ فرود و کیفیت فرود آن حضرت را چنین فرمودند:«او در هنگامه ی ظهور، در گنبدهایی از نور در پشت کوفه در «فاروق» فرود می آید.» (۸۰) و (۸۱)و در حدیث دیگری تعداد آن خیمه ها را هفت خیمه برشمرده و فرمودند:«او هنگامی که در پشت کوفه فرود می آید، در هفت گنبد از نور فرود می آید و کسی نمی داند او در کدام است.» (۸۲)و در حدیث دیگری فرمودند:«گویی قائم اهل بیتم را می بینم که از نجف شما بالا رفته و هنگامی که بالای نجف شما رود، پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می گستراند و می افرازد. هنگامی که آن را بر افرازد، فرشته های بدر بر او فرود آیند.» (۸۳)امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند:«گویی قائم را در پشت نجف می بینم، زره رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را پوشیده، سپس پرچم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را می گستراند و آن غالب است. آن را بر هر چیز که پایین می آورد، نابودش می سازد.» (۸۴)در این حدیث که بسیار طولانی است و فقط فرازهایی از آن در اینجا آورده شد، به روشنی بیان شده که آن امام نور، وسیله ی غلبه بر همه ی ابزار و ادوات جنگی را دارد، او هرگز از وسایل کشتار جمعی استفاده نمی کند؛ ولی همه ی وسایل کشتار جمعی را از کار می اندازد.امام باقر (علیه السلام) در این باره فرمودند:«گویا حضرت قائم (علیه السلام) را می نگرم که از مکّه به همراهی پنج هزار فرشته، در حالی که جبرئیل در سمت راست و میکائیل در سمت چپ و مؤمنان پیش رویش هستند، به نجف کوفه آمده و لشکر به شهرها می فرستد.» (۸۵)از این حدیث شریف نیز استفاده می شود که «کوفه» پایتخت حکومتی، مقرّ فرماندهی و ستاد نظامی آن حضرت است که با آن شکوه بی نظیر در طول قرون و اعصار، از «مکّه ی مکرّمه» به سوی کوفه تشریف فرما شده، سپاهیانش را از آنجا به همه ی اقطار و اکناف جهان گسیل می دارد.امام صادق (علیه السلام) صحنه ی دیگری را این گونه ترسیم فرمودند:«گویا قائم را می بینم که روی منبر کوفه نشسته و یارانش که به تعداد سربازان جنگ بدر، سیصد و سیزده مردند، دور او را گرفته اند و آنها پرچم داران او و حکمران های الهی در زمین بر بندگان او می باشند.» (۸۶)این حدیث شریف صریح است در اینکه سیصد و سیزده تن یاران خاصّ حضرت، فرماندهان کشوری و لشکری هستند و اصحاب حضرت به اینها اختصاص ندارد؛ چنان که در حدیث اوّل همین بخش از امام صادق (علیه السلام) نقل کردیم که حدّاقل اصحاب به هنگام عزیمت از مکّه ی معظّمه ده هزار نفر می باشند.امام عسکری (علیه السلام) در ضمن حدیثی در این باره فرمودند:«سپس او خروج می کند. گویی پرچم های سفید را می بینم که بالای سر او در نجف کوفه به اهتزاز درمی آید.» (۸۷)امام باقر (علیه السلام) صحنه ی دیگری را این گونه ترسیم فرمودند:«هنگامی که قائم ظهور کند و وارد «کوفه» شود، خداوند بلند مرتبه از پشت کوفه هفتاد هزار صدّیق (بسیار راستگو) را می فرستد و برمی انگیزاند.» (۸۸)این حدیث از احادیث رجعت است و این هفتاد هزار نفر از افراد با ایمانی هستند که در «وادی السّلام» یا پیرامون «حرم مولای متّقیان (علیه السلام)» آرمیده اند و به هنگام ظهور حضرت بقیّه الله، ارواحنا فداه رجعت می کنند.و در حدیث دیگری احتشام و شکوه بی نظیر یاران را این گونه به تصویر می کشد:«گویا یاران قائم (علیه السلام) را می بینم که به سراسر زمین از مشرق تا مغرب احاطه کرده اند و همه چیز در فرمان آنهاست و درندگان زمین و شکاری آسمان خشنودی آنها را در هر باره می جویند.» (۸۹)
در این حدیث، بُعد دیگری از ابعاد عظمت و شرف یاران حضرت آشکار می شود.
امام صادق (علیه السلام) در مقام بیان هویّت اصحاب خاصّ حضرت صاحب الزّمان (علیه السلام) فرمودند«چهارده تن از آنها اهل کوفه هستند.» (۹۰در حدیث دیگری از امام زین العابدین (علیه السلام) روایت شده که پنجاه تن از آنها، اهل کوفه هستند. (۹۱)آنگاه امام باقر (علیه السلام) توان روحی آنان را چنین شرح می دهد:«گویی آنها را می بینم که سیصد و اندی مرد از نجف کوفه بالا می روند، گویی دل های آنها [در استواری] پاره های آهن است. جبرئیل سمت راست و میکائیل سمت چپ اوست وحشت و هراس، یک ماه قبل و یک ماه بعد از او حرکت می کند.» (۹۲)در حدیث دیگری تشریح می کند که حضرت قائم (علیه السلام) هنگامی که ظهور می کند، به «رحبه ی کوفه» تشریف می آورد، نقطه ای را نشان می دهد و دستور می دهد که آنجا را بکنند، از آنجا دوازده هزار زره، دوازده هزار شمشیر و دوازده هزار کلاه خود بیرون می آورد، آنگاه دوازده هزار نفر از شیعیان را از عرب و عجم فرا می خواند و آن ادوات جنگی را به آنها می پوشاند. (۹۳)در حدیث بسیار مفصلی امام صادق (علیه السلام) توضیح می دهد که وجود مقدس حضرت مهدی (عج الله تعالی فرجه الشریف) پس از سیطره ی بر کلّ جهان به سوی «کوفه» باز می گردد، قطعات شمش طلا از آسمان فرود می بارد، طلا و نقره و جواهرات بین مردم توزیع می کند و اعلام می کند هر کس از یکی از شیعیان طلبی دارد به او مراجعه کند و طلب خود را دریافت نماید. (۹۴)در حدیث دیگری در وصف آنان فرمودند:«سجده بر پیشانی آنها اثر گذارده است، آنان شیران روز و پارسایان شب هستند، گویی دل هایشان تکّه های آهن است، به هر یک از آنها نیروی چهل مرد داده می شود.» (۹۵)

پی نوشت ها :۱٫ وقعه ی صفّین، ص ۱۲۷؛ مستدرک وسائل، ج ۱۰، ص ۲۲۵؛ بحارالأنوار، ج ۱۲، ص ۷۷؛ ج ۱۰۰، ص ۲۲۷٫۲٫ فرحه الغری، ص ۲۲؛ موسوعه العتبات المقدّسه، ج ۶، ص ۷۱٫۳٫ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۴؛ وسائل الشّیعه، ج ۱۴، ص ۳۷۷٫۴٫ سفرنامه ی ابن بطوطه، ج ۱، ص ۱۸۵٫۵٫ اثبات الوصیّه، صص ۱۳ و ۱۴؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، صص ۲۲ و ۳۴٫۶٫ تفسیر عیّاشی، ج ۱، ص ۱۲؛ بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۱۴۹٫۷٫ موسوعه العتبات المقدّسه، ج ۶، ص ۸۰؛ فرحه الغری، ص ۴۵٫۸٫ الکافی، ج ۴، ص ۱۹۷؛ بحارالأنوار، ج ۱۱، صص ۱۸۵ و ۲۰۹؛ علل الشّرائع، ج ۲، ص ۴۲۲٫۹٫ تفسیر عیّاشی، ج ۲، ص ۳۰۷؛ الکافی، ج ۸، ص ۲۳۵؛ بحارالأنوار، ج ۱۱، ص ۳۳۳؛ ج ۱۰۰، ص ۳۸۶٫۱۰٫ تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۳۷؛ روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۱۱؛ فرحه الغریّ، ص ۷۱٫۱۱٫ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۳۱؛ مزار مفید، ص ۱۸٫۱۲٫ الکافی، ج ۴، ص ۵۸۶؛ الفقیه، ج ۱، ص ۱۴۷٫۱۳٫ علل الشّرائع، ج ۲، ص ۴۶۱؛ النّهایه، ج ۱، ص ۲۰۸٫۱۴٫ رجال کشّی، ص ۲۰؛ بحارالأنوار، ج ۲۲، ص ۳۸۶٫۱۵٫ روضه الواعظین، ج ۲، ص ۴۰۹٫۱۶٫ اثبات الوصیّه، ص ۲۳٫۱۷٫ معجم البلدان، ج ۴، ص ۴۹۲٫۱۸٫ کنز العمّال، ج ۱۲، ص ۳۰۱٫۱۹٫ تهذیب الأحکام، ج ۶، ص ۴۴؛ المزار الکبیر، ص ۳۴۴٫۲۰٫ فرحه الغریّ، ص ۶۹؛ وسائل الشّیعه، ج ۱۴، ص ۳۸۷٫۲۱٫ الهدایه، ص ۱۱۱؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۸٫۲۲٫ الکافی، ج ۱، ص ۳۹۰؛ بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۴۹؛ ج ۶۱، ص ۴۶٫۲۳٫ خصائص الأئمّه، ص ۱۱۴؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، صص ۲۰۳ و ۲۶۴٫۲۴٫ العقد الفرید، ج ۶، ص ۱۳۷؛ النّهایه، ج ۳، ص ۲۱۷٫۲۵٫ تاریخ قم، ص ۹۷؛ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴٫۲۶٫ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۸۶؛ ج ۱۰۰، ص ۳۸۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫۲۷٫ تاریخ قم، ص ۹۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫۲۸٫ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۸۶؛ ج ۱۰۰، ص ۳۸۵؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۶۴٫۲۹٫ عیون الأخبار، ج ۲، ص ۶۵؛ بحارالأنوار، ج ۱۰۰، ص ۳۹۲٫۳۰٫ تاریخ قم، ص ۹۷؛ مستدرک الوسائل، ج ۱۰، ص ۲۰۵٫۳۱٫ همان؛ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴٫۳۲٫ اقبال الاعمال، ص ۴۶۵؛ تاریخ قم، ص ۹۴؛ بحارالأنوار، ج ۲۷، ص ۲۶۲٫۳۳٫ تاریخ الکوفه، ص ۶۳٫۳۴٫ همان۳۵٫ تاریخ قم، ص ۹۷؛ مجالس المؤمنین، ج ۱، ص ۸۳٫۳۶٫ امالی شیخ طوسی، ص ۶۷۲؛ بحارالأنوار، ج ۹۹، ص ۸۵٫۳۷٫ الکافی، ج ۴، ص ۵۶۳؛ تهذیب الاحکام، ج ۱، ص ۱۲٫۳۸٫ بحارالأنوار، ج ۵۷، ص ۲۱۰٫۳۹٫ الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۷؛ غیبت طوسی، ص ۴۵۱٫۴۰٫ الصّراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۵۸٫۴۱٫ الخرائج و الجوارح، ج ۲، ص ۷۵۲؛ بحارالأنوار، ج ۴۱، ص ۲۸۳٫۴۲٫ مستدرک الصّحیحین، ج ۴، ص ۴۶۲٫۴۳٫ غیبت طوسی، ص ۴۴۸؛ الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۶؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۱۱٫۴۴٫ الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۷؛ الصراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۵۰٫۴۵٫ غیبت طوسی، ص ۴۴۶؛ غیبت نعمانی، ص ۲۷۷٫۴۶٫ الارشاد، ج ۲، ص ۳۷۴؛ غیبت طوسی، ص ۴۴۵٫۴۷٫ الصّراط المستقیم، ج ۲، ص ۲۵۸٫۴۸٫ همان، ص ۲۵۹٫۴۹٫ امالی شیخ مفید، ص ۱۴۲؛ کامل الزّیارات، ص ۱۶۷٫۵۰٫ مصباح المتهجّد، ص ۶۸۰؛ تهذیب الاحکام، ج ۶، ص ۲۴٫۵۱٫ وقعه ی صفین، ص ۱۱۴؛ بحارالأنوار، ج ۳۲، ص ۴۰۵٫۵۲٫ الکافی، ج ۶، ص ۴۹۸؛ الفقیه، ج ۱ ص ۶۶٫۵۳٫ تاریخ قم، ص ۹۳؛ بحارالأنوار، ج ۶۰، ص ۲۱۸٫۵۴٫ نهج البلاغه، نامه ی ش ۱؛ بحارالأنوار، ج ۳۲، ص ۸۴٫۵۵٫ غیبت نعمانی، ص ۲۵۴٫۵۶٫ کمال الدّین، ج ۲، ص ۶۵۰٫۵۷٫ سوره ی هود (۱۱) آیه ی ۸۶٫۵۸٫ إعلام الوری، ج ۲، ص ۲۹۲٫۵۹٫ غیبت نعمانی، ص ۳۱۳٫۶۰٫ تفسیر عیّاشی، ج ۲، ص ۲۵۴٫۶۱٫ روزگار رهایی، ج ۲، ص ۱۰۶۹٫۶۲٫ دلائل الامامه، ص ۴۵۵٫۶۳٫ غیبت نعمانی، ص ۱۹۶٫۶۴٫ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۲۷٫۶۵٫ روزگار رهایی، ج ۲، ص ۴۶۱٫۶۶٫ الیقین، ص ۴۲۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۱۹٫۶۷٫ تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۴۰۲؛ الاختصاص، ص ۲۵۶؛ غیبت نعمانی، ص ۲۸۰؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ۲۳۹٫۶۸٫ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۷۳؛ ج ۵۳، ص ۸۳٫۶۹٫ تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۱۶۳؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۲۲٫۷۰٫ غیبت طوسی، ص ۴۶۴؛ عقد الدّرر، ص ۴۶؛ سنن الدّانی، ص ۷۸٫۷۱٫خطبه ی البیان، ج ۲، ص ۶۵۱؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۰۵٫۷۲٫ غیبت طوسی، ص ۴۵۲؛ الخرائج و الجرائح، ج ۳، ص ۱۱۵۸٫۷۳٫ غیبت طوسی، ص ۴۴۶؛ غیبت نعمانی، ص ۲۵۵٫۷۴٫ غیبت نعمانی، ص ۲۵۵؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۲۳۲٫۷۵٫ گروه، دسته، دسته از لشکریان.۷۶٫ تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۲۵۳٫۷۷٫ غیبت نعمانی، ص ۳۱۶؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۳۲٫۷۸٫ الخرائج و الجرائح، ج ۲، ص ۹۱۲٫۷۹٫ الکافی، ج ۱، ص ۲۳۱؛ غیبت نعمانی، ص ۲۳۸٫۸۰٫ تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۲۱۵؛ تفسیر الصّافی، ج ۱، ص ۳۷۵٫۸۱٫ فیض کاشانی «فاروق» را چنین معنی کرده: «شاید منظور این باشد که آن حضرت با چیزی نازل می شود که به وسیله ی آن بین حق و باطل فرق می گذارد» [الصافی، ج ۱، ص ۳۷۵] ولی به این توجیه نیازی نیست؛ زیرا «فاروق» نام محلّی در سرزمین نجف می باشد، چنان که در مورد سپاه سفیانی آمده است: «۱۳۰ هزار نفر به سوی کوفه می فرستد که در «رَوْحا» و «فاروُق» فرود می آیند و ۶۰ هزار نفرشان به سوی کوفه می روند…» [بحار، ج ۵۳، ص ۸۳].۸۲٫ تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۲۱۴؛ تفسیر الصافی، ج ۱، ص ۳۷۵٫۸۳٫ کمال الدّین، ج ۲، ص ۶۷۱؛ تفسیر العیّاشی، ج ۱، ص ۲۱۴٫۸۴٫ دلائل الامامه، ص ۴۵۷٫۸۵٫ الارشاد، ج ۲، ص ۳۸۰؛ اعلام الوری، ج ۲، ص ۲۸۷٫۸۶٫ کمال الدّین، ج ۲، ص ۶۷۲؛ منتخب الأنوار المضیئه، ص ۱۹۸٫۸۷٫ کمال الدّین، ج ۲، ص ۴۰۹؛ کفایه الاثر، ص ۲۹۶٫۸۸٫ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۱۰۴٫۸۹٫ کمال الدّین، ج ۲، ص ۶۷۳؛ اثبات الهداه، ج ۳، ص ۴۹۴٫۹۰٫ دلائل الامامه، ص ۵۵۸؛ الملاحم و الفتن، ص ۲۰۲٫۹۱٫ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۰۶٫۹۲٫ تفسیر العیّاشی، ج ۲، ص ۱۹۷؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۴۳٫۹۳٫ الاختصاص، ص ۳۳۴؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ۳۷۷٫۹۴٫ بحارالأنوار، ج ۵۳، ص ۳۴٫۹۵٫ منتخب الانوار المضیئه، ص ۱۹۵؛ بحارالأنوار، ج ۵۲، ص ۳۸۶٫منبع مقاله :شفیعی سروستانی، اسماعیل؛ (۱۳۹۱)، دانشستان سرزمین های درگیر در واقعه ی شریف ظهور، جلد دوم (عراق، عربستان و یمن)، تهران: موعود عصر (عج)، چاپ دوم

تعداد مشاهده : 957 بازدید
نويسنده : admin

بر آستان اجابت

انتشار در: ۱۴ مهر ۱۳۹۳

بر آستان اجابت

 

 

 

9d356319d52c09741bf356a45b3d8a72_M

 

••• مطمئن‌ترین و نزدیک‌ترین راه برای اجابت دعا

همه امامان، کشتی نجاتند؛ لیکن کشتی امام حسین(ع) سریع‌تر است.
همه ائمّه(ع) مشعل هدایتند؛ ولی مشعل اباعبدالله الحسین(ع) پرفروغ‌تر است. همه اولیای الهی درهای رحمت پروردگارند؛ امّا درِ رحمت امام حسین(ع) فراخ‌تر است.
همه شهیدان راه حقّ شفابخشند؛ لیکن شفابخشیِ امام حسین(ع) گسترده‌تر است.
همه پیشوایان الهی اعجازگرند؛ ولی معجزات امام حسین(ع) همگانی‌تر است.
امام حسین(ع) هرچه داشت، در طبق اخلاص نهاد و همه را یک‌جا، در راه خدا داد.
خدا نیز به او پاداشی فراخور خداوندی‌اش عطا فرمود: شفا در تربت او، استجابت دعا تحت قبّه او و دوای هر دردی را در گروی یک نگاه او قرار داد.
یکی از وسایل مهم و مجرّب برای توسّل به حضرت سیّدالشّهداء(ع)، «زیارت عاشورا» است.
زیارت عاشورا و مداومت بر آن، بسیار سهل و آسان است. هر کسی در هر مکان و در هر زمانی می‌تواند با دلی پاک و نیّتی صادق به درگاه او روی آورد و این زیارت را طبق دستور امام(ع) بخواند و مشکلش را حل شده بیابد.
چقدر فراوانند کسانی که اولاددار نمی‌شدند، با زیارت عاشورا صاحب اولاد شدند! به بیماری سخت و کمرشکنی چون سرطان مبتلا بودند، از برکت زیارت عاشورا بهبودی یافتند! سرپناهی نداشتند و در پرتوی زیارت عاشورا صاحب خانه و کاشانه شدند!
وه چقدر بسیارند کسانی که یک عمر از درد هجران سوختند، با زیارت عاشورا به کعبه مقصود و قبله موعود رسیدند!

••• آثار معجزه‌آسای زیارت عاشورا

آثار معجزه‌آسای زیارت عاشورا در این صفحات نمی‌گنجد؛ ولی به حکمِ
آب دریا را اگر نتوان کشیـد
به قدر تشنگی باید چشید
به نمی از یمِ بیکران آن اشاره می‌کنیم:
۱٫ مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری از استادش، مرحوم آیت الله سیّدمحمّد فشارکی نقل می‌کند که به هنگام شیوع وبا در «سامرّاء» ایشان فرمود:
من حکم کردم بر زنان و مردان از شیعیان سامرّاء که زیارت عاشورا بخوانند و ثواب آن را هدیه نمایند به روح مطهّر حضرت نرجس خاتون، والده ماجده حضرت حجّت(ع) و او را در نزد فرزندش شفیع قرار دهند تا ایشان نیز در نزد خداوند شفاعت نمایند و من ضامن می‌شوم که هرکس این عمل را انجام دهد، مبتلا به بیماری وبا نشود.
همه شیعیان به این حکم عمل کردند و هیچ کس مبتلا به وبا نشد.
این مطلب به قدری روشن بود که سنّی‌ها از روی شرمساری، مرده‌های خود را شبانه دفن می‌کردند و به «حرم مطهّر عسکریّین(ع)» می‌آمدند و می‌گفتند:
ما به شما درود می‌فرستیم؛ آن‌گونه که شیعیان می‌فرستند.۱
۲٫ در عهد زعامت مرحوم آیت الله حاج سیّدمحمّد حجّت کوه‌کمری، قحطی و گرانی سختی پدید آمد. آن مرحوم به چهل نفر از طلّاب مهذّب و متدیّن  دستور داد که به «مسجد جمکران» مشرّف شوند و در پشت‌بام مسجد به صورت دسته‌جمعی، زیارت عاشورا را با صد سلام و صد لعن و «دعای علقمه» را بخوانند. آنگاه به حضرت موسی‌بن جعفر(ع)، حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت علی‌اصغر(ع) متوسّل شوند، رفع گرانی و نزول باران را از خداوند بخواهند.
چهل تن از طلبه فاضل و متدیّن به امر مرجعیّت اعلای تشیّع به میعادگاه عاشقان شرفیاب شدند؛ زیارت عاشورا را طبق دستور آن مرجع آگاه انجام دادند و مسجد جمکران را به قصد «قم» ترک کردند. هنوز به دِه «جمکران» نرسیده بودند که بارانِ رحمت سیل‌آسا فرو ریخت و طلّاب، ناچار شدند که لباس‌های خود را در آورند، کفش‌های خود را به دست بگیرند و از میان سیلاب‌ها عبور کنند.۲
۳٫ داستان همسرِ صالحه استاد اشرف حدّاد را همه شنیده‌اند که به زیارت عاشورا مداومت داشت. در شب اوّل رحتلش، سه بار امام حسین(ع) به دیدارش تشریف‌فرما شدند و در بار سوم، امر فرمودند که عذاب را از اهل آن قبرستان بردارند.۳
۴٫ سیّد احمد رشتی هنگامی که از قافله عقب ماند و از زندگی دست شست، توسّل فراوان نمود. سرانجام به محضر کعبه دل‌ها تشرّف یافت. حجّت خدا بعد از فرمان نماز شب و «جامعه کبیره» فرمود:
«شما چرا عاشورا نمی‌خوانید؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.»۴
۵٫ مرحوم میرزا ابراهیم محلّاتی، عموی محروم آیت‌الله حاج شیخ بهاءالدّین محلّاتی، در شب ۲۴ صفر ۱۳۳۶ ه‍ .ق. در «شیراز» رحلت کرد. در همان شب مرحوم شیخ مشکور در «نجف اشرف» حضرت عزرائیل(ع) را در رؤیا دید و از او پرسید: از کجا تشریف می‌آورید؟ فرمود: از شیراز، از قبض روح میرزا ابراهیم محلّاتی می‌آیم.
از وضع آن مرحوم در عالم برزخ پرسید؛ فرمود: در بهترین حالت است. خداوند هزار فرشته موکّل فرموده که از او اطاعت کنند.
پرسید: از کجا ایشان به این مقام رسیده‌اند؟ فرمود: او سی سال تمام بر زیارت عاشورا مداومت داشت.
شیخ مشکور خوابش را برای میرزا محمّدتقی شیرازی نقل کرد. او به شدّت گریه نمود. گفت: خواب است. فرمود: بلی؛ ولیکن خوابِ شیخ مشکور است.
فردای آن روز، تلگرافی از شیراز رسید و صادقه بودن رؤیای شیخ مشکور بر همگان ثابت شد.۵
۶٫ مرحوم شیخ صدرا بادکوبه‌ای که بر زیارت عاشورا مداومت داشت، در ۱۱ شعبان ۱۳۹۲ه‍ ‌.ق. درگذشت. پس از بیست و سه سال هنگامی‌که قبر شریفش در موقع تخریب «وادی السّلام» توسط رژیم عفلقی شکافته شد، پیکر پاکش، تر و تازه پدیدار گردید.۶
۷٫ مرحوم حاج شیخ حسن فرید که داستان سامرّاء را از مرحوم حائری شنیده بود، به گرفتاری سختی مبتلا می‌شود. از روز اوّل محرّم شروع به خواندن زیارت عاشورا می‌کند. روز هشتم از برکت آن زیارت، به صورت خارق العادّه‌ای مشکلش حل می‌شود.۷
۸٫ بانویی که تا بیست سال بعد از ازدواج، اولاددار نمی‌شد، با مداومت بر زیارت عاشورا ـ به مدّت چهل روز ـ صاحب فرزند شد.۸
۹٫ مرحوم آقا نجفی اصفهانی می‌نویسد:
دو چلّه زیارت عاشورا جهت مطالب مشروع خواندم و نتیجه گرفتم.۹
۱۰٫ مرحوم حاج شیخ عبدالنّبی عراقی که کتاب ارزشمندی در کیفیت مداومت بر زیارت عاشورا نوشته، انگیزه نگارش این کتاب را برآورده شدن حاجتی به برکت زیارت عاشورا معرفی می‌کند که به نظر ایشان محال عادی بوده است.
در شیوه‌ای که ایشان بیان فرموده، سه روز روزه گرفته می‌شود، روز سوم غسل زیارت کرده، به صحرا رفته، به خواندن زیارت عاشورا پرداخته می‌شود.۱۰

••• کیفیّت ختم زیارت عاشورا

امّا بهترین کیفیّت زیارت عاشورا بر اساس روایتی که شیخ طوسی(ره) در «مصباح المتهجّد» و ابن قولویه در «کامل الزّیارات» از امام‌صادق(ع) نقل کرده‌اند، به قرار زیر است:
۱٫ غسل زیارت کردن در اوّل روز؛
۲٫ رفتن به صحرا یا محلّی مرتفع؛
۳٫ اشاره کردن به سوی «کربلا»؛
۴٫ لعن فراوان بر قاتلان امام حسین(ع) نمودن؛
۵٫ تکبیر گفتن؛
۶٫ زیارت «امین‌الله» یا زیارت ششم امیرالمؤمنین(ع) را خواندن؛
۷٫ دو رکعت نماز زیارت به جای آوردن؛۱۱
۸٫ زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام خواندن؛
۹٫ دو رکعت نماز زیارت به جای آوردن؛
۱۰٫ دعای علقمه خواندن.
امام صادق(ع) تضمین کرده است که هر کس این زیارت را به این کیفیّت بخواند، زیارتش قبول، سعی‌اش مشکور، دعایش مستجاب، حاجتش روا و سلامش به محضر سیّدالشّهداء(ع) واصل گردد. آنگاه پس از آنکه پاداش زیارت عاشورا را هزار هزار حج، هزار هزار عمره و هزار هزار جهاد در محضر رسول خدا(ص) بیان می‌کنند، می‌فرمایند:
«اگر بتوانی در همه عمر، همه روزه این زیارت را بخوانی، انجام بده، که همه این پاداش‌ها از آنِ تو خواهد بود.»
و در پایان می‌فرمایند: «هرگاه تو را حاجتی پیش آید، این زیارت را با این دعا بخوان و به این وسیله به سوی خدا توجّه کن که البتّه حاجتت برآورده می‌شود و بی‌گمان خداوند خلف وعده‌ نمی‌کند.»۱۲
با توجّه به نکات یاد شده، بر همه ما لازم است که مشکلات خود را با توسّل به ائمّه اطهار(ع) و به خصوص از رهگذرِ مداومت بر زیارت عاشورا حل کنیم و از فیوضات بیکران این زیارت غفلت نکنیم.

••• راه آســـان

صحیح‌ترین، معتبرترین، کامل‌ترین و جامع‌ترین کیفیّت ختم زیارت عاشورا همان است که از مصباح المتهجّد شیخ طوسی(ره) نقل کردیم؛ امّا برای کسانی که می‌خواهند همه روزه توفیق ختم زیارت عاشورا پیدا کنند، ولی زمان آنها برای چنین کاری کفاف نمی‌دهد، راه آسانی هست که صاحب کتاب «الصّدف المشحون» با سلسله اسنادش از امام هادی(ع) روایت کرده است. بر اساس این نقل، می‌توان جمله لعن را یک‌بار خوانده، فقط جمله «اللّهمّ العنهم جمیعاً» را صد بار گفت.
همچنین جمله سلام را یک بار خوانده، فقط جمله «السَّلَامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلَى عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَوْلَادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلَى أَصْحَابِ الْحُسَیْن‏» را صد بار گفت.۱۳
آیت الله شبستری نیز این متن را از شیخ طوسی(ره) نقل کرده و شرح داده که صاحب «الذّریعه» نیز به آن اشاره نموده است.۱۴

••• آداب ختـــم

همه ختومات از جمله ختم زیارت عاشورا آدابی دارند که رعایت آنها شایسته است:
۱٫ با وضو باشد؛
۲٫ رو به قبله باشد؛
۳٫ با توجّه کامل انجام پذیرد؛
۴٫ به قصد قربت باشد؛
۵٫ به دور از هر گونه ریا و تظاهر انجام پذیرد؛
۶٫ در صورت امکان در اماکن مقدّسه و مشاهد مشرّفه انجام شود؛
۷٫ در صورت امکان، در ساعت معیّن انجام شود؛
۸٫ در صورت امکان، در مکان معیّن انجام پذیرد؛
۹٫ بدون تکلّم در وسط باشد؛
۱۰٫ با تن پاک، جامه نظیف، به دور از لقمه شبهه‌ناک باشد.
در مورد ختم زیارت عاشورا، علاوه بر آداب یاد شده، رعایت چند نکته دیگر مناسب است:
۱٫ غسل زیارت کرده باشد؛
۲٫ رو به سوی کربلا باشد؛
۳٫ در صحرا، پشت بام، جای مرتفع، زیر آسمان باشد؛
۴٫ متن زیارت را با صد لعن، صد سلام و سجده انجام دهد؛
۵٫ قبلاً زیارت امین الله یا زیارت ششم امیرمؤمنان(ع) را بخواند؛
۶٫ دو رکعت نماز زیارت به جا آورد؛
۷٫ دعای علقمه را بخواند؛
۸٫ بر قاتلان امام حسین(ع) لعنت فراوان کند؛
۹٫ آن را به نیّت تعجیل در امر فرج انجام دهد؛
۱۰٫ برای تعجیل در امر فرج دعا کند و حدّاقل بگوید:

«اللَّهُمَّ رَبَّ الْحُسَیْنِ اشْفِ صَدْرَ الْحُسَیْنِ وَ اطْلُبْ بِثَارِهِ اللَّهُمَّ انْتَقِمْ مِمَّنْ قَتَلَهُ وَ أَعَانَ عَلَیْه‏»۱۵
علی‌اکبــر مهـدی‌پور
پی‌نوشت‌ها:
۱٫ این داستان به خطّ مرحوم آیت الله حاج شیخ مرتضی حائری در نزد نگارنده موجود است.
۲٫ این داستان را به نقل از شاهدان عینی در کتاب «کریمه اهل بیت»، ص ۴۸۱ آوردیم.
۳٫ این واقعه را صاحب «شفاء الصّدور» در ج ۱، ص ۱۲۶ با سند معتبر نقل کرده است.
۴٫ این تشرّف و این فرمان را مرحوم نوری در نجم الثّاقب، ص ۳۴۲ بدون واسطه از سیّد احمد رشتی نقل کرده است.
۵٫ شرح حال آن فقید سعید در کتاب «مردی بزرگ از خطّه فارس» به تفصیل آمده و این داستان در منابع فراوان، از جمله «داستان‌های شگفت»، ص ۳۴۴ آمده است.
۶٫ مشروح این داستان را در کتاب «اجساد جاویدان»، ص ۳۵۵ آوردیم.
۷٫ داستان‌های شگفت، ص ۴۵۸٫
۸٫ زیارت عاشورا و آثار شگفت، ص ۳۲٫
۹٫ سیاحت شرق، ص ۳۸۰٫
۱۰٫ نگارنده گوید: شیخ طوسی سه روز روزه را در زیارت وارث نقل فرموده است. [مصباح المتهجّد، ص ۷۱۷].
۱۱٫ شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، ص ۷۸۱٫
۱۲٫ شیروانی، الصّدف المشحون، ص ۱۹۹٫
۱۳٫ شبستری، اللّؤلؤ النضید، ص ۱۴۰٫
۱۴٫ آقا بزرگ طهرانی، الذّریعه، ج ۱۵، ص ۲۹٫
۱۵٫ کفعمی، البلد الأمین، ص ۲۸۰

 

تعداد مشاهده : 881 بازدید
نويسنده : admin

افسوس که نفهمیدیم!

انتشار در: ۱۸ شهریور ۱۳۹۳

افسوس که نفهمیدیم! ندانستیم این مملکت در پرتو چه کسی برقرار است!

d7663d9c80809b96ad7df52e2a76caa1_M

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیه الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

بحث ما در حروف تهجی قرآن بود و بحث در «الف» تمام نشد؛ ولی امروز، چون جمعیت خواستند نسبت به امام علی بن موسی علیهما السلام بحث بشود، ولو این بحث بسیار مشکل است، اما به قدر میسور…؛ بحث از او، بحث از حقیقت قرآن است. مجلس هم مجلس قرآن است، منتها شناخت آن حضرت فوق طاقت ما است! وقتی امام هشتم شناخته می‌شود که انسانیت و کمال انسانیت فهمیده بشود. آن وقت معلوم می‌شود او کیست که می‌تواند خلقت را به غایت نهایی برساند.

در این خلقت، تمام آفاق، مقدمه‌ی انفس است؛ فهم قرآن بسیار مشکل است! «سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی‏ أنفسهم»؛ این انسان در یک کفه‌ی میزان است؛ تمام آفاق در یک کفه. این است که مقدمه چقدر عظیم است، تا برسد به ذی المقدمه! بعد آن ذی المقدمه به غایت قصوی برسد.

در قرآن مجید، کلمه‌ی «تبارک» در حدود نه مورد آمده؛ ولی هر موردی به قدری عمیق است که اصلا ورود در بحث بسیار مشکل است! نمونه‌ی مطلب این است:

دو سوره در قرآن است، اما چه دو سوره‌ای! ـ‌خود آن باز بحث مفصلی داردـ یکی سوره‌ی فرقان؛ یکی سوره‌ی ملک. آن‌هایی که اهل تأمل و دقت هستند، مطالعه کنند، ببینند در سوره‌ی ملک چه غوغایی است، در هر آیه‌ای! در سوره‌ی فرقان چه خبر است! هر یک از این دو سوره مصدر است به آیه‌ای. هر یک از این دو آیه باز مصدر است به «تبارک». «تبارک» را خدا کجا گفته؟ «تبارک الذی نزل الفرقان علی‏ عبده لیکون للعالمین نذیرا».

 

در این وقت کم و بحث معرفت امام هشتم، کجا می‌شود به مطلب، حتی در حد ادنی، رسید؟!

در سوره‌ی ملک: «بسم الله الرحمن الرحیم، تبارک الذی بیده الملک وهو علی‏ کل شی‏ء قدیر، الذی خلق الموت والحیاه» که بعد غوغایی است و قیامتی! به خلقت انسان که می‌رسد، اطوار سبعه‌ی خلقت را شرح می‌دهد. انسان تا شناخته نشود، امام رضا شناخته نخواهد شد.

انسان اطوار سبعه دارد؛ طور اول شروع می‌شود از «لقد خلقنا الإنسان من سلاله من طین»؛ طور هفتم: «ثم أنشأناه خلقا آخر». دنبال طور هفتم، «فتبارک الله أحسنُ الخالقین». این کیفیت استعمال «تبارک» است؛ آن «تبارک» در سوره‌ی ملک، آن «تبارک» در سوره‌ی فرقان، این «تبارک» در سوره‌ی مؤمنون، باید ضمیمه بشود. در این جا، خدا می‌فرماید: «فتبارک الله أحسن الخالقین»؛ این است انسان!

حالا، کمال انسان به چیست؟ کمال انسان به دو کلمه است؛ حرف حساب هم دو کلمه است: یکی عقل؛ یکی ایمان. این جوهر همه‌ی عقلیات و نقلیات است: کمال خلقت، انسان است؛ کمال انسان، عقل و ایمان است.

دو حدیث امام هشتم دارد: یکی در عقل؛ یکی در ایمان. در هر حدیثی، در هر جمله‌ای، شق القمر کرده! آن وقت، امام هشتم شناخته می‌شود!

ابن سکّیت کسی است که ابن خلّکان، درباره‌ی کتاب او، می‌نویسد: این کتابی است که مانندش نیست و مرجع است برای کل. همچو مردی آمد زانو به زمین زد، گفت: یابن رسول الله! حجت، امروز چیست؟ فرمود: «العقل». این‌ها را کسانی می‌فهمند که تمام علوم عقلیه، حکمت نظری، حکمت عملی، من الصدر الی الذیل را طی کرده باشند، بعد می‌فهمند او به ابن سکیت چه فرموده! فرمود: حجت، عقل است. بعد در بیان دیگر، کمال عقل را بیان کرد که کمال عقل در چیست. اینها را باید فهمید، آن وقت فهمید دنیا از چه تعلیم و تربیتی محروم شد!

فرمود: عقل کسی تمام نمی‌شود الا به این امور؛ – ما مختصر قسمتی را می‌گوییم- اول: «الخیر منه مأمول…». شروع می‌کند به چه کلمه‌ای؟! جمله‌ی اولش ابتدا می‌شود به «خیر». این است که فهم این احادیث و فقه این روایات، دونه خرط القتاد!

«الخیر منه مأمول والشر منه مأمون». دو کلمه را گرفته، «خیر» و «شر». «الف» بر سر هر دو آمده، «الف و لام» جنس. جنس خیر، از او مأمول است؛ جنس شر از او مأمون است. گفتیم: هر جمله‌ای بحث مفصلی دارد. امام هشتم در این جمله‌ها شناخته می‌شود.

دوم، از این دو تا که می‌گذرد: کثیر خیر را از خودش قلیل می‌شمرد؛ اما قلیل خیر را از دیگری کثیر می‌شمرد. این چنین عقل به کمال می‌رسد. ملول نمی‌شود از طلب حوائج؛ آنچه ارباب حاجت به او رجوع کنند، ملالی در او محقق نمی‌شود. این نسبت به خلق؛

اما نسبت به خود: «ولا یسأم من طلب العلم طول دهره»؛ سیر نمی‌شود از طلب علم در طول دهر خودش. چه کرده در هر جمله‌ای!

بعد فرمود: فقر فی الله احب است نزد او از غنا؛ ذلت فی الله احب است نزد او از عزّ. این چنین پرورش می‌دهد آن جوهر انسانیت را؛ «دعامه الإنسان العقل»، این بذر، باید زیر دست این باغبان به ثمر برسد!

حدیث مفصل است، آخرش را بگویم؛ چون خودش در کلمه‌ی آخر عنایت کرد؛ فرمود: «العاشره وما العاشره». آن آخری این است: احدی را نبیند…- کلمه‌ی احد چقدر عموم دارد- احدی را نبیند الا این که بگوید او از من بهتر است. وقتی به این جا رسید، عقل کامل می‌شود؛ چرا؟ بعد تحلیل کرد؛ چون هر که را ببینی، از دو حال خارج نیست: یا از تو بهتر است، یا از تو بدتر است. آن کسی که بدتر است، وقتی به او رسیدی، ببین شرّ او ظاهر است، اما لعلخیری در باطن باشد؛ ولی نسبت به خودت، خیرت ظاهر است. شاید آن خیر باطنی او مقبول درگاه باشد و آن شرّ باطنی تو موجب طرد و آن خیر ظاهر تو هم مردود باشد. وقتی چنین است، پس آن(انسان به ظاهر) شرّ از من بهتر است.

خلاصه‌ی بیان این است: کسانی که اهل فن هستند [توجه کنند]: بالنسبه به خودت علم به عدم است، بالنسبه به او عدم العلم است. عدم العلم با علم به عدم هرگز تعارض نمی‌کند. آن وقت، عقل کامل می‌شود. اما اگر دیدی بهتر است، باید آنچنان به دنبال او بروی تا به هر بهتری برسی. اگر این چنین شد، عقل کامل است. این کلمه‌اش در کمال عقل.

وقتی می‌رسد به ایمان…- کی خوابیده در طوس؟! کیست؟!- وقتی می‌رسد به ایمان، فرمود: مؤمن، ایمانش کامل نمی‌شود مگر این که سه سنت در او باشد: اول از خدا؛ دوم از رسول خدا؛ سوم از ائمه‌ی هدی. اما از خدا «کتمان السر». وقتی مؤمن، ایمانش کامل می‌شود که از خدا بیاموزد ستار العیوبی را؛ حامل اسرار باشد. باز در این کلمه غوغایی است! یعنی چه کتمان السر را از خدا بگیرد؟!

اما از رسول خدا «مداراه الخلق»؛ چه کرد؟ ببینید، دندانش را شکستند، خاکستر بر سرش ریختند، شخص اول عالم بود، به آن وضع با او معامله کردند، بعد گفت: «اللهم اهد قومی فإنهم لا یعلمون». به جای آن همه عذاب که از مردم کشید، دعا کرد، آن هم از خدا چه خواست؟! «اللهم اهد قومی». بعد قیامت این است: دنبال «اللهم اهد…» کلمه‌ی «قومی» است. آن مردم جزیره العرب را به خودش منسوب کرد که جلو عذاب را بگیرد. بعد آنچه عقل را حیران می‌کند، این است که آخر هم برای خود آن‌ها عذرخواهی کرد؛ علت آورد، گفت: «فإنهم لا یعلمون»؛ ببخش این‌ها را که جاهل هستند. عذرشان را بپذیر. از این مدارات را بگیر؛ آن وقت می‌شوی مؤمن.

اما از ما؛ «الصبر فی البأساء والضراء».

به این سه کلمه، بشر به غایت القصوای خلقت می‌رسد.

تمام علما اخلاق، از زمان ارسطو تا حال، آنچه تمام رجالی که در تهذیب بشریت کار کردند، سه مرحله است: مرحله‌ی اول، تخلیه؛ مرحله‌ی دوم، تجزیه؛ مرحله، سوم تحلیه. تمام مراحل ثلاثه را در دو روایت جمع کرده! آن هم تمام نواقص حکمت عملی عالم را به دو روایت از بین برده!

اگر کلمات او تحقیق می‌شد، تشریح می‌شد، فهمیده می‌شد، به کار بسته می‌شد؛ دو حدیث او، دنیا را منقلب می‌کرد! شناختن همچو کسی سهل است؟!

این روایت را علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم، او از ابن ابی عمیر، ابن ابی عمیر از بعض اصحابه از عمر بن یزید، عن الصادق علیه السلام… روایت همچو روایتی است! با این سند!

امام فرمود: یک حج برابر است با عتق هفتاد رقبه.

بعد، عمر بن یزید…- کسانی که اهل فقه هستند، روات را بشناسند. در فقاهت لازم است این نکته که آن راوی کیست. عمر بن یزید است، معاویه بن عمار است، زراره است، ابو بصیر است-… پرسید: آیا عدل حج چیزی هست؟ امام فرمود: هیچ چیز عدیل حج نیست. یک درهم در راه حج برابر است با دو هزار هزار درهم در غیر حج من سبیل الله. این روایت را خوب داشته باشید.

مشایخ ثلاثه، یعنی ثقه الاسلام کلینی، شیخ الطائفه در تهذیب، شیخ المحدثین صدوق در عیون و امالی، روایتی که مشایح ثلاثه متفقا نقل کنند… قسمتی از این روایت این است: امام هفتم فرمود: زیارت ولد من علی- خوب دقت کنید- زیارت ولد من علی افضل است از هفتاد حج مبرور! آن حج، با آن عظمت! یک زیارت او معادل می‌شود، در یک کفه قرار می‌گیرد، هفتاد حج مبرور، نه هر حجی! این جمله‌ی اول. از این «إن»، از راه اثر پی به مؤثر ببرید

بعد مطلب به این جا خاتمه پیدا نکرد؛ فرمود: کسی که او را زیارت کند، یک شب کنار قبر او بیتوته کند، «کان کمن زار الله فی عرشه». این بیان کسی است که ضمان عصمت از خدا دارد! «کان کمن زار الله فی عرشه»!

مرحله بعد، فرمود: وقتی عرش خدا در قیامت سر پا می‌شود، هشت نفر هستند: چهار نفر از اولین، چهار نفر از آخرین. از اولین نوح، ابراهیم، موسی، عیسی؛ از آخرین: جدش ، امیرالمؤمنین، حسن بن علی، حسین بن علی. خود این سرّی دارد!

بعد از این جمله، فرمود: زوار قبور ائمه همنشین اند با خود ائمه؛ اما «أعلاهم منزله و أقربهم حبوه زوار قبر ولدی علی». این است امام رضا! «أعلاهم منزله » و اقرب آن‌ها به عطیه‌ی خدا زوار قبر علی بن موسی است!

امام هشتم، معرفتش فوق طاقت بشر است! حالا چه خصوصیاتی است در آن؟

ختام مطلب…، چون باید مردم بدانند چه خبر است. افسوس که نفهمیدیم! ندانستیم این مملکت در پرتو چه کسی برقرار است! یک عمر صلوات فرستادید. در صلوات چه گفتید؟ آل محمد کیان اند؟ خوب دقت کنید. آن وقت حدیث این است:

امام ششم، رأس و رئیس مذهب، به فرزندش امام هفتم فرمود: در صلب تو عالم آل محمد است!

یک وقت می‌گویند: عالم قوم، یک وقت می‌گویند عالم فلان طائفه؛ اما تعبیر این است؛ اصلا این تعبیر محیر العقول است! جمله‌ی دومش حیرت‌انگیزتر است! و آن جمله این است… کسی که هیچ آرزویی جز خدا ندارد، کسی که به جایی رسیده که در «إیاک نعبد و إیاک نستعین» آن قدر می‌گوید که از خود خدا می‌شنود! همچو کسی به فرزندش این جمله را گفت… فکر کنید تا هر چه می‌توانید! بعد فرمود: «لیتنی أدرکته»؛ ای کاش من زنده بودم و پسر تو علی را می‌دیدم!

اللهم صل وسلم علی ولیک وحجتک علی بن موسی الرضا عدد ما احاط به علمک صلاه ‌دائمه بدوام ملکک و سلطانک.

تعداد مشاهده : 870 بازدید
نويسنده : admin

بیایید کاری بکنیم

انتشار در: ۱۴ مرداد ۱۳۹۳

بیایید کاری بکنیم

images (10)

اگر که، من و تو، همان کاری را بکنیم که همه می‌کنند؛ قطعاً، به همان نتیجه‌یی‌خواهیم رسید، که همه می‌رسند.از راهِ کارهایِ تکراری و همیشگی، هرگز، نمی‌توان به دستاوردهایِ نو و غیرتکراری رسید:به هرزه، بی «می» و «معشوق»، عُمر می‌گذرد/ بَطالتم بَس؛ از امروز، کار خواهم کردبه یادِ «چشمِ» تو، خود را، خراب خواهم ساخت/ بنایِ «عهد قدیم»، استوار خواهم کرد …[حافظۀ شعر ایران؛ حافظِ قرآن]دُعای عهد قدیم، فقط خواندنی نیست؛ کار کردنی ـ هم ـ هست، به کار بردنی ـ هم ـ هست.دعای عهد، پیمان‌نامه‌یی ست که ـ حتماً ـ به امضای دو طرف باید برسد؛ وگرنه، نه معنا دارد و نه موجودیت! پیمان‌شکنی، ریشه در نادانی و سُست عهدی دارد.نمی‌شود ندانست، و کاری کرد!آن که نمی‌داند چه می‌کند، در واقع، دارد کاری نمی‌کند؛ و ای کاش، اصلاً، کاری نمی‌کرد! پیامبر دل‌آگاه و دلسوزمان ـ حضرتِ ختمی مرتبت، صلّی الله علیه و آله ـ با دلشوره‌یی دلسوزانه می‌گفت: «آن‌که، نادانسته کاری می‌کند؛ به جای آن‌که کار را درست کند، خراب‌تر ـ هم ـ خواهد کرد!»[نهج‌الفصاحه/سخن شمارۀ ۳۰۵۸]توبه و تغییر، تنها راه، برای کاری کردن‌ست.انقلاب، دیگرگون‌سازی ‌ست: انقلاب، دیگرگون شدن‌ست. انقلاب، دیگرگون کردن‌ست.و «خلّاقیت»،یعنی این‌که شما کاری بکنید که تا کنون نمی‌کرده‌اید؛ و در نتیجه، به دستاوردی نایل شوید، که تاکنون در دنیای‌تان نبوده است! «انتظار» هم، نوعی انقلاب است؛«انتظار» هم، نوعی خلّاقیت است. از «خلّاقیت انتظار»، می‌باید به‌طور «خلّاقانه» بهره گرفت. وگرنه، همین انتظاری که می‌توانست بهترین «فرصت» برای «زمین» و «زمان» باشد، به صورت بدترین «تهدید» رُخ می‌تواند نمود!بیایید کاری بکنیم،و با «مدیریتِ تهدیدها»، بهترین فُرصت‌های انسان و جهان را، بیافرینیم.از هر فرصتی که به خوبی استفاده نکنیم ـباور کنید که خودش به بدترین تهدید، تبدیل خواهد شد. نمی‌شود کاری نکرد، و به جایی رسید؛ و شاید «مسأله‌شناسی»، نخستین کاری باشد که باید کرد. آن کس که مسأله‌هایش را نمی‌شناسد، و یا اگر می‌شناسد، آن‌ها را نمی‌تواند دسته‌بندی و اولویت‌بندی کند ـ حتماً ـ شکست خواهد خورد! … امّا، آن‌که مسألۀ خودش را ـ مسألۀ اساسی و حیاتی خودش را ـ به خوبی شناخته است؛ به واقع، در راهِ نوآوری و «مهندسیِ‌ مجدّدِ زندگی»،‌ گام نهاده است. «خلّاقیت»، دوباره دیدن‌ست؛ و «نوآوری»، دست دادن با آینده‌یی ست که آمدنی‌ست!

ماهنامه موعود شماره ۱۲۰

تعداد مشاهده : 995 بازدید
نويسنده : admin

آسیب های خانوادگی آخرالزمان کدامند؟

انتشار در: ۱۴ مرداد ۱۳۹۳

آسیب های خانوادگی آخرالزمان کدامند؟

images (8)

از مهم‌ترین ناهنجاری های خانوادگی در آخرالزّمان ایجاد گسست شدید عاطفی بین اعضای خانواده و از هم گسیختگی خانواده‌هاست. از منظر احادیث اسلامی، در آخرالزّمان بنیاد خانوده‌ها به شدّت سست و آسیب پذیر خواهد شد و فسادها، فتنه‌ها و آفت‌های فراگیر این دوران، در متن تمام خانه‌های شرق و غرب عالم نفوذ خواهد یافت و نه تنها فرزندان که پدران و مادران را نیز فراخواهد گرفت:”در آخرالزّمان، خواهی دید که پدران و مادران از فرزندان خود به شدّت ناراضی اند و عاقّ والدین شدن رواج یافته است.۱ حرمت پدران و مادران سبک شمرده می‌شود.۲ فرزند به پدرش تهمت می‌زند، پدر و مادرش را نفرین می‌کند و از مرگ آنها مسرور می‌شود.۳ در آن هنگام، طلاق و جدایی در خانواده‌ها بسیار خواهد شد.۴ در آن زمان، فتنه ها چونان پاره‌های شب تاریک، شما را فرا می‌گیرد و هیچ خانه‌ای از مسلمانان در شرق و غرب عالم نمی‌ماند؛ مگر اینکه فتنه‌ها در آن داخل می‌شوند.”۵

شهوت‌گرایی و لذّت‌جویی

عفّت و نجابت زنان و مردان آخرالزّمانی در تاخت و تاز اسب وحشی شهوت تاراج می‌گردد و روح ایشان به لجن زاری بدبو از بی‌عفّتی و هواپرستی تبدیل می‌گردد: “همّ و غم مردم (در آخرالزّمان) به سیر کردن شکم و رسیدگی به شهوتشان خلاصه می‌شود، دیگر اهمیّت نمی‌دهند که آنچه می‌خورند حلال است یا حرام؟ و اینکه آیا راه اطفای غرایزشان مشروع است یا نامشروع؟!۶زنان در آن زمان، بی ‌حجاب و برهنه و خودنما خواهند شد.۷ آنان در فتنه‌ها داخل، به شهوت‌ها علاقه‌مند و با سرعت به سوی لذّت‌ها روی می‌آورند.۸ خواهی دید که زنان با زنان ازدواج می‌کنند.۹ درآمد زنان از راه خودفروشی و بزهکاری تأمین می‌گردد.۱۰ آنان حرام‌های الهی را حلال می‌شمارند و بدین سان در جهنّم وارد و در آن جاودان می‌گردند.۱۱

بی‌غیرتی خانوادگی

مردان و زنان آخرالزّمانی، دچار نوعی “قحط غیرت” می‌شوند تا جایی که در دفاع از کیان عفّت و نجابت خانواده‌های خود دچار نوعی بی‌حسّی و بی‌میلی می‌گردند و گاه به عمد، ناموس خویش را در معرض دید نامحرمان قرار می‌دهند و حتّی به بی‌عفّتی‌ها و خودفروشی ایشان رضایت می‌دهند: “مرد از همسرش انحرافات جنسی را می‌بیند و اعتراضی نمی‌کند. از آنچه از طریق خودفروشی به دست می‌آورد، می‌گیرد و می‌خورد. اگر انحراف سراسر وجودش را فراگیرد، اعتراض نمی‌کند، به آنچه انجام می‌شود و در حقّش گفته می‌شود، گوش نمی‌دهد. پس چنین فردی دیّوث است(که بیگانگان را بر همسر خود وارد می‌کند).”۲زن‌پرستی

یکی از آفات و ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، زن‌سالاری تا سر حدّ زن‌پرستی و قبله قرار دادن زنان است: “(در آخرالزّمان) تمام همّت مرد، شکم او و قبله‌اش، همسر او و دینش، درهم و دینار او خواهد بود.۱۳ مرد از همسرش اطاعت می‌کند، ولی پدر و مادرش را نافرمانی می‌کند.۱۴ در آخرالزّمان زن را ببینی که با خشونت با همسرش رفتار می‌کند، آنچه را که او نمی‌خواهد، انجام می‌دهد، اموال شوهرش را به ضرر وی خرج می‌کند.”۱۵

مانع تراشی

در تربیت دینی فرزنداناز دیگر ناهنجاری‌های خانوادگی در آخرالزّمان، کم توجّهی والدین به تربیت دینی فرزندان و مانع‌تراشی برای علم آموزی دینی و گرایش‌های الهی آنان است: “وای بر فرزندان آخرالزّمان از روش پدرانشان! نه از پدران مشرکشان، بلکه از پدران مسلمانشان که چیزی از فرایض دینی را به آنها یاد نمی‌دهند و اگر فرزندشان نیز از پی فراگیری معارف دینی بروند، منعشان می‌کنند و تنها از این خشنودند که آنها درآمد آسانی از مال دنیا داشته باشند، هر چند ناچیز باشد. من از این پدران بیزارم و آنان نیز از من بیزارند.”۱۶

آشناگریزی و همسایه

 آزاریاز آسیب‌های خانوادگی دوره آخرالزّمان، قطع رحم، آشناگریزی و همسایه‌آزاری به شیوه‌های گوناگون است: “هنگامی که پیوند خویشاوندی قطع شود و برای اطعام و مهمانی دادن بر یکدیگر منّت گذارند… .۱۷ همسایه به همسایه‌اش آزار و اذیّت می‌کند و کسی جلوگیری نمی‌کند.۱۸ و همسایه را می‌بینی که همسایه‌اش را از ترس زبانش اکرام و احترام می‌کند.”۱۹حرام‌خوری و آلودگی‌های اقتصادیدر آخرالزّمان بحران اقتصادی حرام به حدّ اعلای خود می‌رسد، خانواده‌ها تقوای اقتصادی را از دست داده و در منجلاب آلودگی‌های اقتصادی همچون ربا، کم فروشی، رشوه‌خواری و گران‌فروشی غوطه‌ور می‌گردند: “هنگامی که ببینی اگر مردی یک روز گناه بزرگی همچون فحشا، کم فروشی، کلاه‌برداری و شرب خمر انجام نداده باشد، بسیار غمگین و اندوهگین می‌شود که گویی آن روز عمرش تباه شده است۲۰ و می‌بینی که زندگی مردم از کم‌فروشی و تقلّب تأمین می‌شود.۲۱ در آن زمان ربا شایع می‌شود، کارها با رشوه انجام می‌یابد، مقام و ارزش دین تنزّل می‌نماید و دنیا در نظر آنها ارزش پیدا می‌کند.”۲۲

منابع:

خانواده و تربیت مهدوی،ص ۳۹ الی ۴۵، آقاتهرانی و حیدری کاشانی.۱٫ اصول کافی، ج۸، ص۴۱٫۲٫ همان.۳٫ بحار الانوار، ج۵۲، ص۲۵۹، باب ۲۵٫۴٫ إلزام الناصب، ص۱۸۲؛ منتخب الأثر، ص ۴۳۳٫٫۵٫ الملاحم و الفتن، ص ۳۸٫۶٫ اصول کافی، ج۸، ص۴۲٫۷٫ من لایحضره الفقیه، ج۳، ص۳۹۰، ح۴۳۷۴٫۸٫ همان.۹٫ وسائل الشّیعه، ج ۱۶، ص ۲۷۵، ح ۲۱۵۵۴٫۱۰٫ همان.۱۱٫ همان.۱۲٫ إلزام الناصب، ص۱۹۵٫۱۳٫ بشارالاسلام، ص ۱۳۲٫۱۴٫ إلزام الناصب، ص۱۸۱، یزدی حائری.۱۵٫ اصول کافی، ج ۸، ص ۳۸٫۱۶٫ جامع الأخبار، ص ۱۰۶، فصل ۶۲٫۱۷٫ بحار الانوار، ج ۵۲، ص ۲۶۳٫۱۸٫ وسائل الشّیعه، ج ۱۶، ص ۲۷۵٫۱۹٫ اصول کافی، ج ۸، ص ۴۰٫۲۰٫ وسائل الشّیعه، ج ۱۶، ص ۲۷۹٫۲۱٫ اصول کافی، ج ۸، ص ۴۰٫۲۲٫ وسائل الشّیعه، ج ۱۵، ص ۳۴۸٫

تعداد مشاهده : 1,004 بازدید
نويسنده : admin

بیانات در دیدار شاعران(رمضان۹۳)

انتشار در: ۰۱ مرداد ۱۳۹۳

بیانات در دیدار شاعران

 

در شب میلاد امام حسن مجتبى (علیه‌السّلام)
پس از شعرخوانی چند نفر از شاعرانبسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحیم
اوّلاً خوشامد عرض میکنیم؛ این یکى از جلسات شیرین براى این حقیر است. البتّه همیشه مثل آن سفره‌اى که انواع غذاها در آن هست، منتها اشتها و ظرفیّت معده اجازه نمیدهد که انسان از همه‌ى آن غذاها استفاده کند، لذا سیر، ولى حریص و پر اشتها از سر سفره بلند میشود؛ از این جلسه هم معمولاً ما همین‌جور بلند میشویم؛ ظرفیّت پر شده، امّا اشتها و میل به شنیدن از شماها هست؛ بخصوص که بحمدالله انسان مشاهده میکند که جریان شعر و کاروان شعر در کشور رو به پیشرفت است و شعر امروز این جلسه‌ى ما، با شعر ده سال پیش، دوازده سال پیش واقعاً قابل مقایسه نیست؛ الحمدلله خیلى پیشرفت کرده.
تبریک عرض میکنم میلاد مسعود امام مجتبى (سلام الله علیه) را، و تشکّر میکنم که بعضى از دوستان عزیز حاضر در این جلسه یاد آن بزرگوار را گرامى داشتند.(۱) یادآورى میکنم قدوم قریب‌الوقوع لیلهالقدر مبارک را؛ شبهاى قدر را قدر بدانید؛ دریچه‌هاى باارزشى است که به روى من و شما گشوده میشود؛ خودمان را در معرض نسیم معنوى و قدسى وزنده‌ى از این دریچه‌ها قرار بدهیم و ان‌شاءالله بهره ببریم؛ از شماها هم بنده‌ى حقیر التماس دعا دارم. ان‌شاءالله که موفّق باشید.
چند جمله در باب شعر عرض بکنیم. شعر در اصل، بُروز اندیشه‌هاى شاعر، احساسات شاعر، دلتنگى‌هاى شاعر، حرفهاى شاعر و گفتنى‌هاى شاعر است. خداى متعال قدرتى به شاعر عطا میکند و عطا کرده است که بتواند با ترکیب حروف و کلمات و با موسیقى متناسب، در لباس شیوایى و اثرگذارى، افکار خودش را، نظرات خودش را، احساسات خودش را، دلتنگى‌هاى خودش را بیان کند، شعر این است. بنابراین در درجه‌ى اوّل، کارکرد شعر این است که پاسخى است به آن نیاز درونى شاعر؛ یک زایش معنوى است از شاعر که میتواند مفاهیمى را، معارفى را، حقایقى را منعکس کند از درون خود و بیرون بفرستد؛ دلتنگى‌هاى خودش را بیان کند. بنابراین اگر چنانچه شاعر، شعر را این‌جور فرض کند که براى دردهاى خود، دردمندى‌هاى خود، دل خود، بیان میکند، این چیز مُستنکِرى(۲) نیست؛ وضع طبیعى و اوّلىِ شعر این است. شاعر، درون خودش را با این کلمات بُروز میدهد؛ لکن کارکرد عمده‌ى شعر این نیست.
کارکرد عمده‌ى شعر تأثیرى است که شعر شما بر روى مخاطب میگذارد. شما با شعر خودتان خلوت مخاطب را اشغال میکنید. انسانها خلوتى دارند این از ممیّزات انسان است، خلوتى دارند، درونى دارند، حیطه‌بندى اسرارى دارند، خودى دارند؛ شما با شعرتان در این خلوت حضور پیدا میکنید، بر روى این خلوت اثر میگذارید، آن را غنى میکنید. این، یکى از مهم‌ترین کارکردهاى شعر است. میتوانید این خلوت را، این خصوصى‌ترین لحظات یک انسان را که حالا مخاطب شما واقع شده است، این مرحله، سرمنزل، یا این جایگاه وجود انسانى را، با شعر خودتان تروتازه نگه دارید؛ منزّه، پاکیزه، لطیف، پر نشاط و پر امید نگه دارید؛ میتوانید به او فکر تغذیه کنید، میتوانید به او رهنمود بدهید؛ چون خلوت انسانها درواقع اتاق فکر شخصى انسان است. هر انسانى در درون خودش یک اتاق فکرى دارد که شما با شعرتان – اگر چنانچه این شعر قدرتِ نفوذ پیدا کرد و توانست در خلوت ذهن انسانها و خلوت دل انسانها و مخاطبین حضور پیدا کند – پاى ثابت اتاق فکر مخاطبتان هستید. این یکى از مهم‌ترین کارکردهاى شعر شما است. و این چیز مهمّى است؛ چون این خلوت، در واقع تأثیرگذار و سازنده‌ى شکل جَلوَتها(۳) است. افکار انسان، تصمیم‌هاى مهمّ انسان، در این خلوتها گرفته میشود. انسانها از عزیمتگاه این خلوتگاه به راه‌هاى درست یا غلط، به راه‌هاى خوب یا بد، حرکت میکنند. آنجا جاى فهمیدن است، جاى تصمیم‌گیرى است، جاى شکل‌گیرى هویّت اصلى انسان است. شما میتوانید در آنجا حضور پیدا کنید و اثر بگذارید. و این یکى از مهم‌ترین کارکردهاى شعر است. این خلوت خیلى مهم است. امروز سعى شیاطین این است که بر روى خلوت انسانها، مخاطبین، مردم ما، آحاد ملّتها – حالا ملّت ما یا ملّتهاى دیگر – اثر بگذارند؛ ارزشها را به آنها تزریق کنند و آنها را در اختیار و در سرپنجه‌ى ارزشها و افکار خودشان قرار بدهند. اگر شما بتوانید این هنر را، این اقبال را، براى خودتان کسب کنید که بتوانید در خلوت مخاطبینتان حضور پیدا کنید و آن را با معنویّات، با ابزارهایى که انسانها را به نشاط، به امید، به تحرّک، به پیشرفت وامیدارد غنى کنید، توفیق بزرگى پیدا کرده‌اید. این همان کارى است که شعراى بزرگ ما در طول صدها سال کرده‌اند. شما ببینید سعدى یا مولوى یا حافظ یا فردوسى یا خاقانى حضور دارند در زندگى معنوى ما، در ذهن ما، در فکر ما و صدها سال توانسته‌اند بر روى ذهنیّت جوامع ما تأثیر بگذارند؛ و اینها هستند که هویّت حقیقى فرهنگ ملّى را براى ما نگه داشته‌اند و نسل‌به‌نسل و دست‌به‌دست گردانده‌اند. امروز این وظیفه‌ى مهمّ شعراى ما است. اگر این خلوت انسانها حفظ شد – که شما میتوانید در این مورد نقش ایفا کنید – آن‌وقت میتوان به اصلاح هنجارهاى اجتماعى امیدوار شد. هنجارهاى اجتماعى را میتوان از این راه حل کرد؛ یعنى انسانها وقتى از درون درست شدند، اصلاح شدند، جهت‌دار شدند، انگیزه‌دار شدند، امیدوار شدند، با نشاط شدند، میتوان امیدوار بود که نابهنجارى‌ها اصلاح بشود و هنجارهاى اجتماعى در جاى خودش، خطّ خودش قرار بگیرد. این یک مطلب است که براى شما شاعران یک فرصت بزرگى است. به اعتقاد بنده خداى متعال این هنر شعر را به شما داده است؛ اى بسا کسانى هستند که اندیشه‌هاى خوبى هم دارند، امّا این وسیله‌ى کارآمد در اختیارشان نیست، این حنجره‌ى شیوا و گرم و گیرا در اختیارشان نیست که بتوانند آن افکار را منتقل کنند؛ شما این حنجره را دارید، اگر بتوانید از آن خوب استفاده بکنید، به نظر میرسد که کار بزرگى کرده‌اید.
یک مسئله‌ى دیگر در مورد شعر، کارکرد اجتماعى شعر است؛ شعر، حافظِ هویت ملی است، حافظ هویّت ملّى. هویّت ملّتها عبارت است از مشخصّه‌هاى فرهنگى آنها و مزیّتهاى فرهنگى آنها؛ این هویّت فرهنگى یک ملّت را تشکیل میدهد. این هوّیت فرهنگى، اصل است؛ اگر چنانچه این از یک ملّتى گرفته بشود، این ملّت هضم خواهد شد، یعنى درواقع به معناى حقیقى کلمه نابود خواهد شد؛ حالا در یک مشخّصه‌ى جغرافیایى قرار میگیرد امّا چیزى نیست؛ هست، امّا بودن او مثل نبودن است؛ هویّت فرهنگى، همه‌ى حیات یک مجموعه و یک ملّت است. شعر میتواند این هویّت فرهنگى را هم تقویّت کند و غنى کند و تغذیه کند؛ که در باب هویّت فرهنگى هم باز به شعراى تاریخ خودمان که نگاه میکنیم – زبان‌آوران بزرگ – مى‌بینیم پیامهاى اینها خیلى باارزش است: پیام توحید است، پیام خداباورى است، پیام درستکارى است؛ واقعاً منظومه‌هایى که در این مورد وجود دارد حقیقتاً شگفت‌آور است. حالا بنده با اشعار ملّتهاى دیگر خیلى آشنایى ندارم؛ با بعضى‌ها که آشنایى داریم، انصافاً شعر فارسى – بوستان سعدى، شاهنامه‌ى فردوسى، خمسه‌ى نظامى، دیوان حافظ، مثنوى مولوى – پر از حکمت است؛ یعنى به معناى واقعى کلمه، حکمت موج میزند در این کتابها و اندیشه‌هاى والا؛ فکرهاى بسیار برجسته و فاخر در این کتابها هست؛ اینها توانسته یک هویّتى براى ملّت ما تعریف کند. و این را هم به شما عرض بکنم: ما هر چه امتیاز داریم، ناشى از همین هویّت فرهنگى است؛ اگر این هویّت فرهنگى نبود، انقلاب ما هم پیروز نمیشد. اگر این هویّت فرهنگى نبود، یک امامى مثل امام ما که نهضت را به‌وجود آورد و به سرانجام رساند، اصلاً خلق نمیشد، درست نمیشد. امام بزرگوار، ساخته و پرداخته‌ى همین فرهنگ است. همین هویّت فرهنگى است که آدمى مثل امام را در جامعه پرورش میدهد؛ این را باید نگه داشت. این را شما میتوانید نگه دارید. شعر باید پاسدار این هویّت باشد و این هویّت هم درواقع همان عقلانیّت معنوى است که ما روى آن – روى مسئله‌ى عقلانیّت معنوى و خرد جمعى جامعه – تکیه میکنیم؛ این هویّت فرهنگى درواقع همان عقلانیّت است؛ این را بایستى شما در شعر خودتان مراقبت بکنید، حفظ کنید: اخلاق والاى اسلامى را، حکمت معنوى و الهى و اسلامى را، توحید را، خداباورى را، انصاف را، صداقت را و همه‌ى آن چیزهایى که در شعر فاخر فارسى وجود دارد. و اگر این انگیزه در شاعر امروز پیدا بشود و اهتمام پیدا کند، آن‌وقت تهاجمى که دارد به این مرکز میشود، برایش آشکار خواهد شد.
بعضى‌ها اشکال کارشان این است که اصل تهاجم را اصلاً نمى‌بینند، درک نمیکنند. اینکه یک جبهه‌اى وجود دارد که سوگندخورده‌ى ریشه‌کن کردنِ هویّت ملّى و اسلامى و فرهنگى ملّت ما است، را اصلاً درک نمیکنند؛ این‌همه علائم، نشانه‌ها، ظواهر وجود دارد، نمیفهمند؛ گفت: وین گلّه را نگر که چه آسوده میچرد؛(۴) آسوده میچرند و اصلاً ملتفت نیستند؛ اشکال کارشان اینجا است. شاعر به‌خاطر روح هنر و به‌خاطر آن نگاه تیزبین، وقتى این دغدغه، این درد، این احساس در او وجود دارد، این تهاجم را طبعاً احساس میکند و درصدد مقابله‌ى با این تهاجم بر مى‌آید که این از جمله‌ى کارهاى مهم است؛ و به‌نام خداى جان و خرد، از جان و خرد این ملّت دفاع میکند و حمایت میکند؛ این، خصوصیّت شعر – این هنرِ والا و با ارزش – است؛ که البتّه دایره‌ى این کار و محدوده‌ى این کار، فقط هم ملّت نیست، بشریّت است؛ یعنى با یک نگاه به بشریّت دنیاى امروز، دنیاى گشوده شدنِ دست تطاول(۵) به همه‌ى ارزشهاى انسانها است – چه ارزشهاى مادّى‌شان، چه ارزشهاى معنوى‌شان، دست تطاول به استقلال ملّتها، به ثروت ملّتها، به دین و معنویّت ملّتها، به ناموس ملّتها و به اخلاق ملّتها. دست تطاول گشودند قدرتها با ابزار علم – که برایشان ثروت هم به بار آورده است و به‌دنبال آن، تبلیغات پرحجم دنیا هم در اختیار آنها است – و هر کارى دلشان میخواهد امروز با دنیا دارند میکنند و خیلى راحت حقایق را دگرگون میکنند.
خب، فرض بفرمایید که در یک نقطه‌اى از دنیا یک نفر کشته میشود، بلکه گاهى یک حیوان کشته میشود، جنجال به پا میکنند؛ حالا در حمله‌ى به غزّه مثلاً فرض بفرمایید که الان چند روز است هواپیماها میروند، شاید بیش از صد نفر – که تعداد زیادى‌شان کودک و بچّه‌هاى مظلوم و معصومند – کشته شده‌اند، اصلاً برایشان اهمّیّت ندارد. کاش فقط اهمّیّت نداشت؛ آمریکا و انگلیس – آن‌طور که در خبرها خوانده‌ایم – گفته‌اند که از این حملات حمایت هم میکنند. امروز دنیا این است: از هر بدى، کجى، پلشتى، فساد، کثافت و نجاست – اگر در خدمت منافعشان باشد – حمایت میکنند، و هیچ باکى ندارند. با هر پاکى، قداست، طهارت و صداقت مقابله میکنند و معارضه میکنند و وحشیانه با آن برخورد میکنند، اگر با منافعشان سازگار نباشد؛ امروز دنیا این‌جورى است.
خب، انسانى که شاعر است، یعنى داراى نیروى شعور و درک و فهم و قوّت بیان و قدرت بیان است، اینجا تکلیفش چیست؟ چه‌کار باید بکند؟ علاوه‌بر اینکه شما میتوانید حکمت را بیان کنید – که: اِنَّ مِنَ الشِّعرِ لَحِکمَه -(۶) میتوانید مصداقى باشید براى «وَ لَمَنِ انتَصَر بَعدَ ظُلمِه»(۷) یا «وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا»(۸) که در ذیل همین آیه‌ى شریفه‌ى مربوط به شعرا است: وَ انتَصَروا مِن بَعدِ ما ظُلِموا میتوانید مصداق این باشید. «انتصار»(۹) کنید، در صدد یارى جبهه‌ى مظلوم بربیایید، حقیقت را بگویید، حرف را بگویید، حقیقت را نشان بدهید با شعرتان؛ میتوانید خیلى نقش ایفا کنید در این زمینه‌ها. بالاخره داشتن این امتیاز یک نعمت الهى است؛ یک حجّت الهى است؛ و هر نعمتى سپاسى دارد و براى هر حجّتى پاسخى باید آماده بشود. ان‌شاءالله که برادران و خواهران عزیزى که در این جلسه حضور دارند، در این زمینه اهتمامى بیش از آنچه تاکنون داشته‌اند، داشته باشند؛ اگرچه خوشبختانه من میبینم که شعراى جوان ما، شعراى انقلاب ما حقیقتاً کارهاى خوبى را دارند عرضه میکنند و شعرهاى خوبى را بیان میکنند. البتّه همه‌ى اینها در صورتى است که شعر از مایه‌ى هنرى برخوردار باشد؛ این توصیه‌ى همیشگى ما است. شعر فقط معنا نیست، فقط مضمون نیست، و ترکیب و شاکله‌ى هنرى و بافت و اسلوب هنرى، شرط اصلى است تا بتواند ان‌شاءالله ماندگار و اثرگذار باشد.
امیدواریم خداوند متعال به همه‌ى شماها توفیق بدهد، شماها را تأیید کند؛ ان‌شاءالله همیشه در خدمت ارزشها و مقدّسات و صداقتها و حقیقت‌ها باشید. امشب هم از اشعارى که خواندند بهره‌مند شدیم؛ ان‌شاءالله که خداوند روزبه‌روز نفَس شماها را گرم‌تر کند.
والسّلام علیکم و رحمهالله و برکاته
۱) تعدادى از شعراى حاضر در جلسه، اشعارى در منقبت حضرت امام حسن مجتبى (علیه‌السّلام) خواندند.
۲) ناشناخته
۳) آشکارى‌ها
۴) اوحدى. دیوان اشعار؛ «گرگ اجل یکایک از این گلّه میبرد / وین گلّه را نگر که چه آسوده میچرد»
۵) تعدّى، ظلم
۶) من‌لایحضره‌الفقیه، ج ۴، ص ۳۷۹
۷) سوره‌ى شورا، بخشى از آیه‌ى ۴۱؛ «و هر که پس از ستم [دیدنِ] خود، یارى جوید … »
۸) سوره‌ى شعرا، بخشى از آیه ۲۲۷؛ « … و پس از آنکه مورد ستم قرار گرفته‌اند، یارى خواسته‌اند …»
۹) کمک و یارى
تعداد مشاهده : 1,014 بازدید
نويسنده : admin

پس از شهادت امام حسن عسگری(ع)…

انتشار در: ۲۳ تیر ۱۳۹۳

اختلاف مردم پس از شهادت امام حسن عسگری(ع)

381dd36c2c3ac1494155059208e6036f_XL

یاران (امام حسن عسکری) پس از او به فِرَق متعدّد تقسیم شدند :
۱- گروهی گفتند که حسن بن علی نمرده است و زنده و مهدی قائم است و او را هیچ پسر نبود و غائب شد و نشاید که بمیرد!.
چنانکه ملاحظه می‌شود عدّه‌ای از پیروان امام حسن عسکری وفات آنحضرت را انکار کردند زیرا برای آنحضرت فرزندی قائل نبودند و ناگزیر خودش را قائم شمردند!!.
۲- گروهی گفتند که درگذشت و پس از مرگ، زندگی را از سر گرفت و او مهدی قائم است زیرا بنابه روایتی که رسیده قائم آن است که پس از مرگ برخیزد و قیام کند و فرزندی از وی باقی نمانده باشد!.
ملاحظه می‌کنید که دسته‌ای از پیروان امام حسن عسکری به روایتی استناد می‌کردند که می‌گفت قائم آن است که پس از مرگ، برخیزد و قیام کند و این گروه برخلاف گروه پیشین مرگ آن‌حضرت را انکار نمی‌کردند ولی چون فرزندی برایش قائل نبودند، لذا مانند گروه پیشین خودش را قائم شمردند!.
۳- گروهی ازشیعیانش گفتند درگذشت وبرادرش جعفر پس¬از وی به امامت نشست. چه حسن وی را جانشین خویش ساخت و او نیز این أمر را پذیرفت و امامت به وی رسید!.
۴- گروهی گفتند که «أبو جعفر محمّد بن علی»۱ بنابه وصیّت پدرش امام بود و به اسم و رسم او را به امامت معیّن کرده بودند و جایز نیست امامی که امامتش اعلان و ثابت شده و به درستی پیوسته (یعنی امام هادی)، بر کسی جُز امام اشارت کند ولی چون هنگام وفات محمّد بن علی فرا رسید بر آن شد که برای جانشینی خود کسی را پیدا کند تا [رازها و وسائل مربوط به] امامت را به وی سپارد و نمی‌دانست که امامت را دوباره به پدرش واگذارد و او را جانشین خود سازد زیرا امامتِ وی از طرف پدر و جدّش تثبیت شده بود، دیگر اینکه جایز نبود با وجود پدرش، أمر و نهی کند و کسی را برگزیند که با او در أمر و نهی شریک باشد زیرا امامت بروی، پس از درگذشت پدرش ثابت می‌گشت ناچار امامت را با غلامی خرد سال و استوار و زینهارداری که «نفیس» نام داشت و خدمتگزار او بود، درمیان گذاشت و کتابها و دانشها و افزار جنگ و آنچه راکه (از روا و ناروا) أمت بدان نیاز مند بود، به وی سپرد و به او وصیّت کرد هرگاه پدرش را مرگ فرا رسد همه آن چیزها را به برادرش جعفر سپارد و کسی بر این راز جُز پدرش آگاه نشد. این کار را از آن روی کرد تا به وی تهمتی نبندند و آن راز پوشیده ماند. چون أبوجعفر محمد درگذشت أهل خانه و کسانی‌که به أبومحمد حسن بن علی گرایشی داشتند، از آن داستان آگاه شدند …. از روی رشک و بَدسِگالی به «نفیس» دشنام دادند و در پی آزار او بر آمدند! «نفیس» برخویشتن بترسید و از تباهی وصیّت و بطلان أمر امامت بهراسید، جعفر را بخواند و وصیّت محمّد را با وی درمیان گذاشت و چنانکه فرموده بود راز امامت را به وی باز گفت و آنچه را که ابوجعفر محمّد بن علیّ بدو سپرده بود به وی باز داد…. این گروه امامت حضرت عسکری را باور نداشته گفتند پدرش او را جانشین خود نساخته و وصیّت خویش را درباره محمّد تغییر نداده و نامزدیِ وی به امامت درست بوده و بدین جعفر را امام دانسته و در این موضوع به گفتگو برخاستند.
۵- گروه دیگرکه پارسایان ایشان «عبدالله بن بُکَیر» وهمگنان او بودند، امامت حضرت
عسکری را پس از پدرش پذیرفتند و گفتند چون امام عسکری فرزندی نداشت و درگذشت لذا جایز است امام بعد از او برادرش جعفر باشد.
درحالیکه گروه شماره ۳ معتقد بودند حضرت عسکری خود برادرش جعفر را به جانشینی خویشتن منصوب فرموده است!.
۶- گروهی گفتند امامت به «محمّد بن علی» که در روزگار پدرش درگذشت، بازگشته و گفتند که حسن و جعفر هر دو دعوی باطل می‌کردند!!.
۷- گروهی گفتند که چون هشت ماه از مرگ حسن بگذشت و او را پسری پدید آمد؟! [بنابراین] کسانی که گویند وی را در روزگار خویش فرزندی بود سخنشان دروغ و گفتارشان پریشان و بی‌فروغ است. اگر او را در حقیقت فرزندی بودی، پوشیده و پنهان نماندی چنانکه چیزهای دیگر پنهان نماند. چون درگذشت از وی فرزندی باز نمانده بود و در این سخن جای هیچ ستیز و گفتگو نیست.
۸- گروهی گفتند که أصلاً حسن را فرزندی نبود زیرا پس از آزمایش و جستجوی بسیار او را پسری نیافتیم. اگر گوییم که او بمرد و وی را در نهان فرزندی بود لازم آید که چنین سخنی را درباره هر مردِ بی‌فرزندی که مرده باشد بتوان گفت و نیز ممکن است ادّعا کنیم که پیغمبر را پسری بوده که پس از وی به جای او نشسته است!.
۹- گروهی گفتند که حسن بن علی و پدر و نیاکان وی درگذشته‌اند و بنابه أخباری که رسیده مردن ایشان به راستی پیوسته است و این اخبار را دروغ نتوان داشت و همچنین صحیح است که امامی پس از حسن نبود زیرا همان‌سان که پیغمبری پس از محمّدص قطع گشت روا بوَد که امامت نیز قطع شده و رشته آن بگسلد.
۱۰- گروه دیگر کسانی بودند که چون از ایشان پرسیده شد آیا جعفر امام است یا کسی دیگر؟ گفتند ما نمی‌دانیم در این باره چه بگوییم و نمی‌دانیم امامت از پشت حسن است یا از برادران او!.

۱۱- گروهی گفتند که حسن بن علی پسری داشت که او را محمّد نامید و به وی اشارت کرد و منتظر‌اند ظهور کند.

پی نوشت ها:

۱- منظور همان پسری است که قبل از وفات حضرت علیّ النَّقی درگذشت و امام‌ هادی ابتدا او را به عنوان پیشوای پس از خود معرّفی فرموده بود

 

تعداد مشاهده : 1,079 بازدید
نويسنده : admin

امام مجتبی(ع)الگویی کامل

انتشار در: ۲۱ تیر ۱۳۹۳

امام مجتبی علیه السلام، الگوی کاملی برای خاموشان پرتوان

1_sis9D4
امام مجتبی علیه السلام بعد از مدتی رویارویی با معاویه، دست از حکومت و جنگ کشیدند و به مدینه قدم فرما شدند؛ اما این سکون و سکوت، ناشی از نداشتن شجاعت و نداشتن قدرت کلام نبود. در اینجا می‌خواهیم قدری از شجاعت و قدرت کلام سبط پیمبر علیه السلام باز گوییم و درسی برای زندگی خود بگیریم.

شجاعی از فرزندان شیر خدا

امام مجتبی علیه السلام در زمره اهل بیت علیهم السلام و کسانی است که در راه خدا از هیچ جهادی عقب نمی ‌نشینند. از طرفی می‌دانیم که ایشان جزو معصومان است و “ترس” و “فرار از جنگ” از ساحت آنها دور است.در دوران آن حضرت اتفاقات فراوانی افتاد که شجاع بودن آن پاک سرشت را در مقابل چشم مردم قرار داد. مثلاً امام حسن علیه السلام جزو فرماندهان لشکر در جنگ صفین بود؛ شجاعت ایشان در نبرد باعث شد امیرالمۆمنین علیه السلام نسبت به جان او مراقبت کند تا نسل رسول خدا صلی‌الله‌ علیه‌ و آله باقی بماند.

اما بعد از امضای پیمان با معاویه، امام مجتبی علیه السلام حکومت را رها کرده،‌ به مدینه رفتند و تا آخر عمر به عهدنامه خود وفادار ماندند. این چنین شد که شیر بیشه شجاعت و فرزند شیر خدا بر طبق وظیفه الهی خود به جنگ با معاویه خاتمه دادند زیرا جنگیدن ضرری بیشتر از صلح متوجه اصل اسلام می‌نمود. سبط پیمبر علیه السلام با اینکه در شجاعت و جنگاوری چیزی کم نداشت، به خاطر مصلحت دین، تهمت ها را به جان خرید و دست از جنگ کشید.

سخنوری فرزند امیر کلام

از عرصه نظامی که گذر کنیم، آیا در عرصه کلامی هم امام مجتبی علیه السلام شجاع و سخنور بود؟ می‌دانیم معاویه از ابزارهای فراوان تبلیغاتی جهت پیشبرد امور خود علیه امام حسن علیه السلام استفاده می‌کرد. عملکرد ایشان در مقابل تبلیغاتچیان چگونه بود؟

در زمینه سخنوری امام حسن علیه السلام نیز، تاریخ نمونه‌های خوبی به ما نشان داده است. یکی از آنها مربوط به زمان خود امیرالمومنین علیه السلام است که امام مجتبی علیه السلام را برای تهییج مردم به جنگ فرستادند و ایشان با سخنرانی خود مردم را به شور آورد و آنان را برای جهاد بسیج نمود.

آنها که امام مجتبی علیه السلام را امام خود می‌گیرند، سکوتهایشان از سر ضعف و حقارت نیست و اگر هم چنین باشد، هرگز خود را به اولیای خدا منسوب نمی‌کنند، بلکه ضعف های خود را شناسایی می‌کنند و در راه رفع آن می‌کوشند.

روز مشاجره بزرگ

اما یکی از نمونه‌های اعلی در معرفی قدر سخنوری امام، مربوط به روز مشاجره ایشان است که آن را بزرگترین روز مشاجره در اسلام نامیده‌اند. در این روز، اطرافیان معاویه مانند عمرو فرزند عثمان بن عفان، عمرو بن العاص، عتبه بن أبی سفیان، ولید بن عقبه بن أبی معیط و مغیره بن أبی شعبه که هریک کینه‌هایی از پدر ایشان، حضرت امیرمومنان علیه السلام به دل نشانده بودند حاضر بودند.

ماجرا از آنجا شروع شد که عمرو بن عاص از معاویه در خواست کرد تا آن حضرت را به مجلسشان بکشاند تا هرچه بتوانند به او و پدر بزرگوارش سب و جسارت کنند. معاویه با پیشنهاد او موافقت کرد اما گفت: “می‌ترسم قلاده‌هایی به گردن شما بیندازد که ننگ آن تا آخر عمر بر گردنتان بماند.

آن عده با حضور امام مجتبی علیه السلام هرچه در توان داشتند در شماتت و تخلیه کینه‌ها و وارد کردن تهمتها به حضرت امیرالمومنین علیه السلام در حضور امام مجتبی علیه السلام انجام دادند تا به خیال خود آن حضرت را سرافکنده کنند.

امام مجتبی علیه السلام که در ابتدای جلسه با سخنان خود معاویه را نرم کرده بود که جانش در امان باشد، ابتدا اجازه داد تا تک تک آنها حرف های خود را زدند سپس چنان پاسخ هایی فرمود که دچار ننگ و شرم شدند و نقشه‌های آنها بر آب شد. به عنوان نمونه سخنان عمرو بن عاص و پاسخ های کوبنده امام مجتبی علیه السلام را خلاصه می‌کنیم و پیشتر برای نقل جسارتهای عمروبن عاص به امام مجتبی علیه السلام از محبان کریم اهل بیت پوزش می‌خواهیم.

جسارتهای عمرو عاص

ای پسر ابوتراب! به دنبالت فرستادیم تا بگوییم که پدرت به ابوبکر صدیق سم داد و در قتل عمر فاروق شریک بود و عثمان ذی النورین را مظلومانه کشت و آنچه حقش نبود را ادعا کرد… اصلاً خدا به شما حکومت نداده و بر شما حلال نیست. ای حسن! به خیال خودت امیر مومنین هستی و برای این کار عقل و اندیشه نداری؛ چه اینکه حکومت را داشتی و از دستت خارج شد و نزد قریش به حالت حماقت قرار گرفتی زیرا پدرت بد عمل کرد و ما تو را خواندیم که بر تو و پدرت دشنام بگوییم و نمی‌توانی ایرادی به ما بگیری و ما را دروغگو بخوانی و اگر راست می‌گویی جواب ما را بده وگرنه بدان که تو و پدرت بدترین خلق خدایید. خدا که شر پدرت را از ما برداشت و خودش او را کشت و اما تو در دست مایی و اگر بخواهیم تو را می‌کشیم والله که در اینصورت نزد خدا گناهی نکرده‌ایم و نزد مردم هم عیبی بر ما نخواهد بود.

پاسخ امام به عمروعاص

در کتاب احتجاج می‌خوانیم که امام مجتبی علیه السلام جواب یکایک حضار را دادند و در نوبت عمروبن عاص اینگونه فرمودند:

و اما تو ای عمروبن عاص کینه‌ای لعین مقطوع النسل! تو سگ هستی! اولاً مادرت زناکار بود و تو حاصل زنای او با چند مرد هستی که همگی خود را پدر تو می‌دانستند(امام نام آن افراد را بردند) و کار به نظر محکمه کشیده شد و فرومایه ترین و زناکارترینشان توانست رأی برنده را بگیرد. سپس در خطابه‌ای گفتی که شانی(مبغض) پیامبری و عاص بن وائل هم گفت که محمد مردی مقطوع النسل است و خدا آیه “ان شانئک هو الابتر” را نازل کرد… تو در همه‌جا که پیامبر حاضر بود بیشترین دشمنی و تکذیب را با او داشتی و به نزد نجاشی (در حبشه) رفتی که او را به کشتن جعفر بن ابی طالب و بقیه مهاجرها ترغیب کنی که ناکام ماندی؛ درس نگرفتی و بار دوم هم به سوی نجاشی رفتی و ناکام شدی و در آن سفر با فلان کس لواط کردی.

ای کم‌حیا و کم‌دین، آتشی علیه عثمان روشن کردی و خودت به فلسطین گریختی و منتظر ماندی تا اینکه خبر کشته شدن او به تو رسید؛ سپس خود را نزد معاویه محبوس کردی. ای خبیث، دینت را فروختی تا دنیای کسی غیر خودت (یعنی معاویه) آباد شود و ما تو را بر دشمنی خود ملامت نمی‌کنیم؛ تو هم در دوران جاهلیت و هم در اسلام دشمن بنی هاشم بودی و هستی؛ با هفتاد بیت رسول خدا را هجو کردی و آن حضرت در برابر هر بیت هزار لعنت برای تو از خدا درخواست کرد.

 عکس العمل معاویه

امام مجتبی علیه السلام با سخنان رسوا کننده خویش، پاسخ تک تک آنها را می‌فرمود و در حالیکه مشغول پاسخ دادن به مروان بود، معاویه جهشی کرد و دستش را بر دهان آن حضرت گذاشت و گفت: ای ابامحمد، تو فحاش نبودی. امام مجتبی علیه السلام جلسه را ترک فرمود و آن عده نیز با حالت ناراحتی و روسیاهی از یکدیگر جدا شدند.

شکی نداریم که امام مجتبی علیه السلام فحاش نبوده و نیست؛ اما در برابر عده‌ای که خودشان سرشار از خباثت ها هستند و در فحاشی علیه او و پدر بزرگوارش همدستی کرده‌اند، سکوت را جایز ندانستند.

پیروی از امام مجتبی علیه السلام به ما می‌آموزد که بیجا خروش نکنیم. اگر در راه وظیفه شرعیمان مجبور به سکوت شدیم، حلم داشته باشیم و از کوره‌ها به در نرویم و بدانیم که حق پیروز است هرچند این امر مدتی به تأخیر بیفتد.

سخنرانی در مجلس اقتدار دشمن

نکته جالب در این سخنان آن است که در حضور خود معاویه ایراد شده و مربوط به زمانی است که حکومت را در قبضه خود گرفته بود. در کتاب احتجاج طبرسی می‌خوانیم که در مجلس دیگری که برای تحقیر آن حضرت ترتیب داده بودند چنان از فضایل حضرت امیر علیه السلام سخن فرمود که باعث پشیمانی معاویه شد. در جلسه دیگری نیز که به نیت تفاخر علیه امام مجتبی علیه السلام تشکیل شده بود، پاسخ های آن حضرت چنان بود که معاویه سخنان را قطع کرد و امام مجتبی علیه السلام را قسم داد که سکوت فرماید.

بنابراین امام مجتبی علیه السلام از جهت بحث کردن و فروخواباندن حریف در کلام هیچ کم ندارد؛ اگر مجالی پیدا شود، در بیان فضیلت های خود و پدر خود هیچ ضعفی ندارد. آنچه او را به سکوت و کنار کشیدن از خلافت کشیده است،‌ اقتدا به سنت پیامبران الهی است زیرا هارون علیه السلام در هنگام کافر شدن بنی‌اسرائیل، در میان آنها بی یاور بود و اقداماتش بی‌اثر بود و محمد مصطفی صلی الله علیه و آله نیز در حالی که یاوری نداشت مجبور شد که از شهر خود فرار کند و به غاری برود. امام مجتبی علیه السلام با این مثال ها، نشان می‌دهند که واگذار کردن حکومت از سر ناتوانی نبوده بلکه در عین سزاوار بودن و حقانیت داشتن، مجبور به بیعت با معاویه شده بود.

                                                                                                                                             منبع:  روح الله رستگار صفت بخش تاریخ و سیره معصومین تبیان
تعداد مشاهده : 1,034 بازدید
نويسنده : admin