امروز : چهارشنبه، ۲۱ آذر ۱۳۹۷

جدیدترین مطالب ارسالی سایت

ضرورت وجود امام زمان (عج).(بخش اول)

انتشار در: ۰۵ آذر ۱۳۹۵

ضرورت وجود امام زمان (عج) 

 

photo_2016-11-14_01-22-07

وجود امام زمان (ع) چرا برای ما ضروری هستش, و وجود ایشون چه ثاثیری برای ما و جهان دارد؟  (بخش اول)

با توجه به اینکه دلایل ضرورت امام زمان همان دلایل ضرورت امام در هر عصر و نسلی است٬ پس مقدمتا عرض کنم…
امامت در اسلام از اهمیت خاصی برخوردار است و قرآن مجید آن را آخرین مرحله ی سیر تکاملی انسان می داند که تنها پیامبران اولوالعزم بدان رسیده اند و در باره ی حضرت ابراهیم (ع) می فرماید: به یاد آور هنگامی که پروردگار ابراهیم او را با وسایل گوناگونی آزمود و او آزمایش خود را کامل کرد (و از عهده آنها برآمد) خدا به او فرمود: من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم، ابراهیم گفت: از دودمان من (نیز امامانی قرار ده)، خداوند فرمود: پیمان و عهد من (امامت) هرگز به ستمکاران نمی رسد، (و تنها آن گروه از فرزندان تو که پاک و معصوم اند شایسته این مقام اند).
 از این آیه استفاده می شود که این مقام بس والا است که حضرت ابراهیم(ع) بعد از دارا بودن مقام نبوت و رسالت در آخر عمر و پس از پشت سر گذاشتن آزمایش های سخت بدان نایل آمد.
مقام امامت در بسیاری از موارد با مقام نبوت جمع می شود و پیامبر اولوالعزمی همچون حضرت ابراهیم خلیل (ع) به مقام امامت نیز می رسد و از آن روشن تر جمع شدن مقام رسالت و نبوت و امامت در شخص پیامبر اکرم (ص) است.
و نیز ممکن است در مواردی این مقام (امامت) از رسالت و نبوت جدا شود. همانند ائمه(ع) که تنها وظیفه ی امامت را بر عهده داشتند، بدون آن که وحی بر آنان نازل شود.
ادله ی عقلی امامت عامه در تمام زمان ها عبارت اند از:
الف. برهان لطف: نبوت و امامت یک فیض معنوی از جانب خداوند است که بر اساس قاعده لطف باید همیشه وجود داشته باشد. قاعده لطف اقتضا می کند که در میان جامعه ی اسلامی امامی باشد که محور حق بوده و جامعه را از خطای مطلق باز دارد.
و اما در مورد امام زمان علیه السلام بطور اخص…
الطاف وجود امام غایب را می توان در موارد زیر برشمرد:
 حراست از دین خداوند در سطح کلی.
تربیت نفوس مستعد.
بقای مذهب.
وجود الگویی زنده که بتواند مقتدای مردم قرار بگیرد.
این برهان , ضرورت امام زمان از براهین تخصصی در کلامست…
ب .برهان علت غایی: در علم کلام ثابت شده که خداوند از افعال خود هدف و غرضی دارد و چون خداوند کمال مطلق است و نقص در او راه ندارد، غایت افعال الاهی به مخلوقات برمی گردد و غایت وجود انسان، انسان کامل است؛ یعنی انسان مانند درختی است که میوه ی آن وجود انسان کامل است.
برهان تخصص در فلسفه…
ج. برهان امکان اشرف:
در فلسفه قاعده ای مطرح می شود، به نام قاعده امکان اشرف و معنای آن این است که ممکن اشرف باید در مراتب وجود٬ اقدم از ممکن اخس باشد…
تبیین مطلب…
در عالم وجود، انسان اشرف مخلوقات است و محال است که وجود، حیات، علم، قدرت و جمال و… به افراد انسان برسد قبل از آن که این کمالات به انسان کاملی که حجت روی زمین است، رسیده باشد.
برهان در عالم معرفت…
برهان مظهر جامع:
هویت مطلقه ی خداوند در مقام ظهور، احکام وحدت بر او غلبه دارد و در وحدت ذاتی مجالی برای اسمای تفصیلی نیست. از طرف دیگر در مظاهر تفصیلی که در عالم خارج ظاهر می شوند، احکام کثرت ، غالب بر وحدت است. این جاست که فرمان الاهی مقتضی صورتی اعتدالی است که در آن وحدت ذاتی و یا کثرت امکانی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد، تا بتواند مظهری برای حق از جهت اسمای تفصیلیه و وحدت حقیقیه باشد و آن صورت اعتدال همان انسان کامل است.
و اما جان کلام در تأثیر و ضرورت وجود امام زمان علیه السلام…
علامه حلی (ره) در توضیح کلام خواجه نصیرالدین طوسی به بعضی از این ضرورت های وجود امام اشاره کرده و می فرماید:
۱ . وجود پیامبر ضروری است تا شناخت عقلی بشر، به واسطه ی بیان نقلی تقویت شود؛ زیرا اگر چه انسان با نیروی عقل بسیاری از حقایق از اصول و فروع دین را درک می کند، ولی گاهی در اعماق وجودش وسوسه ها و تزلزل هایی وجود دارد که مانع از اعتماد بر آن و انجام آنها می گردد، اما هنگامی که این احکام عقلی با بیان پیشوای الاهی تقویت گردد، هر گونه تزلزل و شک و دودلی زدوده خواهد شد و انسان با قوت قلب به سوی یافته های عقلی خود خواهد رفت.
۲ . بسیاری از امور وجود دارد که عقل، حسن و قبح آن را درک نمی کند و باید دست به دامان پیشوایان الاهی گردد، تا بتواند خوبی و بدی آنها را دریابد.
ادامه دارد…
 
 استاد گرامی سرکار خانم سراج(تلگرام مهدویون)
تعداد مشاهده : 460 بازدید
نويسنده : admin

احادیث مهدویت

انتشار در: ۰۵ آذر ۱۳۹۵

احادیث مهدویت

photo_2016-11-25_23-19-54

 

امام باقر علیه السلام:

 

 سیف بن عمیره می گوید که حضرت امام باقر علیه السلام به من فرمودند:

 

هنگامی که قائم قیام میکند، مومن در قبر خود مُخَیَّر می شود و به او گفته میشود:
سَروَر شما ظهور کرده است. اگر دوست داری در رکاب او باشی پس برو و اگر میخواهی در سایه ی کرامت الهی بمانی، پس بمان.

 دلائل اﻹمامه طبری – ص ۴۷۹

***********************

 

امام علی علیه السلام:

 

 اصحابُ المَهدىِّ شَبابٌ لا کُهولٌ فیهِم اِلاّ مِثلَ کُحلِ العَینِ وَ المِلحِ فِى الزّادِ وَ اَقَلُّ الزّادِ المِلحُ؛

 

 یاران مهدى(عج) جوان اند و کهن سالان در میان آنان کم اند، مانند سُرمه در چشم و نمک در زاد و توشه، که کمترین قسمت توشه، نمک است.


الغیبه طوسى، ص ۴۷۶، ح ۵۰۱

***********************

 

امام حسن عسکری (علیه السلام):

 

والله لیغیبن غیبه لا ینجو فیها من الهلکه الا من ثبت الله عزوجل علی القول بامامته و وفقه (فیها)للدعا بتعجیل فرجه.

 

«سوگند به خدا حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف آن قدر غایب می شود که در زمان غیبت (طولانی اش )از هلاکت نجات نمی یابد مگر کسی که خدای بزرگ ،اورا بر عقیده به امامت مهدی (عجل الله تعالی فرجه)ثابت گرداند و به او توفیق دهد که برای تعجیل فرجش دعا کند


 کمال الدین ،ج۲ ،ص

 

تعداد مشاهده : 480 بازدید
نويسنده : admin

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

انتشار در: ۲۳ آبان ۱۳۹۵

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

 

download-1

دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو

سپند وار زکف داده ام عنان بی تو

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ

زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی

پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو

نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق

سر بهار ندارند بلبلان بی تو

لب از حکایت شبهای تار می بندم

اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو

چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان

نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو

ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم

نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو

عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم

چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو

گزارش غم دل را مگر کنم چو امین

جدا از خلق به محراب جمکران بی تو

بخش مهدویت تبیان

منبع: عصر ظهور

از سروده های مقام معظم رهبری

 

تعداد مشاهده : 568 بازدید
نويسنده : admin

پیوندهای عاشورا و انتظار

انتشار در: ۲۳ آبان ۱۳۹۵

پیوندهای عاشورا و انتظار

 

download

زوال دولت های باطل

 حسین(ع) با شهادت خود، باعث رسوایی و در نتیجه نابودی دولت بنی امیه شد.

 مهدی(عج) نیز با ظهور خود، باعث رسوایی و تزلزل تمامی دولت های مستکبر خواهد شد.

” هنگامی که قائم قیام کند، هر دولت باطلی از بین می رود”.

کافی، ج ۸، ص ۳۸

**********************

الگو سازی

حسین(ع) و یارانش الگوی منتظرانند، از این رو باید در مبانی فکری و ویژگی های رفتاری و تربیتی آنان، درنگی شایسته کرد.

**********************

فرهنگ بسیج

ضرورت درگیری و نبرد، اهمیت “فرهنگ بسیج” را به عنوان یک راهبرد اساسی، فراروی حکومت دینی قرار می دهد. تقویت این نهاد مقدس، زمینه سازی برای ظهور است.

ترویج این فرهنگ و نهادینه کردن آن،باعث می شود که هر کس تکلیف خود را با مهدی(عج) روشن کند تا در اوج نبرد، فرار نکند و مهدی(عج) را همچون حسین(ع) تنها نگذارد.

بهترین راه جذب افراد، به سوی مهدی فاطمه(عج)، عمل و رفتار و اخلاق نیک است.

**********************

جذب نیرو و تبلیغ

از آنجا که حسین(ع) و مهدی(عج) از جذب نیرو و تبلیغ دین دست نمی کشند، تکلیف منتظران و پیروان آنان مشخص است.

جذب نیرو و تبلیغ در سطح داخلی و خارجی،‌ از تکالیف عمده حکومت های دینی به عنوان زمینه سازان دولت مهدوی است و تمام منتظران هم به هر نحوی که شده باید در پی یارگیری و سرباز سازی برای مهدی فاطمه باشند.

**********************

انتظار

پیامبر (ص) از خیلی پیش تر ها خبر شهادت امام حسین(ع) را داده بود. این اخبار تا آنجا بود که افرادی از مدت ها پیش، در منطقه کربلا اقامت گزیده و منتظر یاری فرزند رسول خدا بودند و سرانجام به آرزوی خود رسیدند.

همچنین است که پیامبر(ص) و تمامی ائمه(ع)، بشارت ظهور مهدی(عج) و دولت کریمه او را  داده اند و باید منتظر بود، چرا که افضل اعمال، انتظار فرج است.

تعداد مشاهده : 416 بازدید
نويسنده : admin

گریه ی ما یک زمان به کار می آید

انتشار در: ۲۱ آبان ۱۳۹۵

گریه ی ما یک زمان به کار می آید

 

241629022619158591383120221618989164131213

مزرعه ی عاشقان به بار می آید

گریه ی ما یک زمان به کار می آید

این دل پاییزیَم علامت خوبی است

بعد خزان نوبت بهار می آید

پای برهنه کنار جاده نشستم

منتظرم ، یعنی آن سوار می آید؟

اهل کرم بر فقیر سخت نگیرند

مطمئنم با دلم کنار می آید

حرف بزرگان ما دو تا شدنی نیست

او که بگوید ، سر قرار می آید

بافتن شعر ما به خاطر یار است

خب چه بگوییم جای (( یار می آید )) ؟

بخش مهدویت تبیان

منبع: وبلاگ شعر آیینی العطش

علی اکبر لطیفیان

تعداد مشاهده : 492 بازدید
نويسنده : admin

علائم ظهور در کلام رسول خدا (ص)

انتشار در: ۲۱ آبان ۱۳۹۵

علائم ظهور در کلام رسول خدا (ص)


photo_2016-11-11_08-57-52

سلمان گفت: ای رسول خدا! آیا این ها واقع می شوند؟

 رسول خدا (ص) فرمود: آری سوگند به آن که نفس من در دست قدرت اوست، ای سلمان!

 در آن وضعیت، مردان امت من خود را به طلا زینت می کنند.

و لباس حریر و دیبا می پوشند.

و پوست پلنگ را برای خود جامه می کنند.

️ سلمان گفت: آیا این ها از امور واقع شدنی است ای رسول خدا؟

 رسول خدا (ص) فرمود: آری سوگند به آن که جان من در دست قدرت اوست ای سلمان!

در آن موقع رباخوری در بین مردم ظاهر و آشکارا می گردد.

و مردم با یکدگر با غیبت و رشوه معامله می کنند.

اللهم عجل لولیک الفرج

 تفسیر قمی

 

 

تعداد مشاهده : 461 بازدید
نويسنده : admin

دانش نامه عاشورا(۱)

انتشار در: ۲۱ آبان ۱۳۹۵

دانش نامه عاشورا(۱)

آل زیاد

 از جمله گروه هایی که به اسلام ضربه بسیار زده‌اند و در زیارت عاشورا مورد لعنت‌اند، «آل زیاد» ند (و العن… آل زیاد و آل مروان الی یوم القیامه).نسل ناپاک «زیاد»، دستشان به‌خون عترت پیامبر آمیخته است.

 عبید الله بن زیاد که والی کوفه و بصره بود و امام حسین رادر کربلا کشت، فرزند همین زیاد است.

 مادر زیاد، سمیه نام داشت، از زنان زناکار صاحب‌پرچم، زیاد از طریق آمیزش نامشروع و زنا توسط غلام سمیه به نام «عبید ثقفی» به دنیا آمد، زیاد را زیاد بن عبید می‌گفتند.

 از بدعت های معاویه، آن بود که بر خلاف حکم پیامبر، این زنا زاده را به دودمان بنی امیه ملحق ساخت و از آن پس او را «زیاد بن ابی سفیان» می‌گفتند.

 این موضوع که به «مساله استلحاق» معروف است، در سال ۴۴ هجری انجام گرفت و مورد اعتراض بسیاری از بزرگان از جمله سید الشهدا بود که در نامه‌اش به معاویه، این کار را در ردیف کشتن حجر بن عدی و عمرو بن حمق، آورده و او رانکوهش کرده است.

 پس از انقراض امویان، مردم زیاد را به اسم مادرش سمیه یا به نام پدری ناشناخته، زیاد بن ابیه (زیاد، پسر پدرش) می‌خواندند..

 امام حسین «ع» روز عاشورا در یکی از خطبه‌هایش جمله «الا و ان الدعی بن‌الدعی…» دارد، که اشاره به ناپاک زادگی ابن زیاد و پدرش زیاد است که هر دو نسبی پست و آلوده داشتند و عبید الله هم از کنیز زنا کاری به نام مرجانه به دنیا آمده بود و به «ابن‌مرجانه» مشهور بود.

 حاکمیت یافتن کسی چون پسر زیاد، فاجعه‌ای بود که عزت و کرامت مسلمین و عرب را نابود کرد.

 زید بن ارقم وقتی در کوفه شاهد آن بود که ابن زیاد بر لب های سر بریده ابا عبدالله «ع» می‌زند، گریه کنان و با اعتراض برخاست و از مجلس بیرون آمد و می‌گفت: ای جماعت عرب!از این پس، برده شده‌اید، پسر فاطمه را کشته و پسر مرجانه را به امارت پذیرفته‌اید…

 در همان ایام، آل زیاد بعنوان گروهی فاسد و شیطانی به شمار می‌رفتند، حتی یکی از شهدای کربلا به نام مالک بن انس مالکی یا انس بن‌حارث کاهلی در رجزی که در میدان می‌خواند، یکی از ابیات آن چنین بود:

آل علی شیعه الرحمان

آل زیاد شیعه الشیطان

 آل زیاد، طبق روایات، دلهایی مسخ شده، دودمانی ننگین و مورد خشم بودند و روز عاشورا را به خاطر کشته شدن حسین بن علی، مبارک دانسته و به شادمانی روزه می‌گرفتند. [۱]

 «آل زیاد» نام سلسله‌ای از خلفاست که از نسل زیاد بن ابیه بودند و از سال ۲۰۴ تا ۴۰۹ هجری بر یمن حکومت کردند، آغاز حکومتشان از زمان هارون الرشید بود و ماموریتشان سرکوبی علویان آن دیار.[۲]
اللهم عجل لولیک الفرج

 [۱] بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۹۵
 [۲] دائره المعارف تشیع، ج ۱

 

تعداد مشاهده : 500 بازدید
نويسنده : admin

ضرورت شناخت امام زمان «عج»

انتشار در: ۲۱ آبان ۱۳۹۵

ضرورت شناخت امام زمان «عج»

 

photo_2016-06-15_22-59-53

۱٫  علت خلقت انسان است

 امام حسین در جمع اصحاب فرمودند:
ای مردم، خداوند بندگان را نیافرید مگر برای اینکه او را بشناسند؛ هنگامیکه او را شناختند عبادتش کنند؛ وقتی او را عبادت کردند به برکت این عبادت، از عبادت غیر او بی نیاز شوند.

مردی پرسید: شناخت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: این است که اهل هر زمانی، امامی را که باید از او فرمان ببرند، بشناسند.

 بحارالانوار، ج۲۳ ص۸۳

 نتیجه

شناخت خدا = شناخت امام زمان

۲٫ «««” نشانه ایمان است “»»»

 ابان بن تغلب می گوید: از امام صادق پرسیدم: اگر کسی تمام امامان را بشناسد ولی امام زمانش را نشناسد، آیا مؤمن است؟

حضرت فرمودند: خیر.
دوباره پرسیدم: آیا مسلمان هست؟

حضرت در پاسخ فرمودند : “”بله””

 کمال الدین و تمام النعمه

 نتیجه ای مهم 

【هر مسلمانی، مؤمن نیست】

۳٫ «« شرط قبولی اعمال است »»
 معاویه بن عمار از امام صادق در مورد آیه: «و برای خدا، نام های نیک است؛ خدا را به آن نام ها بخوانید» (اعراف/۱۸۰) سؤال کرد،

حضرت فرمودند:

به خدا قسم ما نام های نیکوی پروردگاریم که هیچ عملی را خداوند از بندگانش قبول نمی کند، مگر آن که ما را بشناسند.

 اصول کافی، باب النوادر

براستی این چه نوع شناختی است که تا این حد اهمیت دارد

۴٫ «« راه نجات ازمرگ جاهلیت است »

 پیامبراکرم فرمودند: هرکه بمیرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است…

 بحارالانوار، ج۲۳، ص۷۶

 شناخت امام زمان ۲ شاخه دارد:

 شناخت شناسنامه ای(نام، لقب، نام پدر، محل ولادت، سال ولادت)

 شناخت تمام صفات، ویژگیها و خصوصیات امامت حضرت مهدی، علائم ظهور، اتفاقات قبل و بعد از ظهور، دولت کریمه ایشان، وظایف مردم در عصر غیبت، رجعت و…

 مکیال المکارم، ج ۱

تعداد مشاهده : 428 بازدید
نويسنده : admin

حدیث عاشقی

انتشار در: ۲۱ آبان ۱۳۹۵

حدیث عاشقی

photo_2016-11-11_08-57-33

 

پیامبر اکرم (ص):

دنیا به پایان نمی رسد تا اینکه مردی از اهل بیت من که هم نام من است، سلطنت نماید.

کتاب الملاحم والفتن، ص۱۵۴

************

پیامبر اکرم( صلی الله علیه و آله):

 «آدمی تعجّب می کند از وفور ایمان مردم آخرالزّمان که پیامبری را ندیدند و امام آسمانی را زیارت نکردند و تنها ایمان به سطوری می آورند که بر روی کتابهای باقیمانده از وحی و کلمات معصومین نقش بسته است. »

کتاب حکیم

************

امام صادق علیه السلام:

 راوی میگوید از امام صادق (علیه السلام) درباره نشانه های[حتمی] ظهور پرسیدم که آیا به طول می انجامد؟

ایشان فرمودند: نه، آن مانند رشته ی منظمی به دنبال هم خواهد بود.

 غیبت نعمانی، ص۳۰۷

************

شیخ صدوق از امام رضا(ع) نقل می کند:

چهار هزار فرشته برای یاری امام حسین(ع) به زمین فرود آمدند. آنان هنگامی که نازل شدند، دیدند حسین(ع) کشته شده است.
از این رو ژولیده و غبارآلود در نزد قبر آن حضرت هستند تا اینکه قائم قیام کند و از یاران او خواهند بود…

 امالی صدوق، مجلس۳۷

************

امام زمان حضرت مهدی -عجل الله تعالی فرجه الشریف- فرموده اند:

 علْمُنا عَلى ثَلاثَهِ أَوْجُه: ماض وَغابِر وَحادِث، أَمَّا الْماضی فَتَفْسیرٌ، وَأَمَّا الْغابِرُ فَمَوْقُوفٌ، وَأَمَّا الْحادِثُ فَقَذْفٌ فیِ الْقُلُوبِ، وَنَقْرٌ فی الاَْسْماعِ، وَهُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنا، وَلا نَبیَّ بَعْدَ نَبِیِّنا؛

‌⇦ علم ما اهل بیت(علیهم السلام) بر سه نوع است: علم به گذشته و آینده و حادث.
علم گذشته، تفسیر است؛ علم آینده، موقوف است و علم حادث، انداختن در قلوب، و زمزمه در گوش هاست.
این بخش، بهترین علم ماست و بعد از پیامبر ما، رسول دیگرى نخواهد بود.

 دلائل الإمامه، ص۵۲۴، ح۴۹۵

تعداد مشاهده : 381 بازدید
نويسنده : admin

چرا معاویه، امام حسن مجتبی(ع) را مسموم کرد؟

انتشار در: ۱۹ آبان ۱۳۹۵

چرا معاویه، امام حسن مجتبی(ع) را مسموم کرد؟

 

images-1

ممکن است این پرسش به ذهنها خطور کند که بعد از صلح امام حسن(ع) با معاویه، زمینۀ خلافت و ریاست او بر مسلمانان هموار شد، پس چه ضرورتی داشت که دست خود را به خون پاک سید جوانان بهشتی حسن بن علی(ع) آغشته کند و به توطئه‌ای ناجوانمردانه دست بزند؟

در پاسخ باید گفت معاویه از همان آغاز با معلمانی که برای یزید انتخاب کرده بود تلاش می‌کرد او را جانشین خود قرار دهد تا به وصیّت پدرش عمل شده باشد که گفت: «خلافت را همچون توپ به همدیگر پاس دهید و نگذارید خلافت از دست فرزندان و خاندان بنی امیّه خارج شود.»
معاویه به خوبی می‌دانست برای جانشینی یزید، موانع بزرگی وجود دارد که تا آن را از سیر راه برندارد نمی‌تواند طرح ولایتعهدی یزید را به اجرا درآورد.
نخستین مانع، وجود بزرگانی بود که با حضور آنان در جامعه اسلامی معاویه به خود جرئت نمی‌داد که این نقشه را عملی سازد.
مانع دوّم، وجود افرادی بود که به نوعی خود را برای خلافت آماده کرده و ادّعای ریاست و یا حقانیّت داشتند.
مانع سوّم و بزرگ‌ترین مانع برای این نقشه، وجود نازنین امام مجتبی(ع) بود که از همه جهات برای خلافت شایستگی داشت و این امر در صلح نامۀ آن حضرت با معاویه نیز گنجانده شده بود که بعد از او امام حسن(ع) خلیفه مسلمانان باشد.
در کنار این مسئله، وجود شیعیان، به ویژه شیعیان عراق با عنوان حامیان، مانع سوم و یا مانع مستقل می‌توانست باشد که معاویه برای رفع آن نیز باید چاره‌ای می‌اندیشید.
معاویه با سیاست شیطانی‌اش برای رسیدن به مقصود خویش، نقشه‌هایی را طراحی کرد تا تک تک موانع را از سر راه ولایتعهدی یزید بردارد. اهم آن نقشه ها از این قرار است:
الف. خریدن و تطمیع افراد
یکی از راههایی که معاویه برای طرح ولایتعهدی یزید انتخاب کرد، خریدن افراد و تطمیع آنان بود. او در برخی موارد موفق نشد؛ ولی در غالب موارد به هدف شوم خود دست یافت؛ مثلاً:
۱٫ عبدالرحمان، فرزند ابوبکر
معاویه صدهزار درهم فرستاد تا او را بخرد. عبدالرحمان در پاسخ نوشت: «لا اَبیعُ دینیِ بدنیای؛(۱) دینم را به دنیایم نمی‌فروشم.»

۲٫ عبدالله بن عمر
یکی دیگر از مخالفان طرح ولایتعهدی یزید، عبدالله بن عمر بود. او از دو جهت در جامعۀ آن روز موقعیت داشت: اولاً: وی مردی به ظاهر مقدّس و زاهد مأب بود و عده‌ای او را الگوی خود می‌دانستند؛ ولی باطنی نفاق‌آلود و پیچیده داشت؛ زیرا با خلفای سه گانه بیعت کرد؛ اما با امیر مؤمنان(ع) بیعت نکرد و بعد از او با معاویه، یزید و با حجّاج به عنوان نماینده عبدالملک مروان بیعت کرد؛ ثانیاً: فرزند خلیفه دوم بود و طرفداران پدرش برای او احترام قائل بودند. به این سبب، بیعت وی با معاویه و پذیرش طرح ولایتعهدی یزید ثمره‌ها و فواید فراوانی داشت. معاویه او را با صد هزار درهم خرید و وی نیز پذیرفت و با سکوت خویش طرح ولایتعهدی را تأیید کرد. (۲)
۳٫ مُنذر بن زبیر
او فرزند زبیر و یکی از مخالفان جانشینی یزید بود. معاویه او را هم با صد هزار درهم خرید تا در مقابل ولایتعهدی یزید سکوت اختیار کند. او پول را گرفت و گاه سخنانی بر زبان جاری می‌کرد؛ ولی علیه یزید مخالفت عملی نکرد. او خود به مردم چنین گفت: «اِنَّهُ قَدْ اَجَازَنِی بِمِائَۀِ اَلْفٍ وَلا یَمْنَعُنِی مَا صَنَعَ بِی اَنْ أَخْبِرَکُمْ خَبَرَهُ. وَاللهِ اِنَّهُ یَشْرَبُ الْخَمْرَ وَاللهِ اِنَّهُ یُسْکِرُ حَتَّی یَدَعَ الصَّلَوۀَ؛(۳) او صد هزار درهم برای من فرستاد، ولی این مانع نمی‌شود که من حقیقت را نگویم. به خدا قسم! او (یزید) شراب می‌نوشد. به خدا قسم! او مست می‌شود تا آنجا که نماز را ترک می‌کند.»

۴٫ عروه بن مغیره
معاویه به والی کوفه، مغیرۀ بن شعبه دستور داد عدّه‌ای از اهل کوفه را به شام بفرستد تا آنان از معاویه، جانشینی یزید را درخواست کنند. مغیره چهل نفر را انتخاب کرد و آنان را به سرکردگی پسرش عروه به شام فرستاد. آنان در سخنرانی معاویه شرکت کردند و به او گفتند: «ای آقا! چرا معطّلی؟ و چرا مردم را در انتظار می‌گذاری؟ ای معاویه! ما از آینده خبر نداریم و نمی‌دانیم چه خواهد شد؟ مصلحت این است که یزید را به جانشینی خود معرفی کنی؟»
فردی به عروه گفت: «پدر تو مغیره بن شعبه، این گروه را به چه مبلغی خریده است؟» عروه گفت: «سی هزار درهم.» گفت: «عجب! دین آنان خیلی ارزان بوده است.» (۴)

ب. تبعید کردن گروهی از افراد
روش دیگر معاویه برای هموار کردن خلافت یزید، تبعید افرادِ مقبولِ جامعه بود. از جمله کسانی که می‌توان نام برد، سعید بن عثمان عفّان است.
در این باره می‌خوانیم که مردم مدینه بر این باور بودند که بعد از معاویه، سعید بن عثمان، خلیفه است. او نزد قوم خود و بنی امیّه و پیروانش چنین موقعیتی داشت. این باور و اعتقاد، نزد مردم، تمام و قطعی بود و هرگز با این عقیده نوبت به یزید نمی‌رسید تا جایی که این امر به شعر درآمده و بین عموم پخش شده بود:
واَللهِ لا یَنالُهَا یَزیِدُ
حَتَّی یُنَالُ هَا مَّه الْحَدیِدُ
اِنَّ الا میرَ بَعدَهُ سَعیدٌ
به خدا سوگند! یزید به حکومت نخواهد رسید و اگر در این فکر باشد، به قتل خواهد رسید. فرمانروای بعد از او (معاویه) سعید است. (۵)
ابن کثیر در این باره می‌نویسد که روزی سعید بن عثمان بر معاویه وارد شد و به او گفت: «شنیده‌ام تو می‌خواهی یزید را به جانشینی معرفی کنی.» معاویه پاسخ داد: «آری.» سعید گفت: «تو همواره مشمول عنایت پدرم بودی و به برکت خونخواهی پدرم به این مقام رسیده‌ای. با این حال، تو فرزند خود را بر من مقدّم می‌کنی، در حالی که من از یزید هم از لحاظ پدر و مادر و هم از لحاظ شخصی بر این امر سزاوارترم. اگر از لحاظ پدر بسنجی، پدر من عثمان و پدر یزید، معاویه است. و اگر از لحاظ مادر باشد، مادر یزید، نصرانی و تربیت یزید، نصرانی است.» (۶)
معاویه گفت: «اما آنچه گفتی از احسان پدرت به من، آری او به من احسان کرد (و من را به طور رسمی به سمت والی شام نصب کرد) و این جای انکار نیست و اما اینکه پدرت از پدر یزید بهتر است این هم درست است و مادرت «کلبیّه» از مادر او بهتر است؛ اَمَّا کُونُکَ خَیْراً مِنْهُ فَوَاللهِ لَوْ مُلِئَتْ اِلَی الْفُوطَۀِ رِجَالاً مِثْلُکَ لَکَانَ یَزیِدُ اَحَبُّ اِلَیَّ مِنْکُمْ کُلُّکُمْ؟؛(۷) اما اینکه خودت از یزید بهتر باشی، به خدا سوگند! اگر همه دمشق از مردانی مثل تو پر شود یزید نزد من از همۀ شما محبوب تر و عزیزتر است.»
این جمله به خوبی باطن معاویه را ظاهر می‌سازد که به هیچ قیمتی حاضر نیست، دست از طرح ولایتعهدی یزید بردارد؛ با همۀ بی لیاقتی یزید و شایستگی دیگران بر او، تنها گزینۀ خلافت بعد از او یزید بوده است؛ از اینرو تلاش وسیعی کرده است که موانع را برطرف کند. در نتیجه تصمیم گرفت سعید را محترمانه از سر راه بردارد و آبرومندانه او را تبعید کند. پس به او پیشنهاد داد که به خراسان برود و والی آنجا شود. (۸)
هدف معاویه اولاً: این بود که او را از مرکز خلافت دور کند تا مانعی برای خلافت یزید نباشد و ثانیاً: در همانجا و به دور از مرکزِ خلافت، او را از بین ببرد؛ از اینرو غلامان و اطرافیانِ او را تحریک کرد که او را به قتل برسانند و برای اینکه راز قتل او آشکار نشود به غلامان دستور داد که به جان هم افتاده، همدیگر را بکشند تا سرنخی بدست نیاید. (۹)

ج . قتل عام بزرگان شیعیان
معاویه با کمک شش نفر از والیان خود که سرسخت ترین دشمنان اهل بیت(ع) بودند به قتل عام شیعیان، به ویژه بزرگان آنان اقدام کرد. این شش نفر عبارت بودند از ۱٫ مغیره بن شعبه از دشمنان معروف خاندان عصمت و طهارت(ع)؛ ۲٫ زیاد ابن ابیه؛ ۳٫ عبیدالله بن خالد بن اسید از طایفه بنی امیّه و داماد عثمان بن عفان؛ ۴٫ ضحاک بن قیس، فرمانده اهل شام در جنگ صفّین و رئیس پلیس شهر شام در زمان معاویه و بعد از مرگ او؛۵٫ عبدالرحمان بن امّ حکم (ام حکم، خواهر معاویه و دختر ابوسفیان بود که امام صادق(ع) همواره او و جمعی را بعد از نماز لعن می‌کرد)؛ ۶٫ نعمان بن بشیر که در ماجرای سقیفه بین انصار اختلاف انداخت و از ابوبکر طرفداری کرد و در حادثه کربلا و بردن اسیران و شهادت حضرت مسلم نقش تعیین کننده ای داشت. (۱۰)
این شش نفر به شدت، شیعیان کوفه را سرکوب کردند و بزرگان آنان را به شهادت رساندند. آنان در این فاجعه، دو هدف را دنبال می‌کردند. اول: کسانی که با ولایتعهدی یزید مخالف بودند، از بین بروند و از سر راه برداشته شوند. دوم: شیعیان کوفه ممکن است در آینده، امام حسن(ع) و یا جانشین او، امام حسین(ع) را یاری کنند؛ از اینرو نقشه سرکوب را اجرا کردند تا کوفه از بزرگان شیعه خالی شود و در آینده مخالفتی با یزید صورت نگیرد.
بخش اعظم این سرکوبها بر عهدۀ زیاد بن ابیه بود؛ چرا که او به خوبی، شیعیان کوفه را می‌شناخت و آنان را تحت تعقیب قرار می‌داد. در تاریخ، دربارۀ رفتار او با شیعیان چنین می‌خوانیم: «کَانَ یَتَتَبَّعُ شِیعَۀَ عَلیٍّ؛(۱۱)زیاد بن ابیه در پی شیعیان علی بود [و آنان را تحت تعقیب قرار می‌داد].»
او عمرو بن حمق را دستگیر کرد و او را به شهادت رساند و پس از شهادت، سر او را از بدن جدا کرد و به شام نزد معاویه فرستاد. تاریخ نگاران نوشته اند که نخستین سری که در اسلام از شهری به سرزمینی فرستاده شد سر عمرو بن حمق بود. (۱۲)
همچنین وی حجر بن عدی را نیز دستگیر کرد و از بیش از سی نفر از بزرگان کوفه همچون شمر بن ذی الجوشن، عمر سعد و … بر واجب القتل بودن او امضا گرفت؛ با اینکه رجال شناسان اهل سنّت، حجر بن عدی و عمرو بن حمق را از بزرگان صحابه می‌دانند. (۱۳)

د. ترور و کشتن افراد مهم و نقش ساز
از خطرناک‌ترین بخشهای نقشه معاویه برای هموار شدن زمینه ولایتعهدی یزید، حذف فیزیکی افراد و ترور و قتل بزرگانی بود که به نوعی در جامعه نفوذ داشتند و با ولایتعهدی یزید مخالف بودند، به نمونه‌هایی از افراد سرشناس توجه شود که به دستور معاویه به قتل رسیده‌اند.
۱٫ سعد بن ابی وقاص
وی از کسانی بود که با خلافت یزید مخالف بود. البته این عمل بدان سبب نبود که او از دوستان علی(ع) بود؛ بلکه او معاویه را دشمن می‌دانست؛ وگرنه در شورای شش نفرۀ عمر بود و از علی(ع) طرفداری نکرد. در عین حال، علی(ع) را سبّ و لعن نیز نکرد.
معاویه در سفری که به مدینه رفت، سعد را به حضور پذیرفت و به احترام سعد از جا برخاست و او را در کنار خود نشاند. معاویه هنگام گفتگو به وی اعتراض کرد که چرا ابوتراب(ع) را لعن نمی‌کنی؟ سعد گفت: «من از پیامبر دربارۀ علی(ع) فضایلی شنیده ام که تا آنها در ذهن من است هرگز او را لعن نمی‌کنم.» معاویه از پاسخ سعد به شدت ناراحت شد و مجلس را ترک کرد و سرانجام تصمیم گرفت که وی را از مسیر راه ولایتعهدی یزید بردارد؛ از این رو با سمّ کشنده او را به قتل رساند. (۱۴)

۲٫ عایشه
اشاره شد که معاویه در زمینه سازی برای اعلام ولایتعهدی یزید، سفری به مدینه داشت و در این سفر کوشید بزرگان سرشناس را متقاعد کند که جانشینی یزید را بپذیرند؛ از جمله آن افراد، عایشه بود که معاویه به ملاقاتش شتافت و سعی کرد از طریق عاطفی و جبرگرایی او را وادار کند که در امر خلافت یزید مخالفت نکند و خطاب به او چنین گفت: «اِنَّ اَمرَ یَزِید قَضَاءٌ مِنَ الْقَضَاءِ وَ لَیْسَ لِلْعِبَادِ الْخِیَرَۀُ مِنْ اَمْرِهِمْ وَ قَدْ اَکَّدَ النَّاسُ بَیْعَتَهُمْ فِی اَعْنَاقِهِمْ وَاُعْطَوْعُهُودَهُمْ عَلَی ذَلِکَ وَ مَوَاثِیقَهَمْ. اَفَتَرَیْنَ اَنْ یَنْقُضُو عُهُودَهُمْ وَ مَوَاثِیقَهُمْ؛ به راستی امر (خلافت) یزید قضای (حتمی) الهی است و [مردم و] بندگان خدا در این مسئله، اختیار [و حق اظهار نظر] ندارند و مردم بیعتشان را به گردنشان پذیرفته اند و عهد خودشان را [در امر خلافت یزید] محکم کرده اند. آیا شما احتمال می‌دهی که مردم عهد و پیمانی که بسته‌اند بشکنند؟»
راستی که باید معاویه را در سیاست شیطانی، زبردست و قوی دانست. در جملات فوق می‌بینید چگونه از طریق قضای الهی، انتصابی بودن خلافت یزید از سوی خدا و نداشتن حق دخالت از سوی مردم و همین طرز بیعت و تعهد ادعایی مردم، تلاش می‌کند عایشه را متقاعد سازد که با او در امر خلافت یزید همراهی کند؛ ولی او نمی‌دانست که عایشه در این نوع سیاست، از او چیزی کم نداشت؛ از اینرو وی در جواب معاویه گفت: «اَمَّا مَا ذَکَرْتَ مِنْ عُهُودٍ وَ مَوَاثِیقَ، فَاتَّقِ اللهَ فِی هَؤُلَاءِ الرَّهْطِ وَلَا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ؛(۱۵)اما آنچه گفتی از پیمان و عهد مردم، پس از خدا بترس دربارۀ [نسبت ناروا دادن به این] مردم و با عجله تصمیم زیانبار علیه آنان نگیر [و برای آنان تعیین تکلیف نکن].»
در منابع شیعه آمده است که معاویه، بالای منبر، ولایتعهدی یزید را مطرح می کرد تا از مردم بیعت بگیرد. عایشه به او گفت: «هَلْ اَستَدْعَی الشُّیُوخُ لِبَنیِهِم اَلْبَیْعَۀَ؛ آیا بزرگان صحابه [وخلفا] برای فرزندانشان از مردم بیعت گرفتند؟» معاویه در جواب گفت: «نه.» عایشه گفت: «فَبِمَنْ تَقْتَدی؟؛ پس تو به چه کسی در این امر اقتدا کردی؟» «فَخَجِلَ فَلَمَّا زَارَتْهُ عَایَشَۀُ فِی بَیْتِهِ هَیَّأَ حُفْرَۀً، فَوَقَعَتْ فیِهَا وَکَانَتْ رَاکِبَۀً، فَمَاتَتْ فَکَانَ عَبْدَاللهُ بْنِ زُبَیْر یُعْرَضُ بِهِ …؛ (۱۶) در این هنگام، معاویه خجالت زده شد [و کینه این صحنه را در دل نگه داشت از اینرو] هنگامی که عایشه خواست برای دیدار به خانه معاویه برود، معاویه چاله ای حفر کرد [و روی آن را پوشاند]. عایشه که سوار بر مرکب بود به داخل گودال افتاد و مرد. عبدالله بن زبیر همیشه [در شعرش] کنایه و گوشه‌ای به معاویه داشت [که او قاتل عایشه بوده است].»
بنابراین عایشه با دسیسه و نقشه شوم معاویه کشته شد، با اینکه در داستان عثمان بر ضدّ علی(ع) همکاری کرد؛ ولی چون با خلافت یزید مخالف بود، معاویه او را از سر راه خویش برداشت. این، همان سیاست شیطانی است که پدر و مادر نمی‌شناسد و بر هیچ کسی حتی نزدیک ترین همکار و هم فکر رحم نمی‌کند.

۳٫ عبدالرحمان بن ابی بکر
از دیگر مخالفان ولایتعهدی یزید، عبدالرحمان فرزند ابوبکر برادر عایشه بود. معاویه در ابتدا مبلغ صد هزار درهم برای او فرستاد تا وی را بخرد. عبدالرحمان در پاسخ گفت: «من دینم را به دنیایم نمی‌فروشم.» پس از آن [ردِ پول] مدتی نگذشت که عبدالرحمان به صورت مشکوکی از دنیا رفت. (۱۷) تاریخ نگاران اهل سنت قضیه را بیش‌تر فاش کرده‌اند که معاویه به عبدالرحمان گفت: «تصمیم دارم تو را به قتل برسانم.» پس از این تهدید مدتی نگذشت که جنازه‌اش را یافتند. (۱۸)
ابن اثیر می‌نویسد که مروان، والی مدینه در خطبه‌ای گفت: «امیرمؤمنان (معاویه) فرزندش یزید را به جانشینی خود بر شما برگزیده است.» عبدالرحمان برخاست و گفت: «ای مروان! هم تو و هم معاویه دروغ می‌گویید. شما خیری برای امّت محمّد نخواسته‌اید و فقط قصد پادشاهی دارید؛ به گونه‌ای که هر یک از شما بمیرد، دیگری از خاندان شما جای او را بگیرد.» بعد از این اعتراض، مأموران حکومت به دنبال دستگیری او بودند که وی به خانۀ خواهرش عایشه پناه برد و عایشه از او دفاع کرد و صریحاً مروان را لعن کرد. (۱۹) در نتیجه می‌توان حدس قوی زد که مرگ مشکوک عبدالرحمان مرتبط با معاویه بوده است تا او را از سر راه اعلام ولایتعهدی یزید بردارد.
جالب است بدانید بخاری وقتی جریان عبدالرحمان را نقل می‌کند فقط می‌گوید: «عبدالرحمان چیزی به مروان گفت»(۲۰) و این سخنان را نقل نمی‌کند که عبدالرحمان، مروان و معاویه را دروغگو دانست.
ولی طبری به صراحت می‌گوید که معاویه به عبدالرحمان گفت: «وَاللهِ لَقَدْ هَمَمْتُ اَنْ اَقْتُلَکَ؛(۲۱) به خدا سوگند تصمیم دارم تو را بکشم.» بعد از این تهدید مدتی نگذشت که عبدالرحمان درگذشت.

۴٫ عبدالرحمان بن خالد
عبدالرحمان، فرزند خالد بن ولید است که خود خالد، دشمن دیرینه اهل‌بیت(ع) بود؛ ولی یکی از فرزندانش به نام «مهاجر» از امیرمؤمنان(ع) طرفداری می‌کرد و در جنگ صفین در رکاب آن حضرت بود؛ ولی عبدالرحمان برعکس، از بزرگ‌ترین پرچم داران لشکر معاویه (حامل اللواء الاعظم) بود و مردم شام به او علاقه خاصی داشتند. همین علاقه، علت مبغوض بودن وی را نزد معاویه فراهم کرد. شاهدش این سخن ابن عبدالبر در این باره است که معاویه می‌خواست برای یزید از مردم بیعت بگیرد. وی برای مردم شام خطبه خواند و گفت: «ای مردم! من دیگر پیر شده ام و مرگم نزدیک شده است و به این فکر افتاده ام که سرپرستی شما را بعد از خودم به کسی بسپارم که وحدت شما را حفظ کند و حکومت را اداره کند. من نیز فردی مثل شما هستم، پس رأی و نظر خودتان را در این باره بگویید.» همه گفتند: «ما عبدالرحمان بن خالد را به جانشینی شما انتخاب می‌کنیم.» (۲۲)
رأی و نظر مردم برای معاویه، بسیار سنگین تمام شد و به ظاهر، ناراحتی خود را مخفی کرد؛ ولی تصمیم جدی برای رفع این خطر گرفت. وقتی عبدالرحمان بیمار شد، طبیبی یهودی را که جایگاه خاص نزد معاویه داشت برای معالجه او فرستاد و به طبیب دستور داد که در ضمن داروهای تجویز شده برای عبدالرحمان سمّی کشنده قرار دهد؛ ولی در میان مردم گفته شود که عبدالرحمان بر اثر بیماری درگذشته است.
طبیب یهودی نیز طبق دستور عمل کرد و نتیجه دارو این شد که در ناحیۀ ریه و روده های عبدالحرمان مشکلی پدید آمد که مرگ او را به دنبال داشت. (۲۳)
ابن عساکر نام طبیب را مشخص می‌کند و می‌گوید: «معاویه به ابن آثال دستور داد که برای قتل عبدالرحمان نقشه‌ای بکشد و پاداش این کار را معاف شدن غیر مسلمانان [و یهودیان] از پرداخت مالیات و عوارض قرار داد. ابن آثال (طبیب یهودی) طبق دستور، عبدالرحمان بن خالد را مسموم کرد و او نیز در حمص درگذشت و معاویه به قرار داد خود عمل کرد.» (۲۴)

۵٫ زیاد ابن ابیه
شرح حال او برای همگان معلوم است. وی پدر مشخصی نداشت و معاویه، او را به پدرش ابوسفیان منسوب کرد؛ ولی زیاد از مخالفان خلافت یزید بود و فکر ریاست و گرفتن حکومت بعد از معاویه را در سر می‌پرورانید؛ از اینرو در نامه ای به معاویه نوشت که برای معرفی یزید شتاب مکن.
وقتی نامه به معاویه رسید گفت: «وای بر فرزند عبید! (۲۵) به من خبر رسیده است که این شخص، انگیزۀ ریاست دارد و خیال کرده است که می‌تواند جانشین من باشد. به خدا سوگند! انتساب او را به پدرم ابوسفیان نفی می‌کنم و در جامعه آبرویش را می‌برم و او را به مادرش سمیه و پدرش عبید برمی‌گردانم.» (۲۶)
از خطرناک‌ترین بخشهای نقشه معاویه برای هموار شدن زمینه ولایتعهدی یزید، حذف فیزیکی افراد و ترور و قتل بزرگانی بود که به نوعی در جامعه نفوذ داشتند و با ولایتعهدی یزید مخالف بودند
سرانجام بعد از ردّ و بدل شدن این حرفها دربارۀ جانشینی یزید، هفته‌ای نگذشت که زخمی در دست زیاد بن ابیه به وجود آمد و به مرگ او انجامید و مردم گفتند که او به طاعون مبتلا شده است. بسیاری از مردم نیز احتمال قوی داده اند که زیاد از جمله کسانی است که معاویه او را مسموم کرده و از سر راه تعیین ولایتعهدی یزید برداشته است. (۲۷)

۶٫ امام حسن(ع) یا بزرگ‌ترین مانع خلافت یزید
بزرگ‌ترین مانع بر سر راه طرح حکومت یزید، وجود مبارک امام مجتبی(ع) بود. آن حضرت از جهات عدیده ای می‌توانست مانعی بزرگ برای این مسئله باشد؛ زیرا:
اولاً: آن حضرت شخصیت معنوی بالایی داشت و همه او و برادرش امام حسین(ع) را «سَیِّدَی شَبَابِ اَهْلِ الْجَنَّهِ؛ دو آقای جوانان بهشتی» می‌شناختند و خدمات فراوان آن حضرت در مدینه از او شخصیت عظیمی در اجتماع ساخته بود و در عراق نیز به سبب شیعه بودن اکثریت مردم، جایگاه و پایگاه ویژه ای داشت. به این سبب، معاویه به راحتی نمی‌توانست ولایتعهدی یزیدی را مطرح کند که از معنویات بو نبرده است و جوانی خام و اهل شراب و قمار است.
ثانیاً: امام حسن(ع) از کسانی بود که نه تهدید او را وادار به عقب نشینی می‌کرد و نه تطمیع وی را به سکوت و تسلیم وا می‌داشت.
اشاره شد که معاویه، جمع زیادی را که در بین آنها امثال عبدالله بن عمر را می‌توان دید، خرید و آنان به راحتی در مقابل یزید و جنایاتش سکوت کردند. همچنین گزینۀ تبعید و دور کردن از مرکز خلافت دربارۀ امام حسن(ع) قابل اجرا و عمل نبود؛ چون حضرت، هیچ مسئولیتی از طرف معاویه نمی‌پذیرفت و معاویه نیز برای اجبار بر این مسئله قدرتی نداشت.
ثالثاً: قرارداد صلح میان حضرت مجتبی(ع) و معاویه که بنابر بندهای آن، معاویه حق نداشت بعد از خود کسی را به جانشینی انتخاب کند، و بعد از وی باید آن حضرت به خلافت می‌رسید. این مسئله، یک مانع بزرگ سیاسی و اجتماعی به حساب می‌آمد.
این امر که باید خلافت بعد از معاویه به امام حسن(ع) برسد در منابع اهل سنّت نیز آمده است که حضرت مجتبی(ع) بارها تأکید می‌کرد که من با معاویه قرارداد بسته‌ام که خلافت بعد از او به من برگردد.
ابن حجر نقل کرده است: «لَمَّا قُتِلَ عَلیُّ صَارَ حَسَنُ بْنُ عَلیٍ(ع) فِی اَهْلِ الْعِرَاقِ وَ مُعَاوِیَۀُ فِی اَهْلِ الشَّامِ…؛ (۲۸) هنگامی که علی به شهادت رسید حسن بن علی در عراق و معاویه در شام به حکومت رسید.»
امام مجتبی(ع) با لشکری از کوفه به قصد جنگ با معاویه حرکت کردند و معاویه نیز با لشکری از شام، رهسپار میدان جنگ شد. بعد از رویارویی دو لشکر و آن وقایع، کار به صلح کشید و صلح نامه ای در آن میان به امضا رسید که یکی از بندهای آن این بود: «عَلَی اَنْ یَجْعَلَ الْعَهْدُ لِلْحَسَنِ مِنْ بَعْدِهِ؛(۲۹) به این شرط که معاویه، خلافت را بعد از خود به حسن واگذارد.»
قرطبی می‌گوید: «لاَ خِلَافَ بَیْنَ الْعُلَمَاءِ اِنَّ الْحَسَنَ اِنَّمَا سَلَّمَ الْخَلَافَۀَ لِمُعَاوِیَۀِ حَیَاتَهُ لَاغَیْر، ثُمَّ تَکُونُ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَ عَلَی ذَلِکَ اِنْعَقَدَ بَیْنَهُمَا فِی ذَلِکَ؛(۳۰)علما بر این اتفاق دارند که حسن [بن علی] حکومت را به معاویه تا زمان حیاتش واگذارد کرد نه بیش از آن، تا اینکه خلافت بعد از او به خودش برگردد و قرارداد بین آن دو این گونه بسته شد.»
با توجه به جهات فوق به سبب زنده بودن امام حسن مجتبی(ع) طرح خلافت یزید به هیچ وجه امکان نداشت و معاویه، هیچ دلیلی برای طرح این مسئله نداشت. از اینجا روشن می‌شود که حضرت مجتبی(ع) در حدّ بالایی در انتخاب مواد صلح نامه دقت داشت با اینکه به یقین می‌دانست معاویه بدان عمل نخواهد کرد؛ ولی این مواد را گنجاند که رسوایی معاویه را – که بسیار ظاهرفریبی می‌کرد – با دست خودش فراهم کند.
این مسئله را هم خود معاویه به خوبی درک کرده بود و هم شخصیتهای زمان او و مشاورانش گوشزد می‌کردند؛ از جمله احنف بن قیس از چهره های برجستۀ دوران معاویه به او گفت: «اِنَّ اَهْلَ الْحِجَازِ وَ اَهْلَ الْعِرَاقِ لَا یَرْضُونَ بِهَذَا وَ لَا یُبَایِعُونَ لِیَزِیدَ مَا کَانَ الْحَسَنُ حَیّاً؛(۳۱) براستی اهل حجاز و عراق به این امر (ولایتعهدی یزید) رضایت نخواهند داد و تا زمانی که حسن زنده باشد تن به بیعت با یزید نمی‌دهند.»
باید بر سخنان احنف افزود که نه تنها مردم حجاز و عراق به این امر راضی نمی‌شدند که مردم شام نیز به این امر راضی نبودند؛ چون اولاً: از بی لیاقتی و فساد اخلاقی او کاملاً آگاهی داشتند؛ ثانیاً: از مواد صلح نامه با امام حسن(ع) آگاه بودند و معاویه تلاش داشت مردم شام را راضی نگاه دارد؛ از اینرو معاویه هیچ راهی نمی‌دید جز اینکه امام حسن(ع) را به صورت فیزیکی حذف کند و او را به شهادت برساند. بهترین گزینه از بین راههای موجود، این بود که بی صدا آن حضرت را مسموم کند؛ چون راههای دیگر دربارۀ آن حضرت، عملی نبود. 
مسئله مسموم کردن آن حضرت به دستور معاویه برای رفع بزرگ ترین مانع از سر راه خلافت یزید، امری است که از نظر منابع شیعه مسلم و قطعی به حساب می‌آید. در منابع اهل سنّت نیز بر این امر تصریح و تأکید شده است. در این باره به نمونه‌های ذیل توجه کنید:
۱٫ زمخشری می‌گوید: «جَعَلَ مُعَاوِیَۀُ لِجُعْدَۀَ بِنْتِ اَشْعَثَ اِمْرَأَۀِ الْحَسَنِ مِاَئۀَ اَلْف حَتَّی سَمَّتْهُ؛(۳۲) معاویه صد هزار درهم برای جعده دختر اشعث، همسر حسن قرار داد تا او را مسموم کند.»

۲٫ مسعودی اضافه می‌کند که علاوه بر مبلغ پیش گفته، وعده همسری با یزید را نیز به او داد؛ آنجا که می‌گوید: «اِنَّ امْرَأَتَهُ جُعْدَۀَ بِنْتَ الْاَشْعَثِ بْنِ قِیْسِ الْکِنْدِی سَقَتْهُ السَمَّ وَقَدْ کَانَ مُعَاوِیَۀُ دَسَّ اِلَیْهَا اِنَّکَ اِنِ احْتَلْتِ فِی قَتْلِ الْحَسَنِ وَجَّهْتُ اِلَیْکَ بِمِاَئۀِ أَلْفِ دِرْهَمٍ وَ زَوَّجْتُکَ مِنْ یَزیِد…؛ (۳۳) جعده دختر اشعث همسر او (امام حسن) به او زهر داد و این کار با نیرنگ معاویه صورت گرفت. او به جعده وعده داد که اگر این کار را انجام دهد صد هزار درهم به علاوه همسری یزید [مزد این کار خواهد بود و] به او اختصاص خواهد یافت.»
امام حسن(ع) از کسانی بود که نه تهدید او را وادار به عقب نشینی می‌کرد و نه تطمیع وی را به سکوت و تسلیم وا می‌داشت
البته همیشه در بین اهل سنّت، متعصبانی بوده اند که حقایق را انکار می‌کردند. یکی از آنها ابن خلدون است که در مقام دفاع از معاویه برمی‌خیزد و این جنایت آشکار را انکار می‌کند و آن را ساخته و پرداختۀ شیعیان می‌داند. او می‌گوید: «هرگز معاویه، این جنایت را به کمک همسر امام حسن(ع) یعنی جعده بنت اشعث انجام نداده است. معاویه چنین نمی‌کند(!) این حرفها از داستانهایی است که شیعیان ساخته اند.» (۳۴) پس به نظر ایشان، زمخشری که آیۀ تطهیر را شامل همسران پیامبر می‌داند، شیعه است که ذیل آن، این جنایت معاویه را نقل کرده و یا مسعودی – که این حادثه تلخ را نقل کرده است – شیعه به حساب می‌آید.
البته این اولین تعصب ابن خلدون نیست؛ بلکه او کسی است که حسین بن علی(ع) را کشتۀ شمشیر جدّش می‌داند.
حافظ سخاوی از استادش ابن حجر عسقلانی نقل می‌کند که او گفت: استادم ابوالحسن هیثمی سخت علیه ابن خلدون بدگویی می‌کرد. راز قضیه را از او پرسیدم، در پاسخ گفت: «ابن خلدون در تاریخ خود دربارۀ حسین بن علی(ع) می‌گوید: «آن شمشیری که حسین بن علی با آن به قتل رسیده، همان شمشیر جدّش پیامبر بوده است.» ابن حجر می‌افزاید: «هنگامی که استاد ما (ابوالحسن هیثمی) این کلام را از قول ابن خلدون نقل کرد، بر او لعنت فرستاد و دشنام داد؛ در حالی که گریه می‌کرد و اشک می‌ریخت.» (۳۵)
به هر حال تاریخ گواهی می‌دهد که معاویه برای هموار کردن جاده خلافت یزید، جنایتهای متعددی را انجام داد و بسیاری از سرشناسان را به کام مرگ فرستاد و آنها را ترور و یا مسموم کرد؛ از جمله امام حسن مجتبی(ع) را با ناجوانمردی تمام مسموم کرد. وقتی معاویه خبر شهادت آن حضرت را شنید، طبق شهادت تاریخ نگاران اهل سنّت «اَظْهَرَ فَرَحاً وَ سُرُوراً حَتَّی سَجَدَ و سَجَدَ مَنْ کَانَ مَعَهُ؛(۳۶) آن چنان اظهار شادی و خوشحالی کرد که به سجده افتاد و اطرافیان او نیز به سجده افتادند.»
با اینکه همین معاویه، بعد از مرگ عایشه، سعد بن عثمان، عبدالرحمان بن ابی بکر، عبدالرحمان بن خالد و دیگران که مخالف ولایتعهدی یزید بودند چنین خوشحالی از او سر نزد؛ چرا که او به خوبی می‌دانست با شهادت حضرت مجتبی(ع) بزرگ‌ترین مانع از سر راه خلافت یزید برداشته شد و زمینه کاملاً آماده شد و خود معاویه به تمام این وقایع به صورت سربسته اعتراف و اقرار کرد. وی در وصیت نامه اش به یزید گفت: «یا بُنَیَّ! اِنِّی قَدْ کَفَیْتُکَ الرحلۀ وَالرِّجَالَ وَطَّأْتُ لَکَ الْاَشْیَاءَ وَ ذَلَّلْتُ لَکَ الْاَعِزَّاءَ وَ اَخْضَعْتُ لَکَ اَعْنَاقَ الْعَرَبِ؛(۳۷) فرزندم! من راه را برای تو هموار کردم [و شخصیتهای بزرگی را از بین بردم] و محترمان جامعه را برای تو ذلیل کردم(!) گردنهای عرب را در مقابل تو رام کردم [تا زمینۀ حاکمیّت تو را فراهم کنم].»
ابن اعثم از معاویه نقل کرده است که به یزید گفت: «اِنّی مِنْ اَجْلِکَ آثَرْتُ الدُّنْیَا عَلَی الْآخِرَۀِ وَ دَفَعْتُ حَقَّ عَلیِّ بْنِ اَبِی طَالِبٍ وَ حَمَلْتُ الْوِزْرَ عَلَی ظَهْرِی؛(۳۸) فرزندم! به سبب تو، دنیا را بر آخرت مقدم داشتم [و آخرت را از دست دادم] و علی بن ابی طالب را از حقش محروم کردم [و خلافت او را غصب کردم] و این گناه را بر دوش خود انداختم.»
از ماتم حسن هم کون و مکان گریست

چون در کنار او شه لب تشنگان گریست
ز هر جفا چو بر جگرش کارگر شدی
زهرا و مرتضی و نبی در جنان گریست
زینب چو دید لخت جگر از برادرش
چندان گریست کز المش آسمان گریست
عباس نوجوان به کنار جنازه اش
بر سر زنان زماتم شاه جهان گریست
چون شد به دوش اهل مدینه جنازه‌اش
شهر مدینه با همه شیعیان گریست
زان تیرها که بر تنش آمد ز جور کین
تا روز محشر حضرت صاحب زمان گریست
بر قبر بی چراغ و به مظلومیش فلک
با عرش و فرش جمله کروبیان گریست

پی نوشت:

۱) الاستیعاب، یوسف بن عبدالله عبدالبر، مکتبۀ نهضت مصر، قاهره، ج ۲، ص ۲۸۵٫
۲) ر.ک: فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، داراحیاء التراث، بیروت، دوم، ۱۴۰۲ ق، ج ۱۳، ص ۶۰ و ر.ک: ناگفته هایی از حقایق عاشورا، سید علی حسینی میلانی، مرکز حقایق اسلامی، دوم، ص۸۱٫ از این کتاب بهره برده ایم.
۳) تاریخ طبری، محمد بن جریر طبری، مؤسسه اعلمی، بیروت، دوم، ج ۴، ص ۳۶۸٫
۴) الکامل فی التاریخ، ابن اثیر جزری، دار صادر، بیروت، ۱۳۸۵ ش، ج ۳، ص ۳۵۰؛ تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، دارالفکر، بیروت، ۱۴۲۱ ق، ج۴۰، ص ۲۹۸ و ناگفته های عاشورا، ص ۸۱٫
۵) تاریخ مدینه دمشق، ج ۲۱، ص ۲۲۳٫
۶) این نکته مهمی است که نویسنده در مقاله مستقلی به نام «جایگاه مصلحت و حقیقت در سیاست گزاری امیرمؤمنان(ع)» در مجله شماره یازده مبلغان بررسی کرده است.
۷) البدایۀ و النهایۀ، اسماعیل قریشی معروف به ابن کثیر، مکتبۀ المعارف، بیروت، چاپ ششم، ۱۴۰۵ ق، ج ۸، ص ۸۰ و ناگفته هایی از حقایق عاشورا، ص ۷۹٫
۸) وفیات الاعیان، شمس الدین احمد بن خلکان، مکتبۀ نهضت مصریه، ج ۵، ص ۳۸۹ و ۳۹۰٫
۹) تاریخ یعقوبی، احمد بن واضح یعقوبی، شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ج ۲، ص ۲۳۷ و ر.ک: ناگفته هایی از حقایق عاشورا، ص ۸۰٫
۱۰) ر.ک: ناگفته هایی از حقایق عاشورا، ص ۸۲ و ۸۳٫
۱۱) اُسد الغابه، ابن اثیر جزری، داراحیاء التراث، بیروت، ج ۱، ص ۶۹۸ و الاستیعاب، ج ۱، ص۳۲۹٫
۱۲) الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۷۴٫
۱۳) همان.
۱۴) مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانی، انتشارات شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۴ ق، ص ۸۰ و شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، دار احیاء الکتب العربیه، چاپ دوم، ۱۳۸۵ ش، ج۱۶، ص۴۹٫
۱۵) الامۀ و السیاسۀ، عبدالله دینوری، شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۳ق، ج ۱، ص ۲۰۵٫
۱۶) الصراط المستقیم؛ علی بن یونس عاملی، انتشارات مرتضی، ۱۴۲۵ ق، ج ۳، جزء سوم، ص۴۵٫
۱۷) الاستیعاب، ج ۲، ص ۲۸۵٫
۱۸) ناگفته‌هایی از حقایق عاشورا، ص ۷۲ و تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۲۶٫
۱۹) الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۵۰، وقایع سال ۵۶ ق.
۲۰) فتح البلوی، ج ۸، ص ۴۶۷ و ۴۶۸٫
۲۱) تاریخ طبری، ج ۴، ص ۲۲۶٫
۲۲) الاخبار الطوال، احمد بن داود دینوری، مکتبۀ حیدریه، چاپ دوم، ۱۳۷۹ ش، ص ۱۷۲٫
۲۳) الاستیعاب، ج ۲، ص ۴۰۹٫
۲۴) تاریخ مدینۀ دمشق، ج ۱۶، ص ۱۶۳٫
۲۵) عبید، نام یکی از پدرانی است که زیاد را به او منسوب می‏کنند.
۲۶) تاریخ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۲۰٫
۲۷) همان، ص ۲۳۵؛ سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص۴۹۶ و تاریخ مدینۀ دمشق، ج ۱۹، ص ۲۰۳٫
۲۸) تاریخ دمشق، ج ۱۳، ص ۲۶۱؛ فتح الباری، ج۱۳، ص ۵۵؛ الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۸۶؛ البدایۀ و النهایه، ج ۴، ص ۴۱ و تاریخ الخلفاء، ص ۱۹۴٫
۲۹) همان.
۳۰) الاستیعاب، ج ۱، ص ۳۸۷٫
۳۱) الامامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۹۱٫
۳۲) ربیع الابرار، محمود زمخشری، شریف رضی، چاپ اول، ۱۴۱۰ ق، ج ۴، ص ۲۰۸، باب ۸۱٫
۳۳) مروج الذهب، علی بن حسین مسعودی، شرکت عالمیه کتاب، چاپ اول، ۱۹۸۹ م، ج ۱، ص ۷۱۳ و ۷۱۴٫
۳۴) تاریخ ابن خلدون، عبدالرحمان بن خلدون، دارالکتاب لبنانی، ۱۹۸۶ م، ج ۴، ص ۱۱۳۹٫
۳۵) الضوء اللامع، شمس الدین سخاوی، دارمکتبۀ الحیاۀ، ج ۴، ص ۱۴۷٫
۳۶) الامامه و السیاسه، ج ۱، ص ۱۹۶٫
۳۷) تاریخ طبری، همان، ج ۴، ص ۲۳۸٫ در تعبیر دیگر آمده است: «یَا بُنَیَّ! اِنِّی قَدْ کَفَیْتُکَ الشَّدَّ وَ التَرْحَالَ. وَطَّاْتُ لَکَ الْاُمُورَ، وَ ذَلَّلْتُ لَکَ الْاَعْدَاءَ وَ اَخْضَعْتُ لَکَ رِقَابَ الْعَرَبِ وَ جَمَعْتُ لَکَ مَالَمْ یَجْمَعَهُ اَحَدٌ.» الکامل فی التاریخ، ج ۳، ص ۲۵۹٫
۳۸) الفتوح، احمد بن اعثم کوفی، دارالکتب العلمیه، چاپ اول، سال ۱۴۲۲ ق، ج ۴، ص ۲۵۶٫

منبع : ماهنامه اطلاع رسانی، پژوهشی، آموزشی مبلغان شماره۱۲۴

 

تعداد مشاهده : 466 بازدید
نويسنده : admin