امروز : یکشنبه، ۳۰ مهر ۱۳۹۶

جدیدترین مطالب ارسالی سایت

ای آسمانی تر!

انتشار در: ۱۲ دی ۱۳۹۵

ای آسمانی تر!

ای آسمانی تر! برایم بال و پر شو

اندازه ی تصویر ذهنم مختصر شو

امشب دوباره پا به پای اشک هایم

با چشم های بی قرارم همسفر شو

مثل پرستو از بهارِ هر چه تقویم

در سردسیر انتظارم خوش خبر شو

بر وهم تار کودکی هایم بتاب وُ

هم رنگ لبخند پر از مهر پدر شو

یک بار در بیداری ام برگرد وُ در خواب،

هر قدر می خواهی تو مفقودالاثر شو!

شاعر: ریحانه نوری

تعداد مشاهده : 402 بازدید
نويسنده : admin

مهربانم ! عالم از توست …

انتشار در: ۱۱ دی ۱۳۹۵

مهربانم ! عالم از توست …

 

 

مهربانم ! عالم از توست …

غریبانه چرا میگردی ؟

********************************

همتا هم نداری که …

وقت نبودنت به دلم وعده بدهم

شاید ” مثلش ” را پیدا کنم !

آقای بی همتای من بیا

********************************

هر چند کمی فرج تمنا کردیم

آقا ز سر خویش تو را وا کردیم

شرمنده ولی خلاصه تر می گوییم

با واژه انتظار بد تا کردیم .

********************************

صبرم از کاسه دگر لبریز است

اگر این جمعه نیاید چه کنم ؟!

آنقدر من خجل از کار خودم

اگر این جمعه بیاید چه کنم ؟!

********************************

دل مرده ام، قبول … ای مسیح من!

یک جمعه هم زیارت اهل قبور کن…

العجل …

 

تعداد مشاهده : 371 بازدید
نويسنده : admin

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

انتشار در: ۰۲ دی ۱۳۹۵

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد

 

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
نا خود آگاه به سمت تو تمایل دارد
بی تو چندی است که در کار زمین حیرانم
مانده ام بی تو چرا باغچه مان گل دارد؟
شاید این باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلایل دارد
یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت
یک قدم مانده، زمین شوق تکامل دارد
جمکران نقطه امید جهان شد که در آن
هرچه دل، سمت خدا دست توسل دارد
هیچ سنگی نشود سنگ صبورت، تنها
تکیه بر کعبه بزن کعبه تحمل دارد

اللهم بلغ مولانا صاحب العصر و الزمان منا تحیه و سلاما و عجل فی فرجه…


(سید حمید رضا برقعی)
منبع:کتاب طوفان واژه ها

تعداد مشاهده : 240 بازدید
نويسنده : admin

در وصف آقا امام زمان (عج)

انتشار در: ۲۷ آذر ۱۳۹۵

در وصف آقا امام زمان (عج)

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

 از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

 دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

 شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

 سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

 بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

 با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

 آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است 

امام خامنه ای(مد ظله العالی)

تعداد مشاهده : 207 بازدید
نويسنده : admin

ای حق نیافریده کسی را مثال تو

انتشار در: ۲۶ آذر ۱۳۹۵

ای حق نیافریده کسی را مثال تو

 

 

 

ای حق نیافریده کسی را مثال تو

خورشید جلوه ایست ز نور  جمال تو

ای محرم حریم خداوند ذو الجلال

ای عقل مانده  مات ز جاه و جلال تو

هرجا به ایه آیه قرآن که بنگرم

گفته خدا سخن ز جمال و کمال تو

ای برگزیده ای که تویی ختم انبیا

وین افتخار داده به تو ذو الجلال تو

امشب به وادی دل من شور محشر است

سرد است ان دلی که ندارد خیال تو

ای کعبه امید همه در نماز عشق

محراب ماست ابروی هچون هلال تو

دامان اهل بیت تو حبل المتین ماست 

دست توسل من و دامان آل تو

من کیستم غلام غلامان کوی تو

ای کاش پا نهد به سر من بلال تو

هر کس گشود لب چو (وفایی) به مدح تو

یک نکته هم نگفت سخن از وصال تو

 

                                         سید هاشم وفایی

تعداد مشاهده : 204 بازدید
نويسنده : admin

دو خورشید جهان ­آرا

انتشار در: ۲۶ آذر ۱۳۹۵

دو خورشید جهان ­آرا

 

 

ز یک مشرق نمایان شد دو خورشید جهان ­آرا

که رخت نور پوشاندند بر تن آسمان­ها را

دو مرآت جمال حق، دو دریای کمال حق

دو نور لایزال حق، دو شمع جمع محفل­ها

دو وجه الله ربانی، دو سرّ الله سبحانی

دو رخسار سماواتی، دو انسان خدا سیما

دو عیسی دم، دو موسی ید، دو حُسن خالق سرمد

یکی صادقu یکی احمد یکی عالی یکی اعلا

یکی بنیانگر مکتب، یکی آرنده مذهب

یکی انوار را مشعل، یکی اسرار را گویا

یکی از مکه انوار رخش تابید در عالم

یکی شد در مدینه آفتاب طلعتش پیدا

یکی نور نبوت را به دل­ها تافت تا محشر

یکی نور ولایت را ز نو کرد از دمش احیا

رسد آوای قال الصادق و قال رسول­ الله(ص)

به گوش اهل عالم تا که این عالم بود بر پا

یکی جان گرامی در دو جسم پاک و پاکیزه

دو تن اما چو ذات پاک یکتا هر دو بی­همتا

محمد کیست؟ جانِ جانِ جان عالم خلقت

که گر نازی کند، در هم فرو ریزد همه دنیا

محمدe کیست؟ روح پاک کل انبیا در تن

که حتی در عدم بودند بی او انبیا یک جا

محمد(ص)کیست؟ مولایی که مولانا علی گوید:

“منم عبد و رسول الله برِ من رهبر و مولا”

محمد از زمان­ها پیشتر می­زیست با خالق

محمد از مکان پیموده ره تا اوج اَو اَدنی

محمد محور عالم، محمد رهبر آدم

محمد منجی هستی، محمد سید بطحا

محمد کیست؟ آنکو بوده قرآن دفتر مدحش

که وصفش را نداند کس به غیر از قادر دانا

محمد را کسی نشناخت جز حق و علی هرگز

چنان که جز خدا و او کسی نشناخت حیدر را

وضو گیرم ز آب کوثر و شویم لب از زمزم

کنم آنگه به مدح حضرت صادق سخن انشا

ششم مولا، ششم هادی، ششم رهبر، ششم سرور

که هم دریای شش گوهر بود، هم دُرّ شش دریا

صداقت از لبش ریزد، فصاحت از دمش خیزد

فلک قدر و ملک عبد و قضا مهر و قدر امضا

بسی زهّاد و عبّادند بی­مهرش همه کافر

بسی عالم، بسی عارف، همه بی­نور او اعمی

دو خورشید منیر او هشام و بو بصیر او

دو کوه حکمت و ایمان، دو بحر دانش و تقوی

مرا دین نبی، مهر علی و مذهب جعفرعلیهم­السلام

سه مشعل بوده و باشد، چه در دنیا چه در عقبی

در دیگر زنم غیر از در آل علی؟ هرگز!

ره دیگر روم غیر از ره این خاندان؟ حاشا!

بهشت من بود مهر علی  و مهر اولادش

نه از محشر بود بیمم، نه از نارم بود پروا

سراپا عضو عضوم را جدا سازند از پیکر

اگر گردم جدا یک لحظه از ذرّیه زهرا­سلام­ الله­ علیها

از آن بر خویش کردم انتخاب نام “میثم” را

که باشم همچو او در عشق ثارالله پا بر جا

برچسب:سید محسن احمدزاده http://www.emam8.com/

تعداد مشاهده : 204 بازدید
نويسنده : admin

سلام مولای غایب غریبم!

انتشار در: ۲۳ آذر ۱۳۹۵

سلام مولای غایب غریبم!

 

سلام!
تقویم را نگاه می‌کردم
مگر بهتر از این هم می‌شود؟
اما نگرانم
مثل جمعه گذشته،
در جمعه
کاش جایتان خالی نباشد…

البته منظورم ظهور است,

حضور که داری آقا جان

***************************

سلام مولای غایب غریبم!
یا صاحب الزمان…

اللهم عجل لولیک الفرج

***************************

ختم ها و حجله ها و عزا ها
با خود میگویم
تا کی باید عده ای در آرزوی تو
سر به خاک بگذارند

مگذار که خستگان بمیرند
دور از تو به انتظار مرهم

***************************

هرچند پاییز هزار رنگ است…
اما بدون تو برای من بی رنگ است…
ای بهارِ مردمان!

***************************

چندیست که ما منتظریم
آسمان منتظر است…
خاک هم…
چشمه و خورشید و نسیم…
کهکشان منتظر است…چندیست که ما منتظریم
آسمان منتظر است…
خاک هم…
چشمه و خورشید و نسیم…
کهکشان منتظر است…

***************************

صاحب الزمانی و
زمان با الهام پلک زدن‌هایت،
در جست و گریز است
آقای مهربان ثانیه‌ها؛
ثانیه‌ها، بی تو در تلفند!
“أینَ صاحِبُنا؟”
پس کِی قصد آمدن داری؟

***************************

خیره به دور دست ها…
قایقی فرستاده ام
تا از این سیاه چاله ی من
به ساحل امن تو برسد
و برایم از تو بگوید…
از تو…

***************************

خنده‌هایت گل محمدی
چشم‌های تو سوره نور است…
هر روز هزاران #سلام به سوی تو روانه می‌کنیم!

***************************

شب شده بود
ماه نورافشانی می‌کرد
دریا قدم به قدم خودش را بالا می‌کشید

من یاد تو می‌افتم

تعداد مشاهده : 188 بازدید
نويسنده : admin

هر چند که ما……….

انتشار در: ۲۲ آذر ۱۳۹۵

هر چند که ما……….

 

هر چند که ما را نوشتند از گداها

اصلاً نمی آید گدا بودن به ماها

ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم

ماها کجا و نوکری دلرباها؟!

ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد

اصلاً چه شد «آقا بیا آقا بیا» ها؟!

ماها که هیچ … این خوب ها در انتظارند

کی می رسد روز وصال آشناها؟!

از دوریش بدجور حال ما خراب است

رونق گرفته باز هم دارالشفاها

من که بدم پس دیدنش روزی من نیست

ای خوش به حال خوب ها … حاجت رواها

باشد درست … آقای ما خیلی کریم است

امّا دگر تا کی گنه؟ تا کی خطاها؟

طبق احادیث رسیده … ناظر ماست

بد نیست پیشش ذرّه ای شرم و حیاها

از بس که بر اعمال بد اصرار داریم

رنگی ندارد پیش او دیگر حناها!

یک راه حل باقی است آن هم نام زهراست

نامی که باشد از تبار کیمیاها

محمد فردوسی

تعداد مشاهده : 192 بازدید
نويسنده : admin

عزیز فاطمه (عج) پس کی میایی؟!

انتشار در: ۱۴ آذر ۱۳۹۵

عزیز فاطمه (عج) پس کی میایی؟!

 

photo_2016-12-05_03-02-59

السَّلامُ عَلَیْکَ یا بَقِیَّهَ اللَّهِ فى اَرْضِه 

 برایت وصل امضاء می‌شد ای کاش
گره از کار دل وا می‌شد ای کاش

 برای دیدنت ای حضرت اشک
دو چشمانم چو دریا می‌شد ای کاش

 سحرگاهی به یمن مقدم تو
سرای ما مصفا می‌شد ای کاش

 وجود زخمی و آلوده ی من
به پیش پای تو پا می‌شد ای کاش

 دل غمدیده و پر درد ما هم
به دست تو مداوا می‌شد ای کاش

 میان زمره ی چشم انتظاران
ز زحمت نام ما جا می‌شد ای کاش

دل آواره‌ام در زیر پایت
شبیه خاک صحرا می‌شد ای کاش

 مسیر وصل ما هم چو شهیدان
به سوی آسمان ها می‌شد ای کاش

 دم آخر تن صد پاره ی ما
غبار راه زهرا می‌شد ای کاش

 دل نامحرم ما محرم آن
غریبی‌های مولا می‌شد ای کاش

 پس از چندین و چند صد سال گریه
دگر دستان او وا می شد ای کاش

 به برق ذولفقاری خاک خورده
غرور شیعه معنا می‌شد ای کاش

 مزار مخفی یاس مدینه
به دستان تو پیدا می شد ای کاش

 غرور چادر خاکی کجایی؟!
عزیز فاطمه پس کی میایی؟!

الّلهُـــمَّ عَجِّــــــلْ لِوَلِیِّکَــــــ الْفَــــــــرَج 

 قاسم نعمتی

تعداد مشاهده : 224 بازدید
نويسنده : admin

شعر مهدوی(بحر طویل)

انتشار در: ۱۹ آبان ۱۳۹۵

شعر مهدوی(بحر طویل)

siszui_488

عصر یک جمعهء دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است؟چرا آب به گلدان نرسیده است؟چرا لحظهء باران نرسیده است؟ وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است، به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است. بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد که هنوزم که هنوز است چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد، زمین مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،فقط برد، زمین مرد، زمین مرد ،خداوند گواه است،دلم چشم به راه است، و در حسرت یک پلک نگاه است، ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی، برسد کاش صدایم به صدایی…

عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس، تو کجایی گل نرگس؟به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم! که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت. نکند باز شده ماه محرم که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت به فدای نخ آن شال سیاهت به فدای رخت ای ماه! بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،آجرک الله!عزیز دو جهان یوسف در چاه ،دلم سوخته از آه نفس های غریبت دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده، همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی و سپس رفته به اقلیم رهایی، به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی، به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد، شب من روزن مهتاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد…تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی…

گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم، و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است، به گستردگی ساحل نیل است، و این بحر طویل است وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است که این روضهء مکشوف لهوف است، عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است، و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است، ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است، ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی، الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که «الشّمرُ …»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند …» دلت تاب ندارد به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی، تو خودت کرب و بلایی، قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی، تو کجایی … تو کجایی…

سیدحمیدرضا برقعی

تعداد مشاهده : 266 بازدید
نويسنده : admin
صفحه 1 از 3123